تقصیر دلم بود ..دلم بزرگ نبود...هنگامی که خدا میخواست وارد دلم شود من همه و همه را
وارد دلم نکرده بودم کسانی را پشت دلم قرار داده بود بیرون از دلم
او میخواست که من همه ی افریده هایش را بپذیرم
همه را با غمهاشون با شادیهاشون با خوبیهاشون و با بدیهاشون
باید همه را به درون دلم راه میدادم تا خدا در درون دلم میهمان میشد
آه چه نا سپام خدایا
بخشند ه تر از تو سراغ ندارم خدایا
به کرمت به مهربانیت مرا را ببخش
ساز دلم را دوباره کوک میکنم تا با هر نغمه ای با هر زخمه ای صدای تو طنین بیندازد در فضای زندگیم
عشق به خود عشق به دیگران عشق به همه ی افریده های خداوند
من بعد این را سعی میکنم ملکه ذهنم سازم
یا عشق مدد ![]()