خدایا !
به من قدرت تحمل عقیده مخالف را ارزانی کن .
خدایا !
رشد عقلی و علمی مرا از فضیلت تعصب ، احساس و اشراق محروم نسازد.
خدایا !
مرا همواره آگاه و هوشیار دار تا پیش از شناخت " درست و کامل " کسی یا فکری ، مثبت یا منفی قضاوت نکنم .
خدایا !
جهل آمیخته با خودخواهی ، حسد ، مرا رایگان ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست نسازد.
خدایا!
شهرت منی را که می خواهم باشم قربانی منی که می خواهند باشم نکند.
از : دکتر شریعتی
"من نپرسيدم هيچ
طي شد اين عمر، تو داني به چه سان ؟
پوچ و بس تند، چنان باد دمان !
همه تقصير من است اين که خودم ميدانم،
که نکردم فکري، که تعمق ننمودم روزي، ساعتي يا آني،
که چه سان ميگذرد عمر گران ...
کودکي رفت به بازي، به فراغت، به نشاط
فارغ از نيک و بد و مرگ و حيات
همه گفتند کنون تا بچه است بگذاريد بخندد شادان،
که پس از اين دگرش فرصت خنديدن نيست، بايدش ناليدن !
من نپرسيدم هيچ که پس از اين ز چه رو نتوان خنديدن
نتوان فارغ و وارسته ز غم، همه شادي ديدن
همچو مرغي آزاد، هر زمان بال گشودن، سر هر بام که شد خوابيدن !
من نپرسيدم هيچ که پس از اين ز چه رو، بايدم ناليدن.
هيچ کس نيز نگفت، هيچ کس نيز نگفت :
" زندگي چيست ؟ "
" چرا ميآييم ؟ "
بعد از اين چند صبا و به چه سان بايد رفت ؟
به کجا بايد رفت ؟
با کدامين توشه ؟
به سفر بايد رفت ؟
نوجواني سپري گشت به بازي به فراغت به نشاط
فارغ از نيک و بد و مرگ و حيات
بعد از اين باز نفهميدم من که چه سان عمر گذشت ؟
ليک گفتند همه که " جوانست هنوز، بگذاريد جواني بکند،
بهره از عمر برد، کامروايي بکند. بگذازيد که خوش باشد و مست،
بعد از اين باز ورا عمري هست."
يک نفر بانگ برآورد که او از هماکنون بايد فکر آينده کند!
ديگري آوا داد که چو فردا بشود فکر فردا بکند!
سومي گفت : همانگونه که ديروزش رفت، بگذرد امروزش، همچنين فردايش !
با همه اين احوال! من نپرسيدم هيچ که چه سان عمر گذشت ؟
من نينديشيدم به چه ترتيب جواني بگذشت،
آن همه قدرت و نيروي عظيم به چه ره مصرف گشت ؟!
نه تفکر، نه تعمق و نه انديشه دمي
عمر بگذشت به بيحاصلي و مسخرگي !
چه تواني که ز کف دادم مفت!
من نپرسيدم و کس نيز مرا هيچ نگفت.
قدرت عهد شباب ميتوانست مرا تا به خدا پيش برد،
ليک بيهوده تلف گشت جواني، هيهات !!!
آن کساني که نميدانستند " زندگي يعني چه ؟ " رهنمايم بودند،
عمرشان طي ميگشت بيهوده و مرا ميگفتند که چو آنها باشم،
که چو آن ها دائم فکر خوردن باشم،
فکر تامين معاش، فکر همسر باشم.
کس مرا هيچ نگفت :
" زندگي خوردن نيست، زندگي گشتن نيست، زندگي ثروت نيست، زندگاني کردن فکر خود بودن و غافل ز جهان بودن نيست !!! "
اي صد افسوس که چون عمر گذشت معنيش ميفهمم :
حال ميپندارم هدف از زيستن اين است رفيق :
من شدم خلق که با عزمي جزم،
پاي از بند هواها گسلم،
پاي در راه حقايق بنهم،
با دلي آسوده، فارغ از شهوت و آز و حسد و کينه و بغض
مملو از عشق و جوانمردي و زهد !
در ره کشف حقايق کوشم
شربت جرات و اميد و شهامت نوشم،
زره جنگ براي بد و ناحق پوشم،
ره حق پويم و حق جويم و پس حق گويم !
آنچه آموختهام بر دگران نيز نکو آموزم
شمع راه دگران گردم و با شعلهي خويش
ره نمايم به همه، گر چه سراپا سوزم.
يا :
من شدم خلق که مثمر باشم،
نه چنان زايد و بي جوش و خروش،
عمر بر باد و به حسرت خاموش !
اي صد افسوس که چون عمر گذشت، معنيش ميفهمم
حال ميفهمم من کاين سه روز از عمرم به چه ترتيب گذشت :
" کودکي بي حاصل، نوجواني باطل، وقت پيري غافل "
به زباني ديگر :
" کودکي در غفلت، نوجواني شهوت، در کهولت حسرت "
آه ...
عشق يعني آفتاب بي غروب
عشق يعني آسمان ، يعني فروغ
عشق يعني آرزو ، يعني اميد
عشق يعني روشني ، يعني سپيد
عشق يعني غوطه خوردن بين موج
عشق يعني رد شدن از مرز اوج
عشق يعني از سپيده تا سحر
عشق يعني پا نهادن در خطر
عشق يعني نغمه هاي هايده
عشق يعني رقص آب و آينه
عشق يعني عقل شد مدهوش تو
عشق يعني عاقبت آغوش تو
عشق يعني اشک ، عاطفه
عشق يعني يادگاري ، خاطره
عشق يعني لايق مريم شدن
عشق يعني با خدا همدم شدن
عشق يعني جام لبريز از شراب
عشق يعني تشنگي ، يعني سراب
عشق يعني خواستن ، له له زدن
عشق يعني سوختن ، پر پر زدن
عشق يعني با "خدايا" ساختن
عشق يعني چون هميشه باختن
عشق يعني مستي وديوانگي
عشق يعني با جهان بيگانگي
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجدها با چشم تر
عشق يعني سر به دارآويختن
عشق يعني اشك حسرت ريختن
عشق يعني سوختن با ساختن
عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني انتظار و انتظار
عشق يعني هرچه بيني عكس يار
عشق يعني سوزني آه شبان
عشق يعني معني رنگين كمان
عشق يعني شاعري دلسوخته
عشق يعني آتشي افروخته
عشق يعني با گلي گفتن سخن
عشق يعني خون لاله بر چمن
عشق يعني شعله بر خرمن زدن
عشق يعني آب بر آذر زدن
عشق يعني يك تيمم يك نماز
عشق يعني عالمي راز و نياز
عشق يعني چون محمد پا به راه
عشق يعني همچو يوسف قعر چاه
عشق يعني يك شقايق غرق خون
عشق يعني درد و محنت در درون
عشق يعني قطره دريا شدن
عشق يعني همچومن شيدا شدن
عشق يعني قطعه شعر ناتمام
عشق يعني بهترين حسن ختام
معنی مشکل چیست ؟
من با تمام وجود احساس می کنم برای هر یک از ما فقط یک مشکل وجود دارد. این مشکل زمانی آشکار می شود که به خویشتن اجازه می دهیم تا از خدا جدا باشیم . اما حقیقت این است که ما هرگز نمی توانیم از خدا جدا شویم زیرا جایی نیست که خدا در آن حضور نداشته با شد. بنابر این در اینجا تناقضی وجود دارد .وقتی ما با خدا در ارتباط باشیم مشکلی نداریم همچنین ما همیشه با خدا در ارتباط هستیم .در عین حال , هنوز معتقدیم که مشکلات زیادی داریم . مشکلاتی نظیر بیماری , اختلاف , نا سازگاری , ترس , اضطراب , فقر , خشم , نا امیدی در باره دیگران و غیره , همه در ذهن ما شکل می گیرند . هنگامی که چنین مشکلاتی داریم احساسی تنهایی , بیگانگی , انزوا, عصبانیت , آسیب دیدگی , افسردگی , ترس و اضطراب بسیار به سراغ ما می آید در عین حال هنگامی که با تمام وجود به منشاء واقعی خود می پیوندیم همه این احساسات نا پدید می شوند.
من از واژه مشکل جوری استفاده می کنم گوئی واقعا وجود دارد , اما در عین حال هر بار که آن را به کار می برم می دانم توهمی بیش نیست. بنابر این هر بار که این واژه را در اینجا می بینید بدانید من آن را توهمی می دانم که توسط ذهن ایجاد شده زیرا در آن لحظه خود را از خدا جدا ساخته ایم.
جمله پر باری در کتاب "راه اعجاز" وجود دارد . که این نکته مهم را به من یاد آوری می کند .
(( درک این که همه چیز , همه وقایع , همه برخورد ها و شرایط , مفید هستند نیاز به آموزش گسترده ای دارد .)) آموزش گسترده حق مطلب را در این جمله ادا نمی کند . داشتن چنین دیدگاهی در زندگی نیاز به ایمان و شهامتی فوق العاده دارد.
تا چه حدی ارزو دارید واقعا و بدون هیچ شک و تردیدی بدانید هر مشکلی که تجربه می کنید و بد ترین مصائب زندگی شما در بر دارنده بذر نیکی هستند ؟ ما می توانیم بیاموزیم که هر مو قعیت بحرانی را به چشم یک فرصت طلائی بنگریم . این موقعیت , زندگی ما را اسان تر نمی کند بلکه ما را خرسند تر و راضی تر می کند . در این حالت ما نمی توانیم رویدادی را منفی تلقی کنیم زیرا همه چیز را مفید می بینیم .
اگر هر روز با مشکلاتی روبرو می شوید که بر طرف شدن آنها به نظر غیر ممکن است , این روش را در پیش گیرید تا مشکلات برایتان ساده تر شود من از شما می خواهم تا ذهنی روشن و باز داشته باشید و عقاید مذهبی گذشته خود را با منطق و استدلال تطبیق دهید . منطق و استدلال فضایی را به وجود می آورند تا شما بتوانید ارتباط معنوی خود را برای حل مشکلاتتان بر قرار سازید و نیز در چنین شرایطی زمینه دستیابی به ابزارهای حل مشکل برای شما فراهم می شود.
منبع : کتاب "برای هر مشکلی راه حل معنوی وجود دارد"
از : وین دایر
لازم به توضیح است که استاد عزیزم بهم یاد داده که به جای کلمه مشکل کلمه مسئله رو ا ستفاده کنم . اما من نمی خواستم در متن کتاب تغییری بدم همون چیزی رو نوشتم که توی کتاب بکار برده پس هر جای این وب لاگ کلمه مشکل رو دیدید بدونید همون مسئله است که در جایی دیگر به این نتیجه میرسیم که خیلی هاشون توهم هستند و ساخته و پرداخته ذهن ما .