تبليغاتX
زندگي
هنر خوب زيستن

باید آن مرد که از عرش گذشته است محمد(ص) باشد

باید آن نام بلندی که عزیز است محمد باشد.

امشب از آمدن بوی کسی هلهله ای پیچیده است .

باید این عطر دل انگیز محمد باشد

عید بزرگ مبعث بر همگان مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 14:17  توسط پرستو  | 

  
بدین وسیله من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم و مسئولیتهای یک کودک هشت ساله را قبول می کنم.
 می خواهم به یک ساندویچ فروشی بروم و فکر  کنم که آنجا یک رستوران پنج ستاره است .
 می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است،  چون می توانم آن را بخورم!
 می خواهم زیر یک درخت بلوط بزرگ بنشینم و با دوستانم بستنی بخورم .
 می خواهم درون یک چاله آب بازی کنم و  بادبادک خود را در هوا پرواز دهم .
 می خواهم به گذشته برگردم، وقتی همه چیز  ساده بود، وقتی داشتم رنگها را، جدول ضرب را و شعرهای کودکانه را یاد می گرفتم، وقتی نمی دانستم که چه چیزهایی نمی دانم و هیچ  
اهمیتی هم نمی دادم.
 می خواهم فکر کنم که دنیا چقدر زیباست و همه راستگو و  خوب هستند .
می خواهم ایمان داشته باشم که هر چیزی ممکن است و می خواهم که از پیچیدگیهای دنیا بی > خبر باشم . 
می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود  برگردم، نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری، خبرهای ناراحت کننده،  صورتحساب، جریمه و ...
می خواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم،  به یک کلمه محبت آمیز، به عدالت، به صلح،به  فرشتگان، به باران، و به ...
 این دسته چک من، کلید ماشین، کارت اعتباری و بقیه مدارک، مال شما.
 من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم .  
نویسنده: سانیتا سالگا   
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 14:10  توسط پرستو  | 

 

چند خطی از مناجاتهای خواجه عبدالله انصاری پیر هرات:

ای زدردت خستگان را بوی درمان آمده
یاد تو مر عاشقان را مونس جان آمده

صد هزاران همچو موسی مست در هر گوشه ای
رب ارنی گو شده دیدار جو يان آمده

صد هزاران عاشق سرگشته بینم پر امید
بر سر کوی غمت الله گویان آمده


ای کریمی که بخشنده عطایی و ای حکیمی که پوشنده خطایی و ای صمدی که از ادراک ما جدایی و ای احدی که در ذات و صفات بی همتایی و ای قادری که خدایی را سزایی و ای خالقی که گمراهان را راهنمایی


جان ما را صفای خود ده و دل ما را هوای خود ده و چشم ما را ضیای خود ده و ما را از فضل و کرم خود آن ده که آن به.


الهی! اگر چه طاعت بسی ندارم , در دو جهان جز تو کسی ندارم.

الهی! طاعت مجوی که تاب آن نداریم و از هیبت مگوی که تاب آن نیاریم.

الهی ! دانایی ده که از راه نیفتیم و بینایی ده که در چاه نیفتیم.

الهی ! دستم گیر که دست آویز ندارم , و عذرم بپذیر که پای گریز ندارم.

الهی! تو بساز که دیگران ندانند و تو نواز که دیگران نتوانند.

الهی ! نگاه دار تا پشیمان نشویم و براه آر که سر گردان نشویم.

الهی ! آفریدی رایگان و روزی دادی رایگان , بیامرز رایگان که تو خدایی , نه بازارگان

الهی ! نه کلید دارم که در بگشایم و نه کرم دارم که ببخشایم , ای یگانه ای که در آفرینش مقدسی , چه شود اگر در دم باز پسین مفلسی را به فریاد رسی.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 9:30  توسط پرستو  | 

بگذار آسمان آنگونه ای که هست در جاذبه دو چشم تو خود را بگستراند , تا که ماه حتی به زیر ابر , در این سیاهی شب , آرامش به قلب سفید تو آورد .

 

 

شاید کمی گذشت , شاید تبسم در چشم روزگار , شاید که عشق و صبر,  تکلیف روزگار نه چندان به کام ماست.

 

 

بگذار زیر و بم این زمین سخت , به پای خسته تو گفتگو کند .

 

شاید قبول جهان آنچنان که هست ,  آغاز زندگیست . آنجا که واژه ها , به هیاهو نشسته اند , شاید که شاخه گلی از سکوت ناب , آواز زندگیست.

 

بگذار که اگر فاصله ای هست بین ما ,  تا  روز ماندگاری دیوار سرد قهر , یک پنجره برای دیدن هم هدیه آوریم.

 

آنجا که ناتوان کلام خسته به فریاد می رسد دیگر سکوت نقطه پایان گفتگوست.

گاهی تحمل خاری درون دست .شیرین تر از لطافت گلهای زندگی است.

 

وقتی که اشک می چکد از چشم خیس دوست , چشمان پرسش خود را تو بسته دار , لبخند مهربان تو در چشم شرمناک .یعنی بیا تو را دوست دارمت.

 

شاید که یک سلام , آغاز گفتگوست . شاید برای رسیدن به شهر عشق ,اولین قدم از خود گذشتن است . باز دوست داشتن است.

 

 

آری عشق زندگیست.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 10:47  توسط پرستو  | 

می خواهم در لذت و شادی زندگی کنید

می خواهم دست مهر و محبت بر سرتان بکشم.

می خواهم غرق نعمتهایم شوید

می خواهم وقتی اشتباه کردید به سوی من باز گردید و صدایم بزنید تا شما را در آغوش گیرم .

می خواهم سر به دامان من بگذارید و گریه کنید تا به آرامش برسید .می خواهم در برابر عظمت و قدرتم به خاک بیفتید تا با دست خودم بالا ببرمتان .

می خواهم صدای خنده هایتان را از ته دل بشنوم .

میی خواهم با غرور شما را به فرشتگان نشان بدهم و به افرینشتان افتخار کنم.

می خواهم سر سفره من بنشینید .

می خواهم همگی برایم آواز بخوانید و برایم برقصید

می خواهم مرا در آغوش گیرید

می خواهم برایم گریه کنید تا بخندانمتان

می خواهم از من بخواهید تا به شما بدهم.

می خواهم به یاد من باشید و فقط مرا صدا کنید

آری من یگانه کسی هستم که شما را آفریده

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 10:47  توسط پرستو  | 
 

 

مشکلات و حوادث هر قدر سخت و دردناک باشد .اسباب و علل ظاهری  هر قدر محدود و نارسا گردد. پیروزی و گشایش و فرج هر قدر به تاخیر افتد

هیچ کدام از اینها نمی تواند مانع از امید به لطف پروردگار شود. همهان خداوندی که چشم نابینا را با پیراهنی روشن می سازد ,  و بوی پیراهنی را از فاصله ای دور به نقاط دیگر منتقل می کند و عزیز گمشده ای را پس از سالیان دراز باز می گرداند و دلهای مجروح از فراغ را مرحم می نهد و دردهای جانکاه را شفا می بخشد .

هیچ چیز در برابر اراده خدا مشکل و پیچیده نیست

 

 

از رحمت حق هرگز مایوس نشوید

دری که خداوند از رحمت به روی بنده ای بگشاید هیچ کس نتواند بست.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 10:45  توسط پرستو  | 

 

درد شكافتن پوستي است كه ادراك شما را در خود پيچيده باشد ومستور بدارد.

 

هم بدان سان كه بر دامن مهربان خاك تا هسته ايي پوست نشكافد و مغز به گرماي آفتاب ننمايد
هرگز جوانه اي نرويد و گياهي تازه سر از خاك بر نكند

باشما نيز طبيعت درد چنين است

جبران خليل جبران

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 15:57  توسط پرستو  | 

 

هميشه وقتی تنها و نا اميد و ملول
تنت و روانت از دست اين و آن خسته است .........
هميشه وقتی رخسار اين جهان تاريک است ..........
هميشه وقتی درهای آسمان بسته است .........

*****

گوشه گرمی به نام دل با تو هست که صادقانه تراست از هر که با تو پيوسته
به دل پناه ببر که آخرين پناه توست
به دل پناه ببر که تو را چنان که تمنای توست دوست می دارد
تا خدا هست كه هميشه هست

 

منبع : نامه های ارسالی دوستان از گروه ایران ریکی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 15:56  توسط پرستو  | 
امروز را دریاب
که این زندگی است و جوهر حیات
در طول مدت زمان کوتاه ان تمامی واقعیتهای زندگی ما گنجانده شده است
موهبت رشد
شکوه جنبش
جلال و زیبایی.
آری دیروز جز خاطره ا ی بیش نیست
وفردا فقط یک رویاست.
اما اگر امروز را خوب زندگی کنی
تمام فرداهایت به خاطره ای خوش
و تمام فرداهایت به رویای امید تبدیل خواهد شد
بنابراین امروز راخوب دریاب
امروز سرآغاز طلوع است
اگر آرزو دارید قصری در آسمان بناکنید نباید ایده خود را رها کنید.
آن در جایگاه خود باقی است.از هم اکنون برای آن پی ریزی کنید.

با تشکر از حامد عزیز که این متن قشنگ رو توی بخش نظرات قرار دادند

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 12:4  توسط پرستو  | 

"از سخنان آن حضرت است هنگامی که دعا می کرد."

پـروردگارا،بر مـن ببخـشا آنچه را که دربارۀ مـن از مـن دانـاتـری.اگر بـار دیگر به خـطایی که کرده بودم،برگـرد م بار دیگر با بخشـــش خـود بر مـن عنایت بفرما.

خداوندا،بـر مـن ببخــشاآنچه را که از نفس خود وعـده کردم وتـودربـارۀ آن وعده از من وفا ندیدی.

بــارالـــــها،بـرمـن بـبخشـا آنـچه را کـه بـه وسـیــــلۀ زبــانـم بـر تـو تـقـرّب جـسـتـم،سپـس قـلبـم بـا کـاری که زبانـم کـرده بود،مـخالـفـت نمود.

ای خـدای مـن،بـرمـن ببخشا اشاراتی را که با چشـمانم نموده ام و الـفـاظ بی معـنی و باطل را که گـفـته ام وامیال و تمنّـیاتی را که در دلـم سـر زده اند و لغزش هایی را که با زبانم مرتکب شده ام .

از خداوند بزرگ طلب توفیق و بر کناری از لغزش می کنم.و نیز از او می خواهم مرا در این راه یاری دهد و از خطای فکر پیش از خطای زبان،و از لغزش سخن پیش از لغزش قدم ایمن دارد.

به او پنـــاه می برم که او مـرا کفایـت می کند و نیکو نگهبان و کفایت کننده تنها اوست.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 11:58  توسط پرستو  | 
 

فرخنده میلاد با سعادت مولای متقیان امام اول شیعیان

حضرت مرتضی علی بر تمام دوستداران حضرتش 

و پیروانش مبارک باد

روز مرد بر همه آقایون

( پدربزرگها. پدر ها  .عمو ها .دایی ها .برادر ها . پسرها)

  بالاخص معلمهای گل خودم   مبارک

کسی رو که جا ننداختم اگه انداختم بفرمایید تا اضافه کنم.    

 

پیام خصوصی :

با با حاج علی و دادا با که توفیق دیدنتون رو نداشتم روزتون مبارک .

پدر مهربونم روزت مبارک .

معلم و برادر خوبم آقای فرهنگ روزتون مبارک

معلم و برادر خوبم آقای تصدیقی  روزتون مبارک

 دایی های خوبم و عمو های عزیزم روزتون مبارک .

برادرهای گلم  که هیچ کدومتون در کنار خانواده نیستید تا حضوری روزتون رو تبریک بگم .روزتون مبارک.

 

بهترینها رو از خدا وند متعال در این روز مبارک برای همه شما عزیزان خواهانم

در پناه نور و عشق الهی باشید

مولا علی نگهدارتون باشه

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 14:19  توسط پرستو  | 
"قبل از خوندن این مطلب از دوستایی که عقاید مذهبی دارند می خوام که بدون تعصب این متن رو بخونن و فقط پیام داستان رو درک کنند. "

 

خداوند نانواي‌ آدم‌هاست‌

او پيامبري‌ بود كه‌ كتاب‌ نداشت. معجزه‌اي‌ هم.اسباب‌ رسالت‌ او تنها خوشه‌اي‌ گندم‌ بود كه‌ خدا به‌ او داده‌ بود.خدا گفته‌ بود: دشمنان‌اند كه‌ معجزه‌ مي‌خواهند، معجزه‌اي‌ كه‌ مبهوتشان‌ كند.
 
دوستان‌ اما تنها با اشاره‌اي‌ ايمان‌ مي‌آورند. و اين‌ خوشه‌هاي‌ گندم‌ براي‌ اشاره‌ كافي‌ است.
پيامبر، كوي‌ به‌ كوي‌ و شهر به‌ شهر رفت‌ و گفت: آي‌ مردم، به‌ اين‌ خوشه‌ گندم‌ نگاه‌ كنيد. قصه‌ اين‌ گندم، قصه‌ شماست‌ كه‌ چيده‌ مي‌شود و به‌ آسياب‌ مي‌رود تا ساييده‌ شود و پس‌ از آن‌ خميري‌ خواهد شد در دست‌هاي‌ نانوا؛ و مي‌رود تا داغي‌ تنور را تجربه‌ كند، مي‌رود تا نان‌ شود، مائده‌ مقدس‌ سفره‌ها.
 
آي‌ مردم، شما نيز همان‌ خوشه‌هاي‌ گندميد كه‌ در مزرعه‌ خدا باليده‌ايد. نترسيد از اين‌ كه‌ چيده‌ مي‌شويد، خود را به‌ آسيابان‌ روزگار بسپاريد تا در آسياب‌ دنيا شما را بسايد، تا درشتي‌هايتان‌ به‌ نرمي‌ بدل‌ شود وسختي‌هايتان‌ به‌ آساني.

خداوند نانواي‌ آدم‌هاست. خميرتان‌ را به‌ او بدهيد تا در دست‌هايش‌ ورزيده‌ شويد، خدا بر روحتان‌ چاشني‌ درد و نمك‌ رنج‌ خواهد زد و شما را در دستان‌ خود خواهد فشرد؛ طاقت‌ بياوريد، طاقت‌ بياوريد تا پرورده‌ شويد.

و كيست‌ كه‌ نداند خداوند او را در تنور خود خواهد نشاند؛ اين‌ سنت‌ زندگي‌ است. اما زيباتر آن‌ است‌ كه‌ با پاي‌ خود به‌ تنورش‌ درآييد و بسوزييد، نه‌ از سر بيچارگي‌ و اضطرار، كه‌ از سر شوق‌ و اختيار.

پيامبر گفت: صبوري‌ كنيد تا نان‌ شويد؛ ناني‌ كه‌ زيبنده‌ سفره‌هاي‌ ملكوت‌ باشد. صبوري‌ كنيد تا نان‌ شويد؛ ناني‌ كه‌ به‌ مذاق‌ خدا خوش‌ آيد.

هزاران‌ سال‌ است‌ كه‌ نان‌ در سفره‌ آدمي‌ است‌ تا به‌ يادش‌ آورد قصه‌ خوشه‌هاي‌ گندم‌ و آسياب‌ و تنور را... قصه‌ نان‌ پختن، نان‌ قسمت‌ كردن، نان‌ شدن‌ را...



+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 13:59  توسط پرستو  | 

 

 

آخرین فرصت برای گفتن

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 22:26  توسط پرستو  | 

باور کن که نیروی آدمی بیکران است

باور کن که هیچ کاری از اراده تو خارج نیست.

باور کن که از  عشق آفریده شده ای پس عشق بیافرین

باور کن که خورشید به خاطر تو طلوع می کند

باور کن که خداوند از بندگانش هیچگاه نا امید نمی شود ولی بندگانش از او چرا

باور کن که لایق بودن هستی

باور کن که اکنون مهمترین لحظه است

باور کن که روح تو قدرت ورود به ماورا را دارد

باور کن که تو هم می توانی

 

و تمام باور های خود را از ته قلب باور کن تا...  زندگی تو را باور کند. .....

 

وتنها خودت را باور کن از همین امروز تا فرداهای بیکران

خودت را باور کن چون روح خدا در تو و با توست

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 18:57  توسط پرستو  | 

هیچ عاشق در جهان مثل من دیوانه نیست

آمدم در جستجوی یار اما خانه نیست.

 

پرسشی کردم زمعشوقم ندا آمد به گوش

منزل و ماوا برای حضرت جانانه نیست

 

*****************

ساغر از دست لطیف تو گناهی نبود

جز در میکده امید به راهی نبود

 

آنکه ار باده عشق تو لبی تازه نمود

ملک هستی بر چشمش پر کاهی نبود.

 

 

گر تو در حلقه رندان نظری ننمایی

به نگاهت که در آن حلقه نگاهی نبود

 

 

جان فدای صنم باده فروشی که برش

هستی و نیستی و بنده و شاهی نبود

 

 

نظری کن که نباشد چو تو صاحب نظری

به مریضی که در او جز غم و آهی نبود.

 

 

عاشقم عاشق دلسوخته از دوری یار

در کفم جز دل افسرده گواهی نبود.

 

****************

 

 

کیست که آشفته آن زلف چلیپا نشود

دیده ای نیست که بیند تو و شیدا نشود

 

ناز کن ناز که دلها همه در بند تواند

غمزه کن غمزه که دلبر چو تو پیدا نشود.

 

رخ نما تا همه خوبان خجل از خویش شوند

گر کشی پرده ز رخ کیست که رسوا نشود.

 

آتش عشق بیفزا غم دل افزون کن

این دل غمزده نتوان که غم افزا نشود

 

ذره ای نیست که از زلف تو هامون نبود

قطره ای نیست که از مهر تو دریا نشود

 

سر به خاک سر کوی تو نهد جان ای دوست

جان چه باشد که فدای رخ زیبا نشود

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 18:55  توسط پرستو  | 

سلام مهربون

اگه یادت باشه قبلا یک پست راجع به ترک عادتها و رفتارها گذاشته بودم  و گفته بودم ولی در مورد تصویر سازی ذهنی توضیح کاملی نداده بودم. الان اون مطلب رو اینجا کاملتر می کنم.

-------------------

 اما در مورد تصوير سازي ذهني اگه درست يادم باشه برادر خوب و استاد مهربونم  سر كلاس ميگفتند  قبل از تصوير سازي ذهني لازمه كه تن آرامي يا Relaxation    رو انجام بديم. نمي دونم درست يادمه يا نه اما هر چي كه يادمه واست مي نويسم.

قبل از Relaxation   لازمه تمام عوامل حواس پرتي رو به حد اقل برسونيم. نور چراغ ولباسمون يا ......

بايدبه پشت  دراز بكشيم  يا  اينكه روي صندلي بنشينيم و پشتمون رو به صندلي بچسبونيم و پاهامون به عرص شانه باز كنيم.

  چشمانمون رو ببنديم ، هرچي فكر توي سرمونه بذاريم كنار نفسهاي آرام و عميق بكشيم . بعد از مدتي توي ذهنمون پاي راستمون رو ببينيم از بالا تا پايين . اگر احساس درد يا گرفتگي در پاي راست ميكنيم  فرمان بدهيم كه آرام باش. كمي مكث كنيم تا پاي راست آرام بشه بعد پاي چپ خودمون رو توي ذهن ببينيم اگر احساس درد يا گرفتگي در پاي چپ ميكنيم  فرمان بدهيم كه آرام باش. كمي مكث كنيم تا پاي چپ هم  آرام بشه  .دست راست خودمون رو ببينيم . اگر احساس درد يا گرفتگي دردست  راست ميكنيم  فرمان بدهيم كه آرام باش. كمي مكث كنيم تا دست راست هم آرام بشه . و بعد همين كار رو در مورد دست چپ انجام مي دهيم همينطور در مورد قسمت سر . بعد تمام بدنمون رو مي بينيم كه در آرامش كامل بدون هيچ درد يا گرفتگي به سر مي بره. مدتي به همون صورت در آرامش مي مونيم.

 

بعد از تن آرامي نوبت به تصوير سازي ذهني مي رسه كه ديگه بر مي گرده به قدرت تخيل آدما.

 

تصوير سازي ذهني يعني اينكه خودت رو در حال انجام كار توي ذهنت ببيني . يا يك شي رو توي ذهنت ببيني يا يك مكان رو و...

معمولا ميگن براي انجام هر كاري بايد بهش غلبه ذهني كني . اگه نتونيم ذهني بهش غلبه كنيم يعني باور نداريم كه توانايي رسيدن به خواسته رو داريم.

 

براي انجام اينكار بايد يه رويا پرداز خوب باشيم يا با تمرين قدرت تجسم خودمون رو بالا ببريم

 

تصوير سازي ذهني دو راه داره 1- تجسم    2- تجسم خلاق

 

براي اينكه تصوير سازي ذهني خلاقي داشته باشيم لازمه تجسم داشته باشيم يعني اينكه چيزي رو كه قبلا ديديم بتونيم توي ذهن تجسمش كنيم.

اگر در تجسم حرفه اي بشيم چون ذهن عادت كرده كه شكل بساز د پس مي تونه تجسم خلاق هم داشته باشه.

 

براي تمرين تجسم مي شه از يك شكل ساده شروع كرد. ميشه اون رو جلوي چشم گرفت و مرتب چشم رو باز و بسته كرد.  و هر بار سعي كرد كر جزئيات بيشتري از جسم رو توي ذهن تجسم كنيم.

 

. مي توني چشماتو ببندي  فكر كني كه بيرون خانه هستي و با چشمان بسته وارد خونتون بشي و تمام جاهاي خونه رو ببيني. و همينطور در مورد تمام تجربياتي كه داشتي تصوير سازي كني و مو به مو ببيني .

  

تمرين بعدي تجسم خلاق است يعني كاري كه قبلا نكردي رو توي ذهنت ببيني كه داري انجامش مي دهي. يا به قول استادمون    " شلبيانوت"  رو توي ذهنت ببيني. منظور اينه كه چيزي كه از قبل هيچ تصوري ازش نداشتي.

براي غلبه به هر كاري كه توي انجامش ضعف داري يا از انجامش مي ترسي فرضا صحبت در يك جمع 100 نفره .مي توني چند بار خودت رو تصور كني كه خيلي با آرامش و عالي داري توي جمع سخنراني مي كني.

 

در مورد خواسته هايي هم كه مي خواهي بهش برسي مي توني ذره ذره و مرحله به مرحله حلو بري.

 

برای مثال در مورد قبولی دانشگاه :

يه مدت خودت رو ببيني كه داري امتحان مي دي و آرامش كامل داري و امتحان رو هم خوب دادي.

 بعد اسم خودت رو توي روزنامه ببيني -بعد خودت رو ببيني كه رفتي براي انتخاب واحد -و خلاصه تمام اتفاقايي كه در دنياي واقعي مي افته در مورد خودت ببيني.

 

 ولي اینهم  بذار بگم براي رسيدن به خواسته اي همه تكنيكها رو بايد باهم انجام بدي يعني كل درسايي كه توي كلاس هنر خوب زيستن  داده شده با هم و در كنار هم راه ها  رو باز مي كنند. و هميشه اين تاكيد رو هم داشته باش و به خدا بگو خدايا من تمام اين كار ها رو مي كنم ولي توكلم به خودته هر چي كه صلاحمه و خير دنيا و آخرتم رو به دنبال داره همون رو بهم بده. اينطوري اگر هم به خواسته اي نرسيديم دلمون قرصه كه خير ما در اين بوده و خدا انچه كه به صلاح نبوده رو نگذاشته كه واسمون اتفاق بيافته. و مي دونيم كه اگر به خواسته اي نرسيديم نبايد انتقاد كنيم چون از اول همه در كنار تلاشمون به خدا هم توكل كرديم.

و يه چيز ديگه هم اينكه  تصوير سازي ذهني يكي از شرايط تلقين به نفسه .

6 شرط ديگه هم داره

كه اگه بخواهي ميتونم هر بار يه مقداريش رو واست بنويسم.

 

دوستتون دارم

موفق و شاد باشید

پرستو رضوی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 15:52  توسط پرستو  | 

یا من اسمه دوا  و ذکره شفا

 

روز نخست چون دم رندی زدیم و عشق          شرط آن بود که جز ره آن شیوه نسپریم

 

داستان رومی کهنی از حکیمی بزرگ چنین است :

 

       عطر وجودش و پرتوهای حکمتش چنان گسترش یافتند که در بهشت به قدسیان رسید. آنها نزد حکیم آمدند و گفتند : " خواسته ای طلب کن، آماده ایم که هرچه طلب کنی مستجاب کنیم " .

 

       حکیم  پاسخ داد : " آنجه باید اتفاق افتد روی داده است، چیز دیگری نمانده که بخواهم. خواهش می کنم با ترغیبم به مطالبه کردن چیزی ، در شرایط مشکلی قرارم ندهید. با پیشنهادتان آشفته ام نکنید . اگر طلب نکنم سنت بدی می شود ولی در حقیقت هیچ چیز برایم وجود ندارد که آن را بطلبم. هر چیزی برایم به وقوع پیوسته است، حتی آنچه که هرگز فکرش را نمی کردم " .

 

       قدسیان  به خاطر این گفته های حکیم ، بیشتر تحت تاثیر قرار گرفتند زیرا بر اثر این واقعیت که حکیم ورای آرزوها قرار دارد، رایحه و عطرش قوی تر شد. قدسیان اصرار کردند : " باید چیزی بخواهی. بدون اعطای لطفی به تو اینجا را ترک نمی کنیم " .

 

       حکیم در تنگنا بود. به قدسیان  گفت : " چه چیزی را باید بخواهم ؟ چیزی به فکرم نمی رسد، هرچه دوست دارید به من بدهید ، قبولش می کنم ".  آنها گفتند : " قدرتی به تو می دهیم تا کوچکترین تماس تو، زندگی را به مرده و سلامتی را به بیمار بازگرداند´.

 

       حکیم گفت : " خوب است، کمکی بزرگ، ولی خودم چه ؟ به دردسر زیادی دچار می شوم، زیرا امکان دارد تصور کنم که من هستم که بیماران را شفا می دهم، من هستم که مرده ها را به زندگی باز می گردانم. اگر نفسم از پشت در باز گردد، آنگاه فنا شده ام، آنگاه در تاریکی گم شده ام. خواهش می کنم نجاتم بدهید، به من رحم کنید، کاری کنید که از این معجزات آگاه نشوم".

 

      قدسیان  موافقت کردند، گفتند: " هرجا که سایه ات بر آن افتد، سایه ات زندگی را به مردگان برمی گرداند".

 

       حکیم گفت: " این خوب است، حالا لطف دیگری در حق من بکنید. لطفا گردنم را چنان محکم کنید که نتوانم به عقب برگردم تا تاثیر سایه ام را ببینم".

 

       دعا مستجاب شد، گردن حکیم محکم شد. شهر به شهر حرکت می کرد. هرگاه سایه اش بر گلهای پژمرده می افتاد گلها شروع به شکوفه دادن می کردند، ولی او مجبور به حرکت رو به جلو بود، گردنش اجازه نمی داد به عقب بنگرد. هیچ وقت آگاه نشد. وقتی که حکیم مرد، از فرشتگان پرسید: که آیا هدیه شان سودمند بوده یا نه ! چون خودش هیچ وقت از آن با خبر نشد.

 

                                                                                               

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 14:55  توسط پرستو  | 

به نام عشق

بود شما در نبود شماست

تسلیم را تمرین کنید که این شاه کلید عشق است . در واقع کلیهء احکام الهی و سفارشات دینی راهی است برای تحقق تسلیم حقیقی. زیرا آن که در برابر خداوند تسلیم است ، با او یکی است و به او پیوسته و این هدف غایی آفرینش انسان و جهان است ..."با تسلیم بودن ، منیت ناپدید میشود " و آنگاه که "خودی" در میان نباشد ، عشق آشکار میشود و عشق ، رستگاری و خوشبختی حقیقی است . در طول تاریخ انبیا و معلمان الهی همین تسلیم را محور اصلی تمرین شاگردان و پیروان خود قرار داده اند . امتحانات الهی در همین راستا قرار دارند ، یعنی هر لحظه عشق و تسلیم ما را در برابر خداوند محک میزنند .

استاد به شاگرد خود تکلیف میدهد ، اما همهء این تکالیف و اوامر در واقع روشی است برای استقرار تسلیم در فرد . اینها تمرین تسلیم است . وقتی فرد به مرحله تسلیم رسید در واقع شایستگی و صلاحیت لازم جهت دریافت تعالیم بزرگ و تعلیم اعظم را داراست . تنها در چنین شرایطی است که فرد ، مورد تایید و منتخب خداوند و معلم الهی است . در اینجا دوران آموزش ظاهری به پایان میرسد و این مرحله تعالیم اسرار است ....

زندگی نیز روندی است جهت گسترش و استقرار تسلیم ، این افزایش و تثبیت جریان الهی در زندگی است.

انسان همه چیز دارد . همه حقیقت و کل اسرار در انسان نهفته شده ، بنابراین نیاز به تقویت یا افزایش چیزی نیست ، تنها لازم است که انسان ، شایستگی و آمادگی کافی جهت آشکاری آنچه خداوند به او بخشیده را کسب نماید ...

منتخبین خداوند با واگذاری مسئولیت های کوچک ، ما را برای مسئولیت های بزرگ آماده میکنند . با انجام صحیح تکالیف جزئی ، خود را برای اجرای تکالیف بزرگ آماده میکنیم. و تسلیم بهترین تمرین است. این تمرین پرواز است ."نباشید زیرا بودن شما در نبودن شماست " ، پس نبودن "من" را تمرین کنید. آنگاه که "من" ناپدید میشود ، سایه های "من" نیز محو میگردند . وقتی شما نباشید ، سایه ای از شما به جا نمی ماند ."نبودن من تنها در عشق و تسلیم است که میسر میشود " و در این عشق و تسلیم ، سایه ای از من باقی نمی ماند ، نه خود خواهی ، نه خودبینی ، نه خودپرستی . اینها را تمرین کنید که این تمرین به قلب هدف میزند...

هر لحظه زندگی آزمونی است از اینکه آیا دوست خداوندیم یا دشمن خدا؟ آیا بنده خداییم یا غیر خدا ؟ آیا تسلیم خدا هستیم یا غیر خدا ؟...

 

برگرفته از کتاب جریان هدایت الهی

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 9:58  توسط پرستو  | 

 

میلاد با سعادت اما م پنجم شیعیان

بر عموم شیعیان و

دوستداران حضرتش مبارک باد

فرا رسیدن ماه خدا ماه رجب بر همه مسلمین مبارک باد

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 22:2  توسط پرستو  | 

امام حسن عسکری (ع) فرمود:

زنی خدمت حضرت فاطمه (س) شرفیاب شد و گفت : مادر ناتوانی دارم که در امر نمازش به مشکلی برخورد کرده و مرا خدمت شما فرستاد که سئوال کنم . و مساله را بیان کرد. حضرت فاطمه جواب آن مساله را دادند  آن زن برای دومین بار مساله دیگری را پرسید .حضرت زهرا(س) جوابش را دادند . بعد از آن مساله سوم را پرسید و همچنین تا ده مساله شد. آنگاه آن زن از کثرت سئوال خجالت کشید و عرض کرد: ای دختر رسول خدا دیگر مزاحم نمی شوم.خسته شدید ! حضرت فاطمه(س) فرمود: خجالت نکش هر سئوالی داری بفرما تا جواب دهم.اگر کسی اجیر شود که بار سنگینی را بر بام حمل کند و در وجه آن مبلغ صد هزار دینار اجرت بگیرد آیا از حمل بار خسته می شود؟     زن پاسخ داد نه خسته نمی شود. زیرا به خاطر آن مزد زیادی که دریافت می کند خسته نخواهد شد .

 

حضرت فاطمه (س) فرمود : خدا در جواب هر مساله آنقدر به من ثواب می دهد که بیشتر از آن است که  بین زمین و آسمان پر از مروارید باشد.


با این وجود آیا از جواب دادن مساله خسته می شوم. ؟!

 

 

از پدرم رسول خدا (ض) شنیدم که فرمود : علماء شیعه ما در قیامت محشور می شوند و خدا به مقدار علوم آنها و مراتب جدیت و کوششان در راه ارشاد و هدایت مردم به آنها خلعت و ثواب عطا می کند .حتی به یکی از آنها تعداد یک میلیون حله از نور عطا می فرماید .سپس منادی حق ندا می دهد : ای کسانی که ایتام ال محمد را تکفل نمودید در آن هنگام که از امامشان منقطع بودند . اینان شاگردان شما و ایتامی هستند که در تحت تکفل علوم شما به دینداری خویش ادامه دادند و ارشاد و هدایت شدند. به مقداری که در دنیا از علوم شما استفاده کردند  به آنها خلعت بدهید

 

 

آنگاه حضرت زهرا (س) در دنباله فرمایشاتشان فرمودند :

یک نخ از این خلعتها هزار هزار مرتبه بهتر است از آنچه خورشید بر آن می تابد زیرا امور دنیوی با کدورت و گرفتاری آلوده است اما نعمتهای اخروی نقص و عیب ندارد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 21:49  توسط پرستو  | 

دیگران از ما جدا نیستند و ما همه بخشی از یک کل هستیم . هیچ انسانی منفرد و تنها نیست . نباید خود را از دیگران جدا کنیم و اگر بخواهیم زندگی سالمی داشته باشیم –زندگی سالم اخلاقی ذهنی و روحی – می بایست به فکر خوشبختی دیگران بویژه خواهران و برادران کم سعادت تر باشیم. انسان خودخواه , یعنی کسی که فقط به فکر خوشبختی خود , عزیزان و نزدیکان خویش است. هیچ گاه فردی خوشحال نیست. هر شادمانی که به دیگران ببخشیم , به خود ما باز می گردد. همه ما می خواهیم که خوشحال باشیم و این تنها زمانی ممکن است که از خود بیرون رویم و دیگران را خرسند کنیم. در نتیجه شادمانی را به درون زندگی خویش جاری می سازیم.

 

آیا می خواهید شادمان باشید ؟ دیگران را خوشحال کنید. شادی و نشاطی که به دیگران می بخشید به شما باز می گردد. زیرا شادمانی در دایره ای می چرخد. خرسندی و شعفی که از شما بیرون می رود می چرخد و به شما باز می گردد.

 

سالها پیش مرد جوانی نزد من آمد.او کاملا خشمگین می نمود .زیرا نامزدش به وی بی وفایی کرده بود. مرد جوان تصمیم داشت خود کشی کند. اما به فکرش رسیده بود پیش از خود کشی نزد من بیاید. به او گفتم : "دوست من ممکن است کاری برای من انجام دهید.؟"    مقداری پول به او دادم و از او خواستم که کمی سیب و پرتقال و موز بخرد و آنها را میان بیماران فقیر یکی از بیمارستانها تقسیم کند. به او گفتم برو و بچه های فقیر انجا را ببین , آنها هیچ کس را در این دنیا ندارند که مراقبشان باشد. با مهربانی با آنها حرف بزن. ببین به چه چیزی احتیاج دارند .به آنها میوه بده و بعد نزد من برگرد.

 

او پس از چند ساعت بازگشت و گفت: " هیچ وقت نمی دانستم که این همه رنج در دنیا وجود دارد.اندوه من در مقایسه با رنجی که امروز دیدم هیچ است.حالا می فهمم که زندگی را نباید دور انداخت. بلکه باید آن را به خدمت به فقرا , نیازمندان , بیماران , آسیب دیدگان , بی کسان و ماتمزدگان گذراند. من نباید خود کشی کنم.

 

دوستان من به اطراف خود نگاه کنید. می بینید که دنیا غمزده و در هم شکسته و زندگی سرشار از رنج است. هنگام زندگی در چنین دنیایی باید به دیگران کمک کرد. روزی که به برادر یا خواهری کمک نکرده باشیم تا بار زندگی خویش را آسانتر ببرد. روزی از دست رفته است. بنابراین با همه مردم به آرامی و شیرینی سخن بگویید. به هر کس که می بینید لبخند بزنید.

 

باشد که برکت و تقدس همه پیامبران , دوستداران خدا و خدمتگذاران بشریت در شرق و غرب شامل حال همه ما شود.

 

 

منبع: برای آن به سوی تو می آیم

از دادا واسوانی
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 9:52  توسط پرستو  | 

شبی یک کشتی بخار در حالی که در یا را می پیمود گرفتار طوفان شد .

کشتی چنان تکان می خورد که همه مسافران بیدار شدند .آنان وحشتزده از طوفان , تسلط بر خود را از دست داده بودند. برخی از آنان فریاد می کشیدند. و عده ای دعا می کردند.

 دختر هشت ساله ناخدای کشتی نیز آنجا بود . سر و صدای بقیه او را از خواب بیدار کرد .

از مادرش پرسید : مادر چی شده ؟  

مادر گفت که طوفانی غیر منتظره کشتی را گرفتار کرده است.

 کودک ترسیده پرسید " آیا پدر پشت سکان است. ؟"

مادرش پاسخ داد: بله پدر پشت سکان است .

دختر کوچک با شنیدن این پاسخ دوباره به رختخوابش برگشت و در عرض چند دقیقه به خواب فرو رفت.

باد همچنان می وزید . و امواج خروشان پیش می آمدند.

کشتی هنوز تکان می خورد , اما دخترک دیگر نمی ترسید .چرا که پدرش پشت سکان بود.

 

پدر آسمانی همیشه پشت سکان است. و حتی اگر طوفانها برخیزد و رعد غرش کند او زندگی ما را هدایت می کند. ما نباید بترسیم یا نگران شویم. اگر فقط به او اعتماد کنیم او امواج را فرو خواهد نشاند و آرامش را به قلبهای ما خواهد بخشید .

 

 

همچنان که در راه زندگی پیش می رویم با انواع گوناگون هوای طوفانی آرام , سخت , ملایم مواجه می شویم. زمانی می رسد که می بایست با مشکلات , خطر , رسوایی , اهانت , بیماری, و مرگ روبرو شویم. لحظاتی که ترس بر ما چیره می شود .اما نباید فراموش کنیم که چنین تجربه هابی بدون هدف برای ما اتفاق نمی افتند. یکی از درسهای بزرگی که چنین رویدادهایی به ما می دهند. روی کردن به خداوند و متکی بودن به او در هر شرایطی است.

 

" خداوندا تو سکاندار زندگی من هستی و من نباید بترسم. تو از من مراقبت می کنی. "

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 12:4  توسط پرستو  | 

مردی ثروتمند وجود داشت که همیشه پر از اضطراب و دلواپسی بود . با اینکه از همه ثروتهای مادی دنیا بهرهمند بود قلبش هیچگاه شاد نبود .

او خدمتکاری داشت که ایمان به خداوند درونش موج می زد.

روزی خدمتکار وقتی که دید مرد تا حد مرگ نگران است به او گفت " ارباب , آیا حقیقت ندارد که خداوند پیش از به دنیا آمدن شما جهان را اداره می کرده است ؟ "

او پاسخ داد : " بله "

خدمتکار پرسید " آیا درست است که خداوند پس از آنکه شما دنیا را ترک کردید آن را اداره میکند . "

 ارباب دوباره پاسخ داد "بله"

خدمتکار گفت : "پس چطور است به خداوند اجازه بدهید وقتی که شما در این دنیا هستید او آن را اداره کند؟"

 

 

به او اعتماد کن, وقتی که تردید های تیره به تو هجوم می آورد !

به او اعتماد کن , وقتی که نیرویت کم است!

به او اعتماد کن , زیرا وقتی که به سادگی به او اعتماد کنی , اعتمادت سخت ترین چیز ها خواهد بود.  

 

 

آیا راه سخت و ناهموار است؟.

 آن را به خدا بسپار . !

 

آیا می کاری و برداشت نمی کنی؟

آن را به خدا بسپار.

 

اراده انسانی خود را به او واگذار .

با تواضع گوش کن و خاموش باش.

 

ذهن تو از عشق الهی لبریز می شود .

آن را به خدا بسپار !

 

در این دنیای گذارا دنیایی که چیزها می آیند و می روند , هیچ چیز باقی نمی ماند .پس آیا چیزی ارزش نگران شدن دارد.؟

 

همه چیز را رها کنید . هر چه بیشتر رها کنید .توان بیشتری را برای وظایف سازنده و خلاق زندگی خود حفظ می کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 11:55  توسط پرستو  | 
سلام مهربونای دوست داشتنی

به امید خدا و لطف اون لطیف بزرگ دوره جدید تکنیکهای موفقیت از هفته آینده شروع می شه.
این دوره رایگانه و شرکتش واسه همه آزاده .

مکان : پارک فدک   - جنب فرهنگسرای خانواده (شرق تهران- نارمک)

تاریخ شروع : یکشنبه ۸ مرداد . ساعت برگزاری ۶ تا ۹ شب .

الیته بیان دو نکته لازمه.

۱-   با مراجعه به واحد آموزش فرهنگسرا ثبت نام کنید .تا مشخص بشه نفرات به اون تعدادی که مورد نظره می رسه یا نه

۲-   چهار جلسه اول کلاسها هفته ای یکروزه و از نظر روز برگزاری اینجور تشکیل می شه .

هفته اول یکشنبه .   هفته دوم - چهار شنبه

هفته  سوم یک شنبه    هفته چهارم- چهار شنبه

بعد از اون ممکنه فقط یکشنبه ها - یا هر دو روز یکشنبه ها و جهار شنبه ها باشه.

استاد این دوره : برادر خوب و مهربونم آقای شاهین فرهنگ است

بهتون توصیه می کنم حتما تو این دوره شرکت کنید

امتحانش مجانیه .

من که زندگیم بعد از شرکت تو این دوره زیر رو شد و شدم یه آدم دیگه.

راستی روز ۸ مرداد تولد منه .هر کدوم از دوستای خودم بیان تو این روز سر این کلاس شیرینی بهشون می دم. اب میو ه بستنی یا  بابا شوخی کردم همتون باهم نریزید سرم.

منتظر حضور گرم و پر مهر و قشنگتون هستیم.

شاد باشید

همتون رو دوست دارم

در پناه خالق مهر باشید

پرستو رضوی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 10:41  توسط پرستو  |