منبع : کتاب برای آن به سوی تو می آیم
1- سه چیز:
از من پرسیدند : " آن سه چیز که هر گز نمیخواهی از دست بدهید کدام است. ؟"
گفتم : "شکیبایی ؛ سر و ایمانم "
۳- به تو تکیه می کنم.
آرامش را باید کسب کرد .
آرامش حقیقی آرامش کسی است که خود را به خدا تسلیم کرده است. قلب چنین کسی مرتب فریاد می زند : خدایا من به تو تعلق دارم. خواست خود را تحقق بخش حتی اگر مرا نابود کنی باز به تو تکیه می کنم.
۴- ترک نفس
ترک نفس زندگی حقیقی است . در این زندگی هیچ چیز نمی خواهیم .هیچ آرزویی نداریم و چیزی را دعا نمی کنیم. بلکه از تمامی چیزهایی که اراده الهی برای ما پیش می آورد مسرور می شویم.
این نوع زندگی زندگی تکیه کودک به مادری سراسر مهرورز است. مادری که همه نیازهای فرزندانش را حتی پیش از اینکه احساس شود فراهم می کند.
۵- با همه در آرامش
آن کس که به خداوند تکیه دارد همیشه در آرامش است . با خویشتن و با جهان .
۶- استقلال حقیقی
آیا حقیقتا می توان مستل بود ؟
بله برای آن لازم است به خدا وابسته بود .
۷- خاموش باشید و گوش دهید
در دعاها آنقدر با خدا حرف می زنیم که صدای او را نمی شنویم.
خاموش بودن را بیاموزید آنگاه خواهید شنید .
تا زمانی که صدای او را نشنوید به ارتباط واقعی با او دست نیافته اید .
۸- آرامش کامل
در میان ترس و نومیدی ـنگرانی و اضطراب - افسردگی و دلتنگی - محنت و رنج - خداوندا به تو توسل می جویم .آن گاه در آرامش کامل خواهم بود.
۹- یار بزرگتر
از هیچ چیز نترسید . به خدا تکیه کنید و با نبرد زندگی رویارو شوید .هیچ نیرویی در زمین وجود ندارد که بتواند شما را شکست دهد.
یکی از مردان خدا گفته است " آن کس " که در درون ما ساکن است بزرگتر از کسی است که فاقد "اوست " .
به او اعتماد کنید . در هر نیازی به "او " روی آورید . " او" را یار بزرگتر خود سازید. خواهید دید که کامیابی همچون رودی که به دریا می ریزد . در زندگی شما جاری خواهد شد.
۱۰- آن را به خدا بسپار
با پذیرفتن مشیت الهی همه چیز در زمان صحیح خود اتفاق می افتد .خورشید در زمان درست طلوع می کند .ستارگان در زمان درست پدیدار می شوند. فصلها در زمان درست تبدیل می شوند. نهایت سعی و کوشش خود را انجام دهید نتیجه آن را به دستان امن خداوند بسپارید." او " هیچگاه شما را نومید نخواهد کرد.
۱۱- زندگی که خداوند آن را راهنمایی می کند.
فردی که در حضور همیشه زنده خداوند زندگی می کند َ راه می رود و کارهای روزانه خود را انجام می دهد متبرک و مقدس است. زندگی که خداوند آن را راهنمایی کند سرشار از سرور زیبایی و شگفتی است.
۱۲- خدایا به تو توکل می کنم
بالا تر از ثروت این دنیا ایمان به "اوست " که بسیار مهربانتر از آن است که کسی را مجازات کند و بسیار خردمند تر از آن است که دچار اشتباهی شود .
۱۳-نپرسید چرا بلکه بپرسید چه باید کرد
منظور از هر تجربه پیشرفت ماست .
هرگز نباید بپرسیم چرا خدا این را بر من نازل کرده است.
اما می توانیم بپرسیم " خداوند از من می خواهد با این چه کنم".
۱۴- روی کردن های کوچک به سوی "او"
بگذارید که هر روزتان لبریز از دعاهای کوچک شما به "خداوند" یا روی کردن های کوچک شما به سوی او باشد.
۱۵- افراد شکیبا
این رنج نیست که انسان را می شکند .این ناشکیبایی است که انسان با آن رنج را تحمل می کند .
۱۶ - چند راه
وقتی نمی دانید کدام راه را برگزینید صبر کنید .بدون نگرانی صبر کنید
۱۷-تعمق
برنامه خداوند کامل است و هر آنچه روی می دهد بهترین است. در برنامه الهی هیچ خطایی وجود ندارد و برای کسی که به ان ایمان داشته باشد همه چیز به خوبی پیش می رود.
۱۸ لطف خدا
بیماری یک وهم است .حتی تندرستی نیز وهم است. یگانه واقعیت روح است که از بیماری و تندرستی فراتر است ! تو "آن" هستی !!
انسان به واسطه ضربان قلبش زنده نیست. حیات او به غذا و خوراک وابسته نیست . او به لطف خدا زنده است.
۱۹- فراسوی ذهن
شادمانی یا مصیبت ساخته ذهن هستند . آنها پایدار نیستند وبلکه همانند رویا به تدریج ناپدید می شوند . امروز خاطرات شاد دوران کودکی ما همانند یک رویا به نظر می رسند . همچنین مشکلات و خطرهایی که امروز با آنها مواجهیم فردا مانند رویایی خواهند بود . زندگی خود یک رویاست.
واقعیت برای آنکس که به خداوند متوسل می شود نام مبارک او را در قلب خود دارد و عاشقانه به همنوعانش خدمت می کند شناخته می شود .چنین کسی از همه وقایع لذت می برد و همیشه در نیکی ساکن است.
۲۰- شکوه پشت پرده
پشت هر تجربه خوشایند یا دردناک خداوند وجود دارد .پرده از تجربه ها بردارید و چهره واقعیت را مشاهده کنید . بنابراین همه چیز را بپذیرید. بپذیرید مسرور شوید و پیش روید.
در سمفونی زندگی یک نت واقعی هستم
شتاب حرکت گیتی به روح من هماهنگی می بخشد.قلبم به روی زمانبندی الهی گشوده می شود که به بهترین گونه با روانم هماهنگ است .
گامهای قلبم با جلوه گری الهی هماهنگ می شود. شتاب روند زندگی ام را می پذیرم و ستایش می کنم . می دانم که همگام با تلاشم برای همسو شدن با شعور برتر راهم در هر لحظه و با هر گام کاملا ذر مسیر بالا ترین حد شکوفاییم قرار می گیرد .رهبر این ارکستر خداست. نشانه ها به من داده می شود.
جای هیچ تر دیدی نیست. نیازی به شتاب نیست .آنچه از دیدگاه محدود من تاخیر و انحراف تلقی می شود در حقیقت راه کامل رسیدن به بینش برتر است. با این شناخت که زمان بندی الهی بی عیب و نقص است و مشیت خداوند بر آن قرار گرفته که فرزند محبوب جهان باشم, از نگرانی و دلواپسی دست خواهم شست . اجازه خواهم داد نیروهای برتر خیری را که به مصلحت من است تنظیم کنند.
از سوی خداوند هدایت شده و دخالت داده شده ام
موهبت هدایت الهی به گونه های بسیار به من ارزانی شده است. دریچه های دل و ذهن خود را به روی تاثیر نیروهای برتر می گشایم . از کوچک و محدود انگاشتن خود دست می کشم. هدایت و الهام را فرا می خوانم . به افکار و اندیشه های جدید و امکانات و چشم اندازهای گسترده تر خوشامد می گویم. به جای پا فشاری بر نوشتن زندگی خود به تنهایی نیروهای گیتی را به سوی خویش فرا می خوانم . تقارن , هماهنگی,پایداری و خوش اقبالی یاران صمیمی ای هستند که از عرصه های بالاتر برای من به روشنی سخن می گویند. به جای نادیده گرفتن احتمال مداخله معنوی فعال در کارهایم , به توجه و حمایتی که عملا دریافت میکنم دقت و توجه نشان می دهم و به خاطر آن سپاسگزارم . زندگی یک ارکستر است. من همزمان , نوازنده, موسیقی , رهبر ارکستر , آهنگساز و شنونده هستم. این نقش چند کانه خود را درک می کنم. و هماهنگی ناشی از همراهی خود در این ارکستر را مغتنم می شمرم. به طور کامل و به ظرافت شرکت داده شده ام. این مشارکت را مهمترین موهبت زندگی خود می دانم.
دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است. تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود. پريشان شد و آشفته و عصباني. نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت،خدا سكوت كرد. آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد. جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت،خدا سكوت كرد. به پر و پاي فرشته و انسان پيچيد،خدا سكوت كرد. كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد. دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت :عزيزم اما يك روز ديگر هم رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي. تنها يك روز ديگر باقيست. بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن. لابه لاي هق هقش گفت: اما با يك روز... با يك روز چه كار مي توان كرد... خدا گفت:آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند ، گويي كه هزارسال زيسته است و آنكه امروزش را درنمي يابد، هزار سال هم به كارش نمي آيد. و آن گاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي كن. او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي درخشيد. اما مي ترسيد حركت كند، مي ترسيد راه برود، مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد... بعد با خودش گفت: وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد، بگذار اين يك مشت زنگي را مصرف كنم. آن وقت شروع به دويدن كرد. زندگي را به سر و رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد و چنان به وجد آمد كه ديد مي تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، مي تواند پا روي خورشيدبگذارد.ميتواند...
او در آن يك روز آسمان خراشي بنا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را به دست نياورداما...
اما در همان يك روز دست بر پوست درخت كشيد. روي چمن خوابيد. كفش دوزكي را تماشا كرد. سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه نمي شناختندش سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد. او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد
.
او همان يك روز زندگي كرد اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند، امروز او در گذشت، كسي كه هزار سال زيسته بود!
هو
You don't choose your family.
They are God's gift to you, as you are to them.
تو خانواده خود را انتخاب نمی کنی
آنها هدیه خداوند هستند به تو و تو هدیه خداوندی برای آنها
To love someone means to see them as God intended them.
دوست داشتن یک نفر، یعنی دیدن او به همان صورتی که خدا خواسته است
To love someone is to look into he face of God.
دوست داشتن یک نفر یعنی نگاه کردن به چهره خداوند
The hour of departure has arrived,
and we go our ways I to die and you to live.
Which is the better, only God knows.
هنگام جدایی فرا رسیده است. هر کس به راه خود می رود
من می میرم و شما زنده می مانید. تنها خدا می داند کدام بهتر است
Live in such a way that those who know you but
don't know God will come to know God because they know you.
چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند، اما خدا را نمی شناسند
به واسطه آشنایی با تو، با خدا آشنا شوند
God is always on the side which has the best football coach.
خدا همیشه طرفدار تیمی است که بهترین مربی را داشته باشد
He who leaved home in search of
knowledge walked in the path of God.
کسی که در جستجوی دانش خانه را ترک کند، در راه خدا قدم گذاشته است
A baby is God's opinion that life should go on.
نوزاد مشیت خداست بر ادامه زندگی
Nobody talks so constantly about God as
those who insist there is no God.
هیچ کس بیشتر از کسی که منکر وجود خداست، دائما از خدا حرف نمی زند
You don't cleanse your heart to come to God,
you come to God to cleans your heart.
شما قلب تان را پاک نمی کنید که به سوی خدا بروید
شما به سوی خدا می روید که قلب تان پاک شود
God is not what you imagine or what you think you understand.
If you understand you have failed.
خدا آن چیزی نیست که تصور می کنید، یا فکر می کنید که می فهمید
اگر می فهمید در اشتباهید
Fight for the sake of God those that fight against you,
but do not attack them first.
God dose not love the aggressors.
به خاطر خدا با کسانی که بر علیه تو هستند بجنگ
اما تو اول به آنها حمله نکن، خداوند مهاجمین را دوست ندارد
Prayer is conversation with God.
دعا گفتگو با خداست
I have learned to thank God for
answering my prayers with " no " or " not now " .
یاد گرفته ام از خدا تشکر کنم که دعاهایم را با " نه " و " حالا نه " پاسخ می دهد
The sole purpose of this human life in nothing
but the realization of God.
تنها هدف از این زندگی انسانی، شناختن خداست
God, grant me the serenity to accept the things I cannot change,
the courage to change the things I can,
and the wisdom to distinguish the one from the other.
خدایا به من متانت عطا فرما تا آنچه را نمی توانم تغییر دهم، بپذیرم
شهامت عطا فرما تا آنچه را می توانم، تغییر دهم
و عقل عطا کن تا تفاوت میان آن دو را تشخیص دهم
از کتاب من + لبخند = خداوند
ترجمه زهره زاهدی
اخیراً در فرودگاه گفتگوی لحظات آخر بین مادر و دختری را شنیدم
هواپیما درحال حرکت بود و آنها در ورودی کنترل امنیتی همدیگر را بغل کردند و مادر گفت: " دوستت دارم و آرزوی کافی برای تو میکنم." دختر جواب داد: " مامان زندگی ما باهم بیشتر از کافی هم بوده است. محبت تو همه آن چیزی بوده که من احتیاج داشتم. من نیز آرزوی کافی برای تو میکنم."
آنها همدیگر را بوسیدند و دختر رفت. مادر بطرف پنجره ای که من در کنارش نشسته بودم آمد. آنجا ایستاد و می توانستم ببینم که می خواست و احتیاج داشت که گریه کند. من نمی خواستم که خلوت او را بهم بزنم ولی خودش با این سؤال اینکار را کرد: " تا حالا با کسی خداحافظی کردید که می دانید برای آخرین بار است که او را می بینید؟ " جواب دادم: " بله کردم. منو ببخشید که فضولی می کنم چرا آخرین خداحافظی؟ "
او جواب داد: " من پیر و سالخورده هستم او در جای خیلی دور زندگی می کنه. من چالشهای زیادی را پیش رو دارم و حقیقت اینست که سفر بعدی او برای مراسم دفن من خواهد بود. "
" وقتی داشتید خداحافظی می کردید شنیدم که گفتید " آرزوی کافی را برای تو میکنم. " میتوانم بپرسم یعنی چه؟
"
او شروع به لبخند زدن کرد و گفت: " این آرزویست که نسل بعد از نسل به ما رسیده. پدر و مادرم عادت داشتند که اینرا به همه بگن." او مکثی کرد و درحالیکه سعی می کرد جزئیات آنرا بخاطر بیاورد لبخند بیشتری زد و گفت: " وقتی که ما گفتیم " آرزوی کافی را برای تو میکنم. " ما می خواستیم که هرکدام زندگی ای پرازخوبی به اندازه کافی که البته می ماند داشته باشیم. " سپس روی خود را بطرف من کرد و این عبارتها را که در پائین آمده عنوان کرد:
" آرزوی خورشید کافی برای تو میکنم که افکارت را روشن نگاه دارد بدون توجه به اینکه روز چقدر تیره است.
آرزوی باران کافی برای تو میکنم که زیبایی بیشتری به روز آفتابیت بدهد.
آرزوی شادی کافی برای تو میکنم که روحت را زنده و ابدی نگاه دارد.
آرزوی رنج کافی برای تو میکنم که کوچکترین خوشی ها به بزرگترینها تبدیل شوند.
آرزوی بدست آوردن کافی برای تو میکنم که با هرچه می خواهی راضی باشی.
آرزوی از دست دادن کافی برای تو میکنم تا بخاطر هر آنچه داری شکرگزار باشی.
آرزوی سلامهای کافی برای تو میکنم که بتوانی خداحافظی آخرین راحتری داشته باشی."
بعد شروع به گریه کرد و از آنجا رفت.
می گویند که تنها یک دقیقه طول می کشد که دوستی را پیدا کنید٬ یکساعت می کشد تا از او قدردانی کنید اما یک عمر طول می کشد تا او را فراموش کنید.
تقدیم به همه دوستان عزیزم
آرزوی کافی برای تو میکنم...
علت اینکه, خدا اجازه می دهد که در دنیا این همه درد و رنج و مشقت وجود داشته باشد چیست؟
داستان کوتاه زیر این موضوع را روشن می کند.
عصر ما عصر فعالیت است ؛ ما سخت مشغول . متاسفانه جنجال بر انگیز هستیم. دوست داریم بلند مرتبه و فعال باشیم ؛ اما عمل ما در واقع موجب آشفتگی و گاهی نابودی است. بنابراین با همسایه های خود ؛ حتی با خودمان در آرامش به سر نمی بریم. لازم است که آرام و خاموش بایستیم .
سالها پیش دلم می خواست شنا کردن را یاد بگیرم بنابر این نزد یک معلم شنا آموختن شنا را آغاز کردم . وارد آب شدم و دست و پا زدم . هر چه بیشتر ستیز می کردم ؛ بیشتر در آب فرو می رفتم . آنقدر تقلا کردم که از پا افتادم. تلاش من به هیچ جا نرسیده بود.
آن گاه معلم مهربانم نزدم آمد و گفت :" پسرم تقلا مکن بگذار آب تو را ببرد. خودت را به اب بسپار و همین کار را کردم و چه تجربه مسرت بخشی.
در اقیانوس زندگی تمام مدت تقلا می کنیم ؛ با وقایع می جنگیم. در برابر بد اقبالی ها ستیز می کنیم. افسوس که خود را به آبها نمی سپاریم. اراده و خواست خداوند را نمی پذیریم. پذیرفتن خواست و مشیت الهی یعنی دانستن اینکه ما هیچ چیز نیستیم. او یگانه انجام دهنده است. و بنابر این در تمام رویدادهای زندگی خیر و خوبی ما نهفته است . هر چه بیشتر این باور را پرورش دهیم و به آن تکیه کنیم , آسوده خاطر تر خواهیم بود و به تدریج مفهوم با آرامش به سر بردن در حضور خداوند را فرا خواهیم گرفت .
منبع: کتاب برای ان به سوی تو می آیم
از دادا وسوانی
چشمهايم نذر خاک پاي تو--يا علي ايمان من سوداي تو
در عطشناک کوير روح من--جاري عشق است از درياي تو
کعبه در ابهام سرد يک سکوت--مي ستاند از خدا آواي تو
اي تو در انبوه مردم منزوي--من فداي خلوت تنهاي تو
پايکوب سجده ات سجاده ها--ذوق محراب عشق بي پرواي تو
گريه از داغ نگاهم مي چکد--می شنيدم وقتي از غمهاي تو
از جام جادو :شاعر احمد پروین
با پذيرفتن مشيت الهي همه چيز در زمان صحيح خود اتفاق مي افتد
خورشيد در زمان درست طلوع ميکند
ستارگان در زمان درست پديدار مي شئند.
فصلها در زمان درست تبديل ميشوند
نهايت سعي و کوشش خود را انجام دهيد
نتيجه آن را به دستان امن خداوند بسپاريد
او هيچگاه شما را نوميد نخواهد کرد
برنامه خداوند کامل است و هر انچه روي مي دهد بهترين است
در برنامه الهي هيچ خطايي وجود ندارد و براي کسي که به آن ايمان داشته باشد همه چيز به خوبي پيش مي رود.
دلم به حيرت تقدير مانده وامانده
عقاب حوصله را بين ز غصه جا مانده
شبيه گمشدگانم ميان عرصه خود
خدا کند که بفهمم دلم کجا مانده
به پاي دلبرکان مست شيطنت باشد
دلم ز تربيت تو مگر رها مانده
عجيب سعي مکرر نموده ام بروم
به آن حرم که ز خاک رهت صفا مانده
شبم به خلسه يک سجده مي رود گاهي
دلم خوش است که در خواب من خدا مانده
در امتداد نگاهي بيا تماشا کن
ميان گريه من اتش دعا مانده
جام جادو--احمد پروين-
قابل توجه دوستان اهل شعر خصوصا اشعار خراباتی
کتاب سوم شاعر معاصر احمد پروین به اسم جام جادو منتشر شد
دوکتاب دیگه این شاعر عاشق رقص آتش و همسفر با یاس است
عزیزانی که تمایل دارند کتاب سوم این شاعر رو تهیه کنند می توا نند از طریق مکاتبه با آدرس ایمیل raji_kermani2004@yahoo.com اقدام به خرید کتاب کنند.
همیشه سبز باشید
پرستو رضوی
پروردگارا به درگاه تو پناه مي آورم و تو نيز پناهم بخش تا موجودي آزمند و خويشتن دوست نباشم.
مگذار که صولت خشم، حصار بردباري مرا درهم بشکند و حمله حسد، مناعت فطرت مرا به خفت و مذلت فروکشاند.
پروردگارا روا مدار در ظلمات جهل و ظلال، از چراغ هدايت به دور افتم و بيغوله را از شاهراه بازنشناسم.
روا مدار که به خواب غفلت فرو افتم و کيفر غفلت خويش ببينم.
پروردگارا مگذار دامان وجودم به پليدي هاي گناه بيالايد و مگذار که معصيت ها را -هر چه هم کوچک - کوچک بشمارم و نسبت به مناهي بي پروا باشم.
روا مدار که طاعت اندک خويش را بسيار ببينم و به خويشتن ببالم و گردن استکبار و افتخار برفرازم.
پروردگارا به تو پناه مي برم که به حق خويش اکتفا نکنم و از حد خويش پاي به در نهم و آن چه را شايسته من نيست، تمنا بدارم.
به تو پناه مي برم و از تو مي خواهم که مرا پناه دهي و آتش نخوت و غرور به خرمن اعمال در نيندازي.
الهي روا مدار که پنهان ما از پيداي ما ناستوده تر باشد و در وراي صورت آراسته ي ما سيرتي زشت و ناهموار نهفته باشد.
صحيفه ي سجاديه
«الهي به بهشت و حور چه نازم؛ مرا ديده اي ده که از هر نظر بهشتي سازم»
خداوندا یاریم کن تا در این هزار توی زندگی راهی را بیابم که به سوی تو باشد و مورد رضایتت قرار گیرد.
خداوندا یاریم کن تا در سنگلاخ های دشوار زندگی ، هیچ گاه به سوی غير تو نلغزم.
خداوندا یاریم کن تا تنها به هنگام سختی و دشواری به یادت نیفتم و در راحتی و آسودگی و در لحظه لحظه زندگی از یادت نبرم ...
منبع: نامه های ارسالی دوستان از گروه ایران ریکی
ما همــــه آفتابگــــــردانيــــم...
گل آفتابگردان روبه نور مي چرخد و آدمي رو به خدا ما همه آفتابگردانيم اگر آفتابگردان به خاك خيره شود و به تيرگي، ديگر آفتابگران نيست آفتابگردان كاشف معدن صبح است و با سياهي نسبت ندارد.
اينها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشايش مي كردم كه خورشيد كوچكي بود در زمين كه هر گلبرگش شعله اي بود و دايره اي داغ در دلش مي سوخت .
آفتابگردان به من گفت: وقتي دهقان بذر آفتابگردان را مي كارد مطمئن است كه او خورشيد را پيدا خواهد كرد. آفتابگردان هيچ وقت چيزي را با خورشيد اشتباه نمي گيرد. اما انسان همه چيز را با خدا اشتباه مي گيرد.
آفتابگردان راهش را بلد است و كارش را مي داند. او جز دوست داشتن آفتاب و فهميدن خورشيد كاري ندارد. او همه زندگيش را وقف نور مي كند. در نور به دنيا مي آيد و در نور مي ميرد نـــــــــور مي خورد و نور مي زايد.
دلخوشي آفتابگردان تنها آفتاب است. آفتابگردان با آفتاب آميخته است و انسان با خدا. بدون آفتاب آفتابگردان ميميرد. بدون خدا، انسان.
آفتابگردان گفت: روزي كه آفتابگردان به آفتاب پيوندد ديگر آفتابگرداني نخواهد ماند و روزي كه توبه خدا برسي؛ ديگر ((تويي)) نمي ماند و گفت من فاصله هايم را با نور پر مي كنم. تو فاصله ها را چگونه پر مي كني؟ آفتابگردان اين را گفت و خاموش شد. گفت و گوي من و آفتابگردان ناتمام ماند. زيرا كه او در آفتاب غرق شده بود.
جلو رفتم بوييدمش بوي خورشيد مي داد. تب داشت و عاشق بود خدا حافظي كردم داشتم مي رفتم كه نسيمي رد شد و گفت: نام آفتابگردان همه را به ياد آفتاب مي اندازد . نام انسان آيا كسي را به ياد خدا خواهد انداخت؟
آنوقت بود كه شرمنده از خدا رو به آفتاب گريستم .....
منبع : نامه ارسالی دوستان از گروه ایران ریکی
خداوند گفت: ديگر پيامبري نخواهم فرستاد از آن گونه كه شما انتظار داريد, امام جهان هرگز بي پيامبر نخواهد ماند و آن گاه پرنده اي را به رسالت مبعوث كرد. پرنده آوازي خواند كه در هر نغمه اش خدا بود, عده اي به او گرديدند و ايمان آوردند.
و خدا گفت: اگر بدانيد, حتي با آواز پرنده اي مي توان رستگار شد.
خداوند رسولي از آسمان فرستاد. باران, نام او بود. همين كه باران, باريدن گرفت, آنان كه اشك را مي شناختند, رسالت او را دريافتند, پس بي درنگ توبه كردند و روحشان را زير بارش بي دريغ خدا شستند.
خدا گفت: اگر بدانيد با رسول باران هم مي توان به پاكي رسيد.
خداوند پيغامبر باد را فرستاد, تا روزي بيم دهد و روزي بشارت پيش باد روزي توفان شد و روزي نسيم و آنان كه پيام او را فهميدند, روزي در خوف و روزي در رجا زيستند.
خدا گفت: آن كه خبر باد را مي فهمد, قلبش در بيم و اميد مي لرزد و قلب مومن اين چنين است.
خدا گلي را از خاك بر انگيخت, تا معادي را معنا كند, و گل چنان از رستاخيز گفت كه از آن پس هر مومني كه گلي را ديد, رستاخيز را به ياد آورد.
خدا گفت: اگر بفهميد, تنها با گلي قيامت خواهد شد
. خداوند يكي از هزار نامش را به دريا گفت. دريا بي درنگ قيام كرد و سپس چنان به سجده افتاد كه هيچ از هزار موج او باقي نماند مردم تماشا مي كردند, عده اي پيام دريا را دانستند, پس قيام كردند و چنان به سجده افتادند, كه هيچ از آن ها باقي نماند.
خدا گفت: آن كه به پيغمبر آب ما اقتدار كند. به بهشت خواهد رفت.
و به ياد دارم كه فرشته اي به من گفت: جهان آكنده از فرستاده و پيغمبر و مرسل است, اما هميشه كافري هست تا باران را انكار كند و با گل بجنگد. تا پرنده را دروغگو بخواند و باد را مجنون و دريا را ساحر .
اما هم امروز ايمان بياور كه پيغمبر آب و رسول باران و فرستاده باد براي ايمان آوردن تو كافي است.......
منبع : نامه های ارسالی دوستان از گروه ایران ریکی
از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا اين همه وقت صرف اين يکی می فرماييد ؟
خداوند پاسخ داد : دستور کار او را ديده ای ؟
او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد.
بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جايگزينی باشند.
بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند.
بايد دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جايش بلند شد ناپديد شود.
بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.
گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند.
-اين ترتيب، اين می شود يک الگوي متعارف برای آنها.
خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.
يک جفت برای وقتی که از بچه هايش می پرسد که چه کار می کنيد،
از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.
يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همين جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگويد او را می فهمد و دوستش دارد.
فرشته سعی کرد جلوي خدا را بگيرد.
اين همه کار براي يک روز خيلی زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد .
خداوند فرمود : نمی شود !!
چيزی نمانده تا کار خلق اين مخلوقی را که اين همه به من نزديک است، تمام کنم.
از اين پس می تواند هنگام بيماری، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد.
فرشته نزديک شد و به زن دست زد.
اما ای خداوند، او را خيلی نرم آفريدی .
بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد .
فرشته پرسيد : فکر هم می تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد .
آن گاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه زن دست زد.
ای وای، مثل اينکه اين نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در اين يکی زيادی مواد مصرف کرده ايد.
خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نيست، اشک است.
فرشته پرسيد : اشک ديگر چيست ؟
خداوند گفت : اشک وسيله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا اميدی، تنهايی، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه ايد ای خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا" حيرت انگيزند.
زن ها قدرتي دارند که مردان را متحير می کنند.
همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی مي خواهند جيغ بزنند، با لبخند مي زنند.
وقتی می خواهند گريه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گريه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.
در مقابل بی عدالتی می ايستند.
وقتی مطمئن اند راه حل ديگری وجود دارد، نه نمی پذيرند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.
براي همراهی يک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قيد و شرط دوست می دارند.
وقتی بچه هايشان به موفقيتی دست پيدا می کنند گريه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گيرند، می خندند.
در مرگ يک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن يکی از اعضای خانواده اندوهگين می شوند،
با اينحال وقتی می بينند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستيد.
قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن و بوسيدن می تواند هر دل شکسته اي را التيام بخشد
کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادی و اميد به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو مي بخشند
زن ها چيزهای زيادی برای گفتن و برای بخشيدن دارند
خداوند گفت : اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد
فرشته پرسيد : چه عيبی ؟
خداوند گفت : قدر خودش را نمی داند
از من گذشت عشق و در من اثر گذاشت-
-بر ديده خون دل و لهيب جگر گذاشت-
-او پيش من نشست و گفتم به التماس-
-باشد که بندگي کنمت من مگر گذاشت-
-بر دست من نوشت که نه لايق مني-
-آنقدر مطمئن که دو تا ضربدر گذاشت-
-خرسند ازين شدم که دلم را ربوده است-
-يک نيمه شب به طعنه دلم پشت در گذاشت-
-در زلف اوست رقص طربناک حلقه ها-
-هر حلقه را براي سر يک نفر گذاشت-
-گفتم که ميدهم صنما سر به کوي تو-
-با خنده در مقابل من هفتاد سر گذاشت-
-بگذشت عمر من و من افسوس ميخورم-
-از بس فلک مرا زخودم بي خبر گذاشت-
منبع: مجموعه رقص اتش
از شاعر معاصر احمد پروین
.•¤**¤•. بازی روزگار.•¤**¤•.
روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و
تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه
مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد. روزي متوجه شد كه تنها
يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً
احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا
كند. به طور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز
كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و به جاي غذا ، فقط يك
ليوان آب درخواست كرد.
دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان
بزرگ شير آورد. پسر با طمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت :
«چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي.
مادر به ما آموخته كه نيكي، ما به ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من
از صميم قلب از شما سپاسگزاري مي كنم»
سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري
او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در
بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند.
دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده
شد.هنگامي كه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي
در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت به طرف اطاق بيمار
حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد
اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت.
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان
بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار
داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن
دكتر كلي گرديد.
آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه
درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي
نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود.
زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود
كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز
كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده
بود.آهسته انرا خواند:
«بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است»
انسان ، معمولاً بيش از حدي که تصور مي کند ، قدرت دارد.
ليکن نقيصه بزرگ او اين است که خود نمي داند چه مي تواند انجام دهد.
تنها وقايع ناگهاني است که مي تواند استعدادهاي ناشناخته او را به خودش بشناساند.
- لوبون :
دو چيز تفاوت فاحشي بين انسان و حيوان به وجود مي آورد : قدرت بيان و دروغ گويي.
- فرانس:
دولت ، دين ، مالکيت و کتابها ، چيزي نيستند مگر وسيله اي براي ساختن انسان .
- شوپنهاور:
انسان ، تنها آفريده اي است که نمي خواهد همان باشد که هست . –
- کامو :
انسان ، موجودي است در جستجوي معنا.
- افلاطون:
انسان ، موجودي است که به همه چيز عادت مي کند .
- داستايوفسکي:
انسان ابرمرد شده است ، ولي اين ابرمرد که نيروي ابر انساني پيدا کرده ، به خرد انساني دست نيافته است . به همان اندازه که قدرت بشر فراتر مي رود ، انسان به موجودي ضعيف تر بدل مي گردد. در هر گامي که به سوي ابرمردي برمي داريم ، غير انساني تر مي شويم و اين روند ، بايد وجدان ما را به لرزه درآورد.
- شوايتزر :
آيا به راستي تمامي افراد بشر انسان اند؟ آيا اين سوال ترديد آميز ، علت بسياري از اشتباهات سياسي و اجتماعي را روشن نمي سازد؟
- مترلينگ:
ارزش انسان به اندازه حرف هايي هست که براي نگفتن دارد.
- دکتر علي شريعتي :
رنج بزرگ يك انسان اين است كه عظمت او و شخصيت او در قالب فكرهاي كوتاه، در برابر نگاههاي پست و پليد، و احساس او در روحهاي بسيار آلوده و اندك و تنگ قرار گيرد انسانيت حد و مرزي نميشناسد ..قبل از آنكه داراي هويت زن و يا مرد بودن باشيم ...انسانيم ..و تكليف آدميت از جنسيت بالاتر است...همديگر را به اين نام بشناسيم ، مقام بالاتري داريم
شريعتی...
نمى دانم از او چه بگويم ؟ چگونه بگويم؟
خواستم از "بوسوئه" تقليد كنم، خطيب نامور فرانسه كه روزى در مجلسى با حضور لوئى، از "مريم" سخن مى گفت. گفت، هزار و هفتصد سال است كه همه سخنوران عالم درباره مريم داد سخن داده اند. هزار و هفتصد سال است كه همه فيلسوفان و متفكران ملت ها در شرق و غرب، ارزشهاى مريم را بيان كرده اند.
هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان، در ستايش مريم همه ذوق و قدرت خلاقه شان را بكار گرفته اند. هزار وهفتصد سال است كه همه هنرمندان، چهره نگاران، پيكره سازان بشر، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمندى هاى اعجازگر كرده اند. اما مجموعه گفته ها و انديشه ها و كوششها و هنرمنديهاى همه در طول اين قرنهاى بسيار، به اندازه اين يك كلمه نتوانسته اند عظمت هاى مريم را باز گويند كه:
"مريم مادر عيسى است".
و من خواستم با چنين شيوه اى از فاطمه بگويم، باز درماندم:
خواستم بگويم:
فاطمه دختر خديجه بزرگ است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه دختر محمد(ص) است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه همسر على است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه مادر حسنين است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم كه فاطمه نيست.
نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است.
- رنج و عذاب ما زماني آغاز مي شود كه نتوانيم اوضاع و شرايط كنوني زندگي خود را بپذيريم.اين بدان معنا نيست كه شما خواسته هايي از خزانه پرنعمت آفرينش نداشته باشيد. فقط بايد الگوهايي را كه از حرص برمي خيزد را رها كنيد.
-
- زندگي ملال آور نيست , اما شماري از مردم كسالت را برمي گزينند. ملال انتخابي و اختياري است.
- براي بازگشت به دوران شادمانه كودكي هرگز دير نيست .
-
- احساس پشيماني دائم از اعمال نارواي گذشته واحساس نگراني از رويدادهاي احتمالي آينده از مخرب ترين احساسات منفي انسان به شمار مي رود.
-
- به هر كاري كه دست زديد؛ نياز به خداوند و خدمت به مردم را در نظر داشته باشيد.
- آنچه زنده را از مرده متمايز مي كند , رشد و بالندگي است.
-
- بيشتر مردم كه همواره در تكاپوي به دست آوردن شادي و شادماني اند , آن را بيرون از خويش مي جويند.
-
- سرچشمه شادماني و رضايت خاطر در قلب و ذهن ماست كه از طريق انديشه به بيرون فرستاده مي شود.
-
- شما هرگز نخواهيد توانست دل همه را به دست آوريد. در حقيقت اگر نيمي از مردم از شما راضي باشند؛ كاري در خور تحسين انجام داده ايد.
-
- جايگاه امنيت درون انسان هاست . نور هدايتگر باطن انسان , در برخورد با موانع و تنگناها او را راهنمايي مي كند و از آشفتگي و ابهام و احساس نا امني مي رهاند.
-
- انسان بودن شما ربطي به جسمتان ندارد, اين عشق و خرد بيكران نهفته در اعماق وجود شماست كه از شما انسان مي سازد.
-
- در ذهن خود يك مهر بزرگ ” باطل شد “ را مجسم كنيد و آن را بر تمام نگرش ها و باورهايي كه شما را به شكست و ناكامي مي كشانند بزنيد , تا انديشه هاي توانمند به ذهنتان راه يابند و جريان زندگي شما را دگرگون كنند.
-
- رنج و محنت ريشه در حرص , تملك و نياز دارد.
-
- مراقبه , مكاشفه و اشراق به شما فرصت مي دهد تا حقيقت وجود خويش را كشف كنيد و بشناسيد و بر تصورات باطلي كه بين شما و خود راستين و شكوهمندتان فاصله انداخته , خط طلان بكشيد.
-
- پرداختن به كاري كه به آن عشق مي ورزيد, اساسي ترين شرط گشايش دروازه فراوني نعمت در زندگي است.
-
- اگر از بخشودن ديگران عاجزيد , هنوز از اصول جاودان حيات و از مقام و منزلت خود در عالم هستي آگاهي نداريد.
-
- سلامت انديشه يك عادت است . همان گونه كه انديشه ناسالم نيز عادتي بيش نيست .
- اگر مي خواهيد در هركاري پيروزمند باشيد , بايد اين طرز فكر راكه شكست خوردن بازنده بودن است , از سر بدر كنيد.
-
- عفو نيرومندترين ابزاري است كه مي تواند شما را به منشا معنوي متصل كند.
- راز نهان ورود به قلمرو هشياري برتر و ثمربخش بودن در زندگي آن است كه پيوسته يادگيرنده باشيم , نه ياد دهنده.
-
- براي انجام هر كار برجسته و موفقيت آميز , آرامش خيال , آشتي با خويش , اعتماد به نفس , انعطاف پذيري و چابكي و زيركي لازم است.
-
وين داير
من مسئولیت تام دارم که در مقابل شدائد و بلا یا بایستم , تمام ناراحتی ها را تحمل کنم ؛ رنج ها را بپذیرم . چون شمع بسوزم و راه را برای دیگران روشن کنم.به مردگان روح بدمم .تشنگان حق و حقیقا را سیراب کنم .
ای خدای بزرگ؛ من این مسئولیت تاریخی را در مقابل تو به گرده گرفته ام و تنها تویی که ناظر اعمال منی و فقط تویی که به او پناه می جویم و تقاضای کمک می کنم.
ای خدا ؛ من باید از نظر علم از همه برتر باشم تا مبادا که دشمنان مرا از این راه طعنه زنند . باید به آن سنگدلانی که علم را بهانه کرده و به دیگران فخر می فروشند ثابت کنم که خاک پای من هم نخواهند شد.
باید همه |آن تیره دلان مغرور و متکبر را به زانو در آورم .آن گاه خود خاضع ترین و افتاده ترین فرد روی زمین باشم.
ای خدای بزرگ اینها که از تو می خواهم چیزهاییست که فقط می خواهم در راه تو به کار ببندم و تو خوب می دانی که استعداد آن را داشته ام . از تو می خواهم مرا توفیسق دهی که کارهایم ثمر بخش شود و در مقابل خسان سر افکنده نشوم.
من باید بیشتر کار کنم .از هوی و هوس بپرهیزم . قوای خود را بیشتر متمرکز کنم و از تو نیز ای خدای بزرگ می خواهم که مرا بیشتر کمک کنی .
تو ای خدای من میدانی که جز راه تو و کمال . جمال تو آرزویی ندارم.
آنچه که می خواهم آن چیزی است که تو دستور داده ای .و می دانی که عزت و ذلت به دست توست و می دانم که بی تو هیچم و خالصانه از تو تقاضای کمک و دستگیری دارم.
منبع:
کتاب خدا بود و دگر هیچ نبود
از شهید دکتر مصطفی چمران
به نام عشق
من آنقدر خوشبختم که شب ها با لالايي ستاره ها مي خوابم.
اگر شبي ستاره ها پتوي ابر را بر سر خود بکشند و بخوابند،من باز هم خوشبختم؛
حتي اگر ستاره ها برايم لالايي نگويند.
تو فکر مي کني زمستان چيست؟ بهار چيست؟ زمستان قبول کرده که بهار آمده ولي تو
نمي خواهي قبول کني که زمستان را پشت سر گذاشته اي و به بهار رسيده اي؟
گذشته ات را بيانداز در حوض خاطره؛
دستانت را باز کن واژه هاي خوشبختي را مي بيني که چقدر در دستانت مچاله شده اند؟
زندگي را از خود نگير.
تو چه بخواهي وچه نخواهي زنده اي و زندگي کردن حق توست
راستي؛دوست داري امروز چه رنگي باشد؟
درست است؛هر رنگي که تو بخواهي همان ميشود.
فقط يادت باشد که لحظه هايت را عاشقانه رنگ آميزي کني.پنجره را بگشا.
مي بيني هوا چقدر خوش بوست.
آن طرف را نگاه کن
آن طرف آسمان را مي گويم؛
آن هشت رنگ رنگين کمان را مي بيني ؟
تعجب نکن! اگر تو بخواهي، رنگين کمان هم هشت رنگ مي شود.
فقط کافي است که تو بخواهي.
تو مي تواني بخواهي پس اين آزادي را از خودت نگير
. از همين امروز شروع کن.
هيچ وقت دير نيست.
براي آفتاب يک کارت دعوت بفرست،
مطمئن باش اگر تو يک بار او را دعوت کني ،بار ديگر اوست که تو را به ميهماني فرا مي خواند.
وقتي باران مي بارد، فرار نکن، بگذار باران خستگي هايت را بشويد.
من که زير باران حمام مي گيرم و زير آفتاب خشک مي شوم، تو را نمي دانم؟!
بيا تو هم مثل من يک شاخه گل محمدي به پروانه هديه کن.
بيا تو هم مثل من زير باران فرياد بزن، هر چه دل تنگت مي خواهدبگو، بگذار خالي شوي.
آهاي با توام گل هايي قالي را آب داده اي؟؟؟؟؟؟؟
زندگي سراپا شوق و شور و نشاط و شادي است.
شادي نيازي به جست و جو ندارد ، همين دور و برهاست و آنقدر به ما نزديك است كه به خاطر بيش از حد نزديك بودنش بعضي مواقع قابل ديدن نيست.
شاد زيستن ، شادمانه از زندگي لذّت بردن ، به غم و غصّه خنديدن و از لحظه لحظه زندگي لذّت بردن و براي تكتك اين لذّتها و زيباييها از اعماق وجود هورا كشيدن ، حقّ هر انساني است و اساساْ هر موجود زندهاي براي اين كار آفريده شده است و بايد اين چنين باشد!
اگر احساس ميكنيد كه زندگي براي شما بيش از حد جدّي و حزنانگيز است و نميتوانيد به راحتي سهم شادي و خوشحالي خود را از لحظات شبانه روز خود بگيريد ، اصلاْ نگران نباشيد. هر كدام از شش نسخهء زير معجزه ميكنند و ميتوانند شادي و نشاط را به زندگي شما بيافزايند. اگر آماده هستيد نسخهء اوّل را با هم مرور ميكنيم:
1- باور كنيد كه شادي يك انتخاب دروني است و نهايتاْ اين شخص شما هستيد كه آنرا انتخاب ميكنيد!
بيجهت اوضاع و شرايط و كمبود امكانات و امثالهم را دليل غم و غصّه دايمي خود ندانيد. حتّي در بدترين شرايط و حتّي در مواقعي كه مصيبتها و بلاها از حدّ گذشتهاند و هيچكس اميد و توان يك لبخند كوچك را ندارد ، شما هنوز هم ميتوانيد مانند بمب شادي در دل اندوه منفجر شويد و مجلس را دگرگون سازيد.
همانطور كه خيلي مواقع غم يك انتخاب است ، شادي هم بسياري از اوقات برگهء انتخابي است كه از سوي شما در مقابل دنيا و اتّفاقات آن بر زمين كوفته ميشود.
2- هنگامي كه غم و غصّه و ماتم شما را فرا گرفت و چارهاي جز قبول آن نداشتيد ، غم را بپذيريد و مقابل آن نايستيد ! حتّي همراه غم راه نرويد و از دريچه نگاه غصّه به دنيا نگاه نكنيد ! خودتان را كنار بكشيد و بگذاريد كاروان غم و غصّه با همه دردهاي جانكاهي كه به همراه دارد از كنارتان بگذرد !
شاد زيستن معناي خنده و قهقه در مراسم عزا را نميدهد. شاد زيستن به اين معنا نيست به هنگام بروز مصيبتها خود را به جنون بزني و به رقص و پايكوبي بپردازي!
غم يك حالت طبيعي ولي گذراست و بعضي مواقع حق دارد وجود ما را در بر بگيرد. امّا هرگز نبايد اجازه دهيم غم و غصّه در دل ما منزل كند و دراندرون ما جا خوش كند. او بايد بيايد و براي مدّتي تمام وجود ما را در بر بگيرد و بعد برود و جاي خود را به صاحب واقعي منزل يعني شادي و سرور بدهد.
تنها با پذيرش غم و اندوه و مصيبت است كه ظرفيّت و غلظت شادي ما افزايش مييابد و ما لايههاي جديدي از سرور و انبساط خاطر و رضامندي را كشف ميكنيم.
3- دل خود را از كينه خاليساز و همه ( حتّي بدترين مردم ) را دوست داشته باش و برايشان دعا كن !
غم و غصّه بهانه ميخواهد امّا شادي و نشاط چنين نيست ! بهانه اندوه و غصّه ، هجرت عشق و آمدن كينه و نفرت به خانه دل است. پس عشق و دوستي را دوباره به دلت راه بده و بگذار عشق از پستوي خانه بيرون آيد و به تجلّي برخيزد و شادي در وجودت بپراكند.
همه را ببخش !
حتّي بدترينها را !
آنها نميتوانند شاد باشند و نيازمند دعاي من و تو هستند !
بيا دعايشان كنيم ! بيا از خدا بخواهيم دل آنها را نرم گرداند و به سوي عشق باز گرداند.
من و تو براي آنها دعا ميكنيم و از خدا شادي آنها را طلب ميكنيم. چرا كه هرگز دلمان نميخواهد آنها با بدي و جفاي خود كاري كنند كه نفرتشان در دلمان ريشه كند تا ما از عشق و شادي محروم شويم.
صبحدم كه از خواب برميخيزي به خالق هستي بگو كه : « خدايا من هيچ كينهاي از هيچكس و هيچچيز ندارم ! امروز همه را شاد كن و بگذار تا عشق در دنيا جاري و ساري گردد ! »
4- شادي انفرادي نيست !
هروقت غمگين شديد ، چيزي به كسي ببخشيد !
كلامي محبّتآميز را به انساني هديه كنيد!
گـلي بـراي دوستـي بـخـريـد !
حتّي اگر ميتوانيد با لبخند و نگاهي مهربانانه دل خستهاي را شاد كنيد. شادي لحظه به لحظه در زندگي ، انعكاس و نتيجه تلاش شادسازي و شادي آفريني است و هرچه بيشتر دل ديگران را با كلام و حتّي حركتي مهربانانه شادسازيد ، هزاران بار بيشتر شادي و سرور وجودتان را در برميگيرد.
5- جسم خود را در شادي روحت شريك كن !
تو تنها يك روح مستقل و صاحب اختيار نيستي كه حق داشته باشي تمام لذايذ و شاديهاي دنيا را فقط براي خودت بخواهي و براي اينكار از جسم خود مايه بگذاري! تو بايد جسم و كالبد خود را هم در شاديهاي خود سهيم گرداني. فراموش نكن كه روح تو در اين جهان در سراسر اين كالبد گسترش يافته است و هر بخش جسمت ، بخشي از روح توست و حق دارد در شادي و نشاط تو سهيم گردد.
هرگز سعي نكن با عذاب دادن و آسيب رساندن به جسم و اندامت به شادي و نشاط برسي. بهداشت را رعايت كن ، ورزش كن ، غذاي مناسب بخور ، هر وقت بيكار شدي از جا بپّر و ورجه وورجه كن! هرگز با تزريق موّاد مخدّر و مصرف دخانيات و آسيب رساندن به اندامت سعي نكن خودت را آرام و به ظاهر خوشحال سازي.
خوشحالي و شادماني واقعي و بدون پشيماني تنها زماني وجودت را دربر ميگيرد كه جسم و روحت هر دو همزمان و به يك اندازه در اين شادي سهيم باشند.
راضي باش و سپاسگزار !
پول و مال و منال داشتن بسيار عالي است و ميتواند باعث نشاط و شادي تو و هزاران نفر ديگر گردد! هيچكس منكر آن نيست ، ولي به شرطي كه شادي بستهاي نباشد كه در آخرين منزل همراه پول و مكنت تقديم من و تو گردد و ما مجبور باشيم در طول مسير دايم غمگين و مضطرب باشيم!
شادي واقعي شادي در حين عمل است و شادي نهايي مجموعه جمع شده اين تجربههاي شاد بودن است كه به صورت انرژي خارقالعادهاي انسان را به فضاي جديدي از معرفت و آرامش ميبرد.
براي اينكه در حين عمل و در مسير حركت به سوي خوشبختي شاد باشيم بايد از لحظهلحظه سفر خود راضي و شكرگزار باشيم و اين ميسّر نميشود مگر آنكه دستان خود را در مقابل خويش گره بزنيم و از اعماق دل شكرگزار خالق هستي باشيم و سپاسگزار نگاهش كه يكدم ما را تنها نميگذارد و هميشه براي بخشيدن ما و گوش كردن به حرفهاي ما حاضر و آماده است.
منبع :نامه های ارسالی دوستان از گروه ایران ریکی
مولاي متقيان حضرت علي(ع):
بدان خدايي كه گنج هاي آسمان و زمين در دست اوست، به تو اجازه درخواست داده و اجابت آنرا بر عهده گرفته، تو را فرمان داده كه از او بخواهي تا عطا كند، در خواست رحمت كني تا ببخشايد و خداوند بين تو و خودش كسي را قرار نداده تا حجاب و فاصله ايجاد كند و تو را مجبور نساخته تا به شفيع و واسطه اي پناه بري و د ر صورت ارتكاب به گناه در توبه را مسدود نكرده، در كيفر تو شتاب نكرده و در توبه و بازگشت بر تو عيب نگرفته است.
در آنجا كه رسوايي سزاوار توست، رسوا نساخته و براي بازگشت به خويش شرايط سنگيني مطرح نكرده. در گناهان تو را به محاكمه نكشيده و از رحمت خويش نا اميد نكرده بلكه بازگشت تو را از گناهان نيكي شمرده است. هر گناه تو را يكي و هر نيكي تو را ده به حساب آورده و راه بازگشت و توبه را به روي تو گشوده.
هرگاه او را بخواني، ندايت را مي شنود و چون با او راز دل گويي راز تو را مي داند. پس حاجت خود را با او بگوي و آنچه در دل داري نزد اوباز گوي، غم و اندوه خود را در پيشگاه او مطرح كن تا غم هاي تو را برطرف كند و در مشكلات تو را ياري رساند.
نهج البلاغه، نامه 31
اي فرزند آدم! زماني كه خدا را مي بيني كه انواع نعمت ها را به تو مي رساند، در حالي كه
تو معصيت كاري، بترس.
كسي چيزي را در دل پنهان نكرد، جز آنكه در لغزش هاي زبان و رنگ رخسارش آشكار خواهد شد.
حكمت 29
صبح قشنگتون بخیر.شما را به خدا کمی لبخند بزنید.الان خوب شد حالا سعی کنید به همه خوبیها فکر
کنید و به همه همکاران و دوستان واطرافیانتان انرزی + بدهید.امروز روز خوبیه اگر من وشما خوب
ببینیمش برای همه دعای خیروبرکت کنیم .همین الان دعا کنید برای همه همه آنهایی که اخماشون رفته
توی هم وهمه آنهایی که خوبی کردند یا بدی کردند فرقی نمی کند من رو هم فراموش نکنید.![]()
![]()
دین
آنگاه کاهنی سالخورده به اونزدیک شد وگفت :
درباره ی دین باما سخن بگو!
پاسخ داد وگفت :
مگر امروز سخنی غیر از دین با شما گفته ام ؟
آیا دین همه کردار وپندار زندگی نیست تعجب
وشگفتی نیست که تا ابداز چشمه های جان می جوشد؟
حنی اگر دستهای ماسنگ بتراشد یادوک بریسند.
چه کسی می تواند ایمان خودرا ازکردار و عقیده اش را از اعمالش جداسازد؟
چه کسی می تواند ساعات عمرش را در برابر دیدگانش بگستراند و بگوید:
"این برای خدا واین برای روح من واین هم برای تن من است؟
تمام لحظه ها همچون به هم خوردن بال ها در فضا است که ازخوشتنی به خوشتن دیگری در پروازند.
آن که به فضائل خود بنگرد وآن رازیباترین جامه می داند ،
بهتر است در میان مردم برهنه باشد.
باد وخورشید به تنش آسیبی نخواهند رساند.
آن که با رفتاروکردارش فلسفه ودین رادر بر کشد،
پرنده خوش الحان درونش رادر قفسی آهنین زندانی میکند.
زیرا سرود آزادی ازمیان میله های زندان بیرون نمی آید.
و آن که می پندارد عبادت پنجره ای است که می بندد و می گشاید،
هرگز به معبد درونش که هممه پنحره هایش از بامداد تا بامداد گشوده شده است راه نمی یابد.
زندگی روزمره تان همان معبد ودین شمااست.
هرگاه بخواهید وارد معبد شوید هر آنچه دارید با خود ببرید.
حتی اگر خیش وسندان وچکش یا تنبور باشد.
وهر چه که برای رفع نیاز یا به دست آوردن لذت و شادی شاخته اید.
زیرا نمی توانید با خیالتان از کردارتان فراتر روید.
ونه می توانید پست تر از ناکامی هایتان با رفتارتان فروتر شوید.
پس بگذارید همه ی خویشاوندانتان به همراه شما بیایند ،
زیرا در هنگام عبادت نمی توانید بالاتر از آرزوهایشان پرواز کنید
یا ازناکامی هایشان فروترشوید.
اگر بخواهید پروردگارتان را بشناسید ، معماها راکنار بگذارید،
در پیرامون تان بیاندیشید،
"او" راهمبازی کودکانتان خواهید یافت!
سربلند کنید و آسمان گسترده را بنگرید،
"او" رادرمیان ابرها خواهید یافت
در حالی که دست های خود رادر آذرخش گشوده است وباباران بر زمین فرود می آید.
خوب بنگرید!
تا پروردگارتان را ببینید.
لبخند"او" در غنچه ها وشکوفه ها است وچون برخیزد ، به وسیله ی شاخه های درختان دست تکان
می دهد!
![]()
منبع: متن نظر یکی از دوستان در ارشیو نظرات این وب لاگ
شرط اول ایجاد تغییر و تحول در عادتها و رفتار ها اشتیاق برای تحول است. هر چه میزان خواست ما در این مورد بیشتر باشد در کنار رعایت سایر موارد بحول و قوه الهی در ایجاد تغییرات و ترک عادتها موفقیت بیشتری نصیبمان می شود.
باید باور کنیم که تغییر امکان پذیر است. باید باور کنیم که می توانیم تغییر کنیم .
برای شروع تغییر بهتر است ابتدا لیستی از عادتها و رفتارهای خودمان تهیه کنیم و ببینیم رفتارها و عادتهایمان چه مضرات و منافعی برای ما دارند .اگر ضرر آنها بیشتر از منفعتشان بود حتما آن را ترک کنیم.
بهتر است در مورد واکنش هایی که از روی عادت در اثر قرار گیری در شرایطی خاص از خود نشان می دهیم یک رفتار جایگزین بدون ضرر پیدا کنیم.
برای مثال یک فردی که سیگار می کشد معمولا توجیهی که برای آن دارد این است که وقتی عصبانی
می شوم یا چیزی ناراحتم کرده سیگار کشیدن آرامم می کند. چنین فردی می تواند یک رفتار جایگزین در این مورد پیدا کند . فرضا گرفتن قلم نقاشی در دست و نقاشی کشیدن . تنها کاری که باید این فرد انجام دهد تلقین به نفس در مورد این قضیه است یعنی به خود بقبولاند که نقاشی کشیدن او را آرام می کند . که البته تلقین به نفس اصول خاص خود را دارد که در صورت تمایل شما بعدا راجع به آن می نویسم.
فقط این نکته را ذکر کنم که هر چیزی بر اثر تکرار وارد ضمیر ناخودآگاه شده و به صورت عادت در می آید. پس باکمی مراقبه می توانیم آکاهانه عادات خود را کنترل کنیم .
حتما شنیده اید که افکار ما گفتار ما را می سازند, گفتار ما رفتار ما را شکل می دهند . رفتار ما عادات ما را می سازند و عادات ما شخصیت ما و شخصیت ما سرنوشت ما را رقم می زند.
می توانید از تصویرسازی ذهنی که یکی از شرایط تلقین به نفس است نیز در این مورد کمک بگیرید
برای مثال فردی که سیگار می کشد می تواند با استفاده از تصویر سازی ذهنی خود را مجسم کند که در شرایطی که در اثر قرار گیری در آنها قبلا به سمت سیگار می رفته , ببیند که قصد سیگار کشیدن دارد ولی از کشیدن آن پشیمان می شود. و تصمیم میگیرد که نکشد. و به مرور زمان این تغییر را در ذهن خود کامل تر کند تا جایی که اصلا فکر سیگار کشیدن در سرش نیست و در آن شرایط یک واکنش مثبت از خود نشان می دهد و .......
طراحی قصه تغییر به عهده خودتون باشه چون هر کسی یه جور عمل می کنه.
البته در مورد چگونگی تصویر سازی لازم است اطلاعات بیشتری در اختیارتان قرار دهم که در صورت تمایل شما عزیزان آن را در پستهای بعدی به شما ارائه می دهم.
مهمترین چیزی که نیاز داریم اصل مشارطه ؛ مراقبه و محاسبه است.
یعنی صبح که از خواب بیدار می شیم با خودمان شرط گذاری میکنیم که چه کاری را انجام دهیم و چه کاری را انجام ندهیم.
در طول روز مراقب اعمال ؛ رفتار و .... هستیم که خطایی از ما سر نزند. و اگر سر زد بلا فاصله جلوشو بگیریم و خطا رو ادامه ندهیم.
در هنگام شب قبل از خواب حساب و کتاب کنیم که آیا به شرطهایی که صبح با خود گذاشتیم عمل کردیم . اگر عمل نکردیم فردا تکرار نکنیم و عملکردمان بهتر باشه.
از همه مهمتر اگر موفقیتی کسب کردیم خودمان را حتما تشویق کنیم .
امیدوارم این اطلاعات براتون مفید باشه و از عمل کردن به اون نتیجه بگیرید البته به حول و قوه الهی.
موفق باشید.
آرزومند آرزوهایتان
پرستو رضوی![]()