يادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بر بخورد
نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد
خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را
يادم باشد كه روز و روزگار خوش است
وتنها دل ما دل نيست
يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر و جواب
دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم
يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم
و براي سياهي ها نور بپاشم
يادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگيرم
و از آسمان درسِ پـاك زيستن
يادم باشد سنگ خيلي تنهاست ...
يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند
يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام ... نه براي تكرار
اشتباهات گذشتگان
يادم باشد زندگي را دوست دارم
يادم باشد هر گاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوان بي زباني كه به سوي
قربانگاه مي رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم
يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه ي دوره گردي كه از سازش
عشق مي بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد
يادم باشد معجزه قاصدكها را باور داشته باشم
يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس فقط به دست دل خودش باز مي شود
يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم
يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم
يادم باشد از بچه ها ميتوان خيلي چيزها آموخت
يادم باشد پاکي کودکيم را از دست ندهم
يادم باشد زمان بهترين استاد است
يادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پيشانيم بزنم تا بعدا با مشت برفرقم نکوبم
يادم باشد با کسي انقدر صميمي نشوم شايد روزي دشمنم شود
يادم باشد با کسي دشمني نکنم شايد روزي دوستم شود
يادم باشد قلب کسي را نشکنم
يادم باشد زندگي ارزش غصه خوردن ندارد
يادم باشد پلهاي پشت سرم را ويران نکنم
يادم باشد اميد کسي را از او نگيرم شايد تنها چيزيست که دارد
يادم باشد که عشق کيمياي زندگيست
يادم باشد كه ادمها همه ارزشمند اند و همه مي توانند مهربان و دلسوز باشند
يادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات
محمد علي بهمني
هزار و یک اسم داری و من از آن همه اسم لطیف را دوست تر دارم. که یاد ابر و ابریشم و عشق می افتم .
خوب یادم هست از بهشت که آمدم تنم از نور بود و پرو بالم از نسیم .بس که لطیف بودم توی مشت دنیا جا نمی شدم. اما زمین تیره بود کدر بود سفت بود وسخت .دامنم به سختی اش گرفت و دستم به
تیرگی اش آغشته شد و من هر روز قطره قطره تیره تر شدم و ذره ذره سخت تر من سنگ شدم و سد و دیوار .
دیگر نور از من نمی گذرد .دیگر آب از من عبور نمی کند . روح در من روان نیست و جان جریان ندارد.
حالا تنها یادگاریم از بهشت و از لطافتش ؛ چند قطره اشک است که گوشه دلم پنهانش کرده ام . گریه نمی کنم تا تمام نشود . می ترسم بعد از آن ار چشمهایم سنگ ریزه ببارد .
یا لطیف این رسم دنیا است که اشک سنگریزه شود و روح سنگ و صخره؟ این رسم دنیاست که شیشه ها بشکند و دل های نازک شرحه شرحه شود ؟
وقتی تیره ایم وقتی سرا پا کدریم به چشم می آییم و دیده می شویم . اما لطافت هر چیز که از حد بگذرد نا پدید می شود .
یا لطیف ! کاشکی دوباره مشتی , تنها مشتی از لطافتت را به من می بخشیدی تا می چکیدم و
می وزیدم و نا پدید می شدم . مثل هوا که نا پدید است . مثل خودت که نا پیدایی .........
یا لطیف ! مشتی , تنها مشتی از لطافتت را به من ببخش ..............
- خدا را دوست خواهید داشت:
اگر احساس شما نسبت به سایرین، همان احساسی باشد که برای عزیزان خود دارید؛
اگر بجای عیب جویی از دیگران، به درون خویش بنگرید؛
اگر بجای غارت دیگران برای کمک خود، خود را غارت کرده به دیگران کمک نمایید؛
اگر از مصیبت دیگران مصیبت زده شده، و از خوشبختی دیگران احساس خوشبختی نمایید؛
اگر بجای نگرانی از بدبختی خویش، خود را خوشبخت تر از مردم دیگر بدانید؛
اگر سرنوشت و قسمت خود را با صبر و قناعت تحمل کنید و آن را خواست خدا بدانید؛
اگر درک و احساس کنید که بزرگترین عبادت و پرستش خدا، آسیب و آزار نرساندن به آفریده های اوست.
برای این که خدا را آن طوری که باید دوست داشته شود دوست بدارید، بایستی برای او زنده باشید و برای او بمیرید.
در هر زمان فقط یک لقمه!
سوال:"شما چگونه به اهداف بزرگ دست پیدا می کنید؟"
پاسخ:
اهداف بزرگ را به مراحل کوچک تقسیم می کنید
همه مراحل ریز شده را لیست می کنید
و بعد هر مرحله را انجام می دهید
آیا این روش واضح و روشنی است؟خیلی از مردم اینگونه عمل نمی کنند!
فرض کنیم که دفتر کار شما به هم ریخته است و 2 سال است که آن را مرتب نکرده اید
اگر آن را به صورت يک کار بزرگ ببینیم انجام آن ترس آور است.
بنابراین شما لیستی از مراحل کوچک تهیه می کنید
مرحله 1: تمیز کردن میز کار
مرحله2: خالی کردن کشوی بالایی
مرحله 3: درست کردن پرونده های تازه
مرحله 4: خالی کردن قفسه کتاب
در هر زمان فقط یکی از کارها را می توانید انجام بدهید
تحقیقات نشان می دهند که ما دوست داریم کارهایی را به عهده بگیریم که می توانیم در عرض 15 دقیقه تمامشان کنیم
اگر می خواهید مقاله بنویسید یا کار و کسب تازه ای راه بیاندازیدو یا به تناسب اندام برسید.... هدف خود را به قطعات کوچک تر تقسیم کنید
با شروع امروز
اهداف خود را روی کاغذ بیاورید
بزرگ ها را به مراحل کوچک تقسیم کنید
با این کارشما چیزهای بیشتری به دست خواهید آورد و شاد تر خواهید بود...
حالا ما به پایان روز هفتم می رسیم. امیدوارم توصیه های این 7 روز برای شما سودمند بوده باشد!
دستورالعملی برای بدبختی همیشگی وجود دارد
دنیا باید همان طور باشد که شما فکر می کنید
در نتیجه وقتی زندگی از قوانین شما پیروی نمی کند شما عصبانی می شوید.
این کاری ست که انسانهای تیره بخت انجام می دهند.
شما می گویید:
دیگران باید از شما تقدیر کنند
هواپیما باید سر موقع برسد
همسر شما باید روز تولدتنان را به یاد داشته باشد.
منطقی به نظر می آید
اما اغلب این اتفاقات رخ نمی دهند
وشما نا امید می شوید
انسانهای شاد مطالبات کمی از زندگی دارند
در عوض آنها اولویت هایی را در نظر می گیرند.
*من ترجیح می دهم که همسایه ها آرام و بی صدا باشند
اما حالا که آنها سروصدا می کنند من می توانم از پس آن بربیایم
*من ترجیح می دهم دیگران با من هم عقیده باشند
اما وقتی نیستند باز هم همه چیز خوب است
شما اولویت هایی برای نتایج برنامه ریزی های خود دارید
اما هر چه پیش بیاید را می پذیرید
بنابراین امروز وظیفه شما داشتن اولویت به جای مطالبه کردن از زندگی و انسانهای دیگر است
دو راه برای شاد تر بودن وجود دارد:
1.دنیا را تغییر بدهید
2.طرز تفکر خود را عوض کنید
و عوض کردن تفکر شما ساده تر است
روز۵
تحسين
بعضي ها زيبايي منظره را مي بينند.
بعضي ها لك و پيس و كثيفي ِ شيشهي پنجره را.
خشنودي شما بسته به آن است كه تصميم بگيريد به كدام توجه كنيد.
تمرين امروز اين باشد:
گام اول: در هر كسي كه امروز با او برخورد مي كنيد «يك ويژگي مثبت» را جستوجو كنيد.
گام دوم: بازخوردش را به او بدهيد...
تجربهي درخشش گيج كنندهاي را خواهيد داشت.
مثل آموزگاري كه الهامبخش است.
به خاطر داشته باشيد تحسين كردن چاپلوسي و تملّق نيست.
رياكاري ِ تملّق آشكار است.
بازخورد مثبت بايد حاصل دقت و شناختِ كيفيت مثبتِ يك فرد باشد.
آدم ها اكثراً اين احساس را دارند كه كيفيّت هاي مثبتشان ديده و ستوده نشده است.
احساس ميكنند قابل تحسين نيستند.
وقتي اين كار را ميكنيد، روزشان را برايشان روشن ميسازيد.
براي بازخورد مثبت دادن، ناگزير از تمركز بر جنبهي مثبت هستيد.
و اين خشنودي شما را به همراه خواهد آورد.
روز ۴
آدمها را ببخش
كي بود زماني كه فكر كرديم اگر آنها را نبخشيم، آزار خواهند ديد؟
اين طور نيست.
الف- تو رئيس من هستي و مرا اخراج كردي،
ب- دوست من هستي و با بهترين دوستم رفته اي و مرا تنها گذاشته اي.
«هرگز نمي بخشمت!»
كه آزار مي بيند؟
آن كس تو نيستي.
منم كه بيمار مي شوم
منم كه شبها خوابم نمي برد
احتمالا در جاي ديگر دارد به تو خوش مي گذرد!
وقتي از تو بيزارم، من آزار مي بينم.
به خودم مي گويم «حق» با من است.
اما اين كه حق با من است باعث شادماني من نمي شود.
نكته اينجاست...
بخشيدن كسي كه به تو صدمه زده، به اين معني نيست كه با آنچه كرده موافقي.
تو مي بخشي كه زندگي ات پيش برود.
آدم ها را به خاطر منافع آنها نمي بخشي
كه به خاطر خودت.
براي 24 ساعت آينده:
به كسي فكر كن كه تو را آزار داده، به تو صدمه زده.
فقط امروز، تمرين كن كه «به خودت اجازه بدهي» خشمي كه از او داري را رها كني.
تمام افكاردردناك و خشمگينانه ات را جمع كن-
تمام آن «من حق داشتم و او خطا كرد» ها را،
و بگذار بروند.
در تمام روز اين پروسه را براي خودت انجام بده و تكرار كن.
احساس بهتري خواهي داشت.
بخشيدن آدم ها گاهي بسيار سخت و دردناك است، اما امكان دارد.
تو آنها را به خاطر خودت مي بخشي
و اين باعث آرامش و خشنودي خود تو مي شود.
روز ۳
عادت نگران بودن را دور بيانداز.
بعضي ها به تو مي گويند كه «بايد» نگران باشي
اما نگراني چيزي است بيهوده تر از به درد نخور.
اولاً، بدبياري را جذب مي كند
ثانياً بدن را در معرض تنش قرار مي دهد.
با نگراني چه كار كنيم؟
كمي بعدتر
به تاخيرش مي اندازيم.
دست به عمل مي زنيم - و نگراني بلافاصله به تاخير مي افتد.
اين لازمه ي اثرگذار بودن است.
براي 24 ساعت آينده:
هر زمان كه نگران شديد از خود بپرسيد
مشكل من اين لحظه چيست؟
حدس مي زنيد كه چه پيدا مي كنيد...
تا زماني كه عملاً درگير شرايط دشوار نيستيد
مشكل واقعي وجود ندارد.
شده تا به حال از بطن يك شرايط دشوار زنده بيرون نيامده باشيد؟
نه.
با آنچه در زمان حال اتفاق مي افتد مي توان كاري كرد.
آنچه مشكل ساز است آينده است.
بر زمان حال تمركز كنيد.
ممكن است بخواهيد خود را درگير آنچه بعدها اتفاق خواهد افتاد كنيد
ممكن است بخواهيد سوالاتي بپرسيد نظير: «چه خواهد شد اگر...»
رها كنيد.
به اكنون بازگرديد.
دست به عمل بزنيد.
مي توان با خود گفت:
اگر كاري هست كه اكنون مي توانم انجام دهم، حالا انجام مي دهم.
اگر كاري نيست، از نگراني اجتناب مي كنم.
هر كاري كه بشود حالا كرد «انجام مي دهم».
نگراني را مي گذارم براي فردا.
با مسائل، لحظه به لحظه كار مي كنم.
از خودت مواظبت كن!
بعضي آدمها پيوسته به انتقاد كردن از خودشان ميپردازند.
جملههايي ميگويند شبيه:
من چاقم!
من خسته كننده ام!
ببين چه گندي ميزنم!
عيبجويي از خود دو اشكال عمده دارد:
اول:
همانطوري ميشويد كه دربارهي خودتان فكر ميكنيد.
بنابراين وقتي از خود عيبجويي ميكنيد اوضاع خرابتر ميشود!
دوم:
وقتي از خودتان انتقاد ميكنيد ديگران را آزار ميدهيد.
عاقبت، حتي بهترين دوستانتان هم ممكن است دلشان بخواهد توي دهانتان بزنند!
عيبجويي از خود فروتني نيست، حماقت است.
بنابراين كارتان براي 24 ساعت آينده اين باشد كه:
توجه كنيد دربارهي خودتان چه ميگوييد.
اين كار را امروز شروع كنيد، فقط حرفهاي خوب در مورد خودتان بزنيد.
اگر حرف خوبي براي گفتن نداريد، لطفاً حرف نزنيد!
نتيجه:
1- احساس بهتري خواهيد داشت.
2- ديگران را آزار نميدهيد.
3- كارآييتان افزايش مييابد.
فقط همين امروز، از خودتان مراقبت كنيد!
شايد اينقدر تجربهي خوبي برايتان باشد كه بخواهيد اين كار را به شكل يك عادت براي همه عمر انتخاب كنيد...
یه ایمیل قشنگ از یکی از دوستان به دستم رسید دیدم جالبه و می تونه مورد توجه شما قرار بگیره
هفت روز تمرین برای تغییر دادن زندگی و............
امروز، اولين روز از هفت روز تمرينات ساده براي تغيير دادن زندگي است.
بيا شروع كنيم...
چيزهاي خوب را جستوجو كن!
به آدمهاي شادي كه ميشناسي نگاهي بيانداز
متوجه چيزي ميشوي.
آنها زندگيهاي آساني ندارند!
آدمهاي شاد معمولاً بيش از اغلب آدمها آزار ميبينند و در كشاكشاند.
اما آنها در عمل، ياد گرفتهاند كه در زندگي چيزهاي خوب را جستوجو كنند.
و متوجه ميشويد...
وقتي در موقعيتهاي مختلف چيزها – يا آدمها- ي خوب را جستوجو مي كنيم، آنها را مييابيم.
وقتي چيزها – يا آدمها-ي بد را جستوجو مي كنيم، آنها را مييابيم.
بنابراين عوض كردن شرايط شما را شادتر نمي كند.
عوض كردن طرز فكر شماست كه باعث شادتر بودن شما مي شود!
اگر در شغلتان يا مادرتان يا همسرتان دنبال اشتباه باشيد،
يك عالم اشتباه پيدا مي كنيد.
برخي آدم ها زندگيشان را به جستوجوي اشتباهات و نواقص ميگذرانند-
و بعد به شما ميگويند: من واقعبين هستم!
اين واقعبين بودن نيست!
منفي بودن است!
آدم هاي شاد مدام از خودشان مي پرسند:
در اين شرايط چه چيزي خوب است؟
مثال:
در ترافيك گير افتاده ايد. از خودتان ميپرسيد: در اين وضعيت چه كاري خوب است؟
· وقت دارم به سي دي مورد علاقهام گوش كنم.
· براي امروزم برنامهريزي كنم.
· هر چه باشد بهتر از پياده بودن است!
مثال:
پول كم آوردهايد. مي پرسيد: بيپولي چه چيزش خوب است؟
· ياد مي گيريد به ياد ارزشمند بودن چيزهايي بيافتيد كه با پول خريدني نيستند.
· براي موفقتر شدن مصممتر مي شويد.
· مي توانيد بفهميد دوستان واقعي تان چه كساني هستند!
ممكن است بگوييد: مسخره است! دارم خودم را دست مياندازم.
ولي اينطور نيست!
دنبال چيزهاي خوب گشتن كليدي براي شاد بودن است.
حالا برنامه تان براي 24 ساعت آينده چيست؟
در هر شرايطي، دنبال چيزهاي خوب باشيد.
شايد اوايلش سخت باشد، اما كم كم برايتان عادي مي شود و به طور خودكار اين كار را انجام ميدهيد.
مثبتها را جست و جو كردن، عادت شما مي شود.
و شادتر خواهيد بود...
باور کردم شد
باور کن می شود.
باور کردم که
می شود به اذن خدای رحمان هر آنچه را اراده کنی به کف آوری
باور کن می شود.
باور کردم که
می شود به یگانه هستی بخش اعتماد و اتکا کرد و پای در مشیر نور افشان فلاح و رستگاری گذاشت
باور کن می شود
باور کردم که
می شود خدا را سلام کرد و با اضطراب , تشویش نگرانی و دلواپسی وداع
باور کن می شود
باور کردم که
که می شود کائنات را مسخر اندیشه های خدا گونه خود کرد و جلوه ای از جمال خداوندی
باور کن می شود.
باور کردم که
می شود چون پرستوهای مهاجر –روح لطیف بهاری داشت و همچون درختی سرافراز ثابت قدم ایستاد و ریشه در اعماق زندگی داشت و خم به ابرو نیاورد
باور کن می شود.
باور کردم که
میشود ندای دلنشین طپش موفقیت و کامیابی را دوباره در سینه زندگی شنید
باور کن می شود.
باور کردم که
می شود شکست و ناکامی های گذارا جز طلیعه پیروزی ها و بهروزی های عظیم نباشد
باور کن می شود
باور کردم که
می شود عشق راز آفرینش و کلید طلایی دروازه سرزمین سعادت و خوشبختی باشد
باور کن می شود
باور کردم که
می شود عاشق بود و معشوقدر عشق ربانی مستحیل گشت و دل بدو سپرد و راهی گشت و آرامش و سکون را در اغوش یار معنا داد
باور کن که می شود.
باور کردم که
می شود غول مطیع چراغ جادوی درون من به فرمان الهی تنها جهت تحقق خواسته های این انسان زیبا و دوست داشتنی منصوب گشته با شد
باور کن می شود.
باور کردم که
می شود به رویاهای بزرگ اندیشید و جام زرین موفقیت را بر سر دستان با صلابت خود گرفت.
باور کن می شود
باور کرد که
می شود کویر تشنه وجود را از چشمه زلال هستی سیراب کرد
باور کن می شود
باور کردم که
می شود پای در سرزمین شکوفه ها گذارد و شام زا از عطر دلنشین شور عشق انباشت
باور کن می شوذ
باور کردم که
می شود دلی دریایی داشت و اندیشه ای آسمانی – بی نیاز زیست و از تمامی مواهب الهی هشیارانه بهره برد
باور کن می شود
باور کردم که
می شود گامهای خود را محکم و استوار برداشت و در دشت سر سبز و زیبای خوشبختی از خس و خاشاک بیم نداشت
باور کن می شود
باور کردم که
می شود شایستگی ها لیاقت ها توانایی ها و جایگاه رفیع الهی خود را در عرصه پر تاطم رندگی به اثبات رساند و شاکر بود .
باور کن می شود
باور کرد که
می شود کوله بار تجربه گذشته را پشتوانه خود کرد و آینده را طراحی نمود اما در حال شادمانه زیست
باور کن می شود
باور کردم که
می شود بخشید و رها گشت, اراده کرد و رسید –امید داشت و سعادتمند شد , اعتماد کرد و ثمر برد – هشیار بود و موفق زیست –ایمان داشت و یافت –
باور کن می شود
هرگز ریسمان امید را رها مکن.
وقتی احساس می کنی که دیگر تحمل نداری.
جادوی امید است که به تو نیرو میدهد تا راه را ادامه دهی.
اعتماد بنفس را هرگز از دست مده
تا آن زمان که باور داری توانایی دلیلی داری تا بکوشی.
هرگز بهار شاد زیستن خود را به دست دیگری مده
برآن چنگ بزن. آنگاه همواره در اختیارت خواهد بود.
این ثروت مادی نیست که پیروزی یا شکست را رقم می زند.
پیروزی و شکست در چگونگی احساس ما نهفته است.
احساس ماست که زرفای حیاتمان را نشان میدهد.
روا مدار که لحظه های ناخوشایند بر تو چیره گردند.
صبور باش و ببین که آنها در گذرند.
در یاری جستن از دیگران تردید مکن.
امروز یا فردا همه بدان نیازمندیم.
از عشق مگریز.
به سوی آن بشتاب.
چه................
عشق زرفترین شادیهاست.
چشم به راه آنچه که می خواهی بمان.
بلکه با تمام وجود آن را بجوی.
و بدان که زندگی در نیمه راه با تو دیدار خواهد کرد.
اگر تدبیرها و رویاهایت با امیدهای تو همسو نشدند
تو راه گم نکرده ای.
هر آینه که چیزی نواز خرد و زندگی بیاموزی.
بدان که پیش رفته ای.
داشتن احساس نیک به زندگی در گرو داشتن احساس نیکو به خود است.
هرگز خنده را از یاد مبر.
وغرور نباید مانع گریستن تو شود.
با خندیدن و گریستن است که زندگی معنایی کامل می یابد.
فرشتهها حتماً ميآيند...
فرشتهها آمدهاند پايين. همه جا پُر از فرشته است.از كنارت كه رد ميشوند، ميفهمي؟ اسمت را كه صدا ميزنند، ميشنوي؟ دستشان را كه روي شانهات ميگذارند، حس می کنی؟
راستي، حياط خلوت دلت را آب و جارو كردهاي؟دعاهايت را آماده گذاشتهاي؟ آرزوهايت را مرور كردهاي؟ميداني كه امشب به تو هم سر ميزنند؟ميآيند و برايت سوغاتي ميآورند، پيرهن تازهات را.خدا كند يك هوا بزرگ شده باشي. ميآيند و چهار گوشه دلت را نور و گلاب ميپاشند.
ميآيند و توي دستشان دعاي مستجاب شده و عشق است.
مبادا بيايند و تو نباشي. مبادا درِ دلت را بسته باشي.
مبادا در بزنند و تو نفهمي. مبادا...
زندگی در حکم یک نامه سر به مهر است , آن را بگشاییم .
یک سفر است به آن قدم بگذاریم
زیباست چشمانمان را به رویش باز کنیم
مثل طنز است به آن بخندیم
حیرت انگیز و غیر قابل پیش بینی است از آن لذت ببریم
شمع است آن را روشن کنیم
ارزشمند است آن را بیهوده تلف نکنیم
هدیه است آن را بپذیریم
عشق است آن را ارزانی کنیم
بی انتهاست به دنبالش برویم
انواری نورانی است در آن بدرخشیم
و بالاخره زیباترین نعمت خداوند است آن را دوست بداریم
به نام خالقی که آفریدمان و عشق را ارزانیمان داشت
من برق زندگی را در چشم های اشکبار زیادی دیده ام رد پای زندگی در کوچ پرستو ها پیداست .
من هر روز در خیابان های شلوغ شهر و هر شب در سکوت و تنهایی شب با زندگی احوالپرسی می کنم .
زندگی گاهی روی طاقچه اطاقم می نشیند گاهی بر سجاده ام گلاب می پاشد و گاهی نیز از پشت پنجره قلبم مرا می نگرد
آشنایی می گفت : زندگی دریست که به سوی مردم گشوده می شود
به هر حال این زیبا هر چه که باشد دوستش دارم.
گسترش شادی
هدف آفرینش است
و همگی اینجاییم
تا لذت بریم و شادی را
در همه جا پرتو افکنیم
از : ماهش یوگی
*****************
فقط برای این لحظه
شرایط و آرمانها و انتظارات را
به سویی نه
خود را برای یک لحظه تهی ساز
گشاده باش
می یابی
*************
هنگامی که به شکست می اندیشیم
شکست از آن ماست
اگر نامصمم بر جایی بمانیم
هیچ چیز دگرگون نمی شود.
آنچه که باید انجام داد
میل دیستیابی به چیزی عظیم است.
آنگاه به سادگی آنرا انجام می دهیم.
هیچ گاه به شکست نیاندیشیم زیرا آنچه بدان می اندیشیم روی خواهد داد
از : ماهش یوگی
*******************
ایمان بدون عشق آدمی را متعصب
وظیفه بدون عشق آدمی را بدخلق
نظم بدون عشق آدمی را فضل فروش
قدرت بدون عشق آدمی را خشن
عدالت بدون عشق آدمی را سخت و
زندگی بدون عشق آدمی را بیمار می کند
به آرزويت ميرسي
بيخود چرا دلواپسي
يادت باشه غير از خدا هيچي نخواي
از هيچ كسي
************************
درد و رنج توسط نياز و خواسته به وجود ميآيد و-توسط روشنگري متوقف مي شود و روشنگري با اين 8عمل بدست ميايد:
************************
** دعاي روشن كردن شمع
يا رب -اين شمع را جهت دعا در درگاه تو روشن ميكنم-تا يادآور نور تو در سختيها و راحتيهايم باشد
آتش اين شمع سوزنده نيت درونيم-غرورم و گناهنم باشد
شعلهء اين شمع -شعله عشق به خانواده ام -دوستانم و ديگر انسانها و كساني باشد كه سر راهم قرار مي گيرند
و بلاخره آب شدن اين شمع -قرباني شدن من در درگاه تو باشد.
با تشکر از ندای عزیز برای فرستادن این مطالب
دویدن از پی خوشی و قدرت مانند لیسیدن عسلی است که روی لبه تیغ ریخته شده باشد .عسل شاید شیرین باشد اما زبان را به دو نیم خواهد کرد .
******************
به جلو , به پیش, به سوی خدا . زمین جای آسایش نیست .می بایست به جلو حرکت کرد , توقف کردن یعنی سقوط.
گاومیش وقتی از مرداب می گذرد توقف نمی کند زیرا توقف و استراحت برای او یعنی فرو رفتن و غرق شدن در آن . دنیا نیز همچون مرداب است .اگر می خواهید از آن به سلامت عبور کنید به جلو پیش روید و دست از تلاش بر ندارید.
******************
جستجوی پناهگاه اعتماد کردن به خداوند است .اعتمادی کامل و تمام. یعنی دانستن اینکه خداوند یگانه نوری است که همیشه می تابد .اگر طوفانها بوزد و تاریکی عمیقتر شود روشنایی او همیشه تابان است. او خالق و روزی دهنده همه موجودات است .او رهایی بخشی است که همه اهریمنان از او می گریزند .او از ضربان قلبمان به ما نزدیکتر است .او قادر متعالی است که در همه جا حضور دارد او دوست و یاری رسانی کاردان است . هیچ مکانی برای کمک رسانی او دور نیست . او به همه عشق می ورزد. و مشتاق شنیدن دعاهای بندگان سرگردانش است .او عالم کل است و آنچه به سود ماست انجام می دهد. با او همه چیز ممکن می شود. اگر خواست او بر آن است که برخی از تقاضاهای ما را اجابت نکند دلیل بر این نمیشود که از عهده آن بر نمی آید بلکه این برای نفع و خوبی خود ماست بدین ترتیب آنکس که در خداوند پناه گرفته است همیشه آماده و مشتاق انجام دادن خواست خداوند است
" خداوندا نه خواست من , بلکه خواست و اراده تو انجام خواهد شد. "
******************
آن کس که به خداوند ایمان دارد و به او توکل می کند , می داند که در امنیت است و حتی اگر از میان آتش و سیلاب بگذرد خدا همیشه همراه اوست و این همه آن چیزی است که وی بدان احتیاج دارد .
دختری دعا کرد که در امتحانش شاگرد اول شود .او دانش آموز با هوشی بود و با جدیت درس خواند .همه همکلاسیهایش اطمینان داشتند که او موفق خواهد شد . اما وقتی نتایج امتحانات اعلام شد او رتبه چهارم را کسب کرده بود .دخترک عمیقا احساس نومیدی می کرد . اما وقتی به خانه رسید بی درنگ به اتاقش رفت و دعا کرد : " خدا یا چه آرامشی به من بخشیده ای ! حتی در این لحظه تلخ نومیدی تو در کنارم هستی "
******************
منبع : برای ان به سوی تو می آیم
از دادا واسوانی
بگذار آسمان آنگونه ای که هست در جاذبه دو چشم تو خود را بگستراند , تا که ماه حتی به زیر ابر , در این سیاهی شب , آرامش به قلب سفید تو آورد .
شاید کمی گذشت , شاید تبسم در چشم روزگار , شاید که عشق و صبر, تکلیف روزگار نه چندان به کام ماست.
بگذار زیر و بم این زمین سخت , به پای خسته تو گفتگو کند .
شاید قبول جهان آنچنان که هست , آغاز زندگیست . آنجا که واژه ها , به هیاهو نشسته اند , شاید که شاخه گلی از سکوت ناب , آواز زندگیست.
بگذار که اگر فاصله ای هست بین ما , تا روز ماندگاری دیوار سرد قهر , یک پنجره برای دیدن هم هدیه آوریم.
آنجا که ناتوان کلام خسته به فریاد می رسد دیگر سکوت نقطه پایان گفتگوست.
گاهی تحمل خاری درون دست .شیرین تر از لطافت گلهای زندگی است.
وقتی که اشک می چکد از چشم خیس دوست , چشمان پرسش خود را تو بسته دار , لبخند مهربان تو در چشم شرمناک .یعنی بیا تو را دوست دارمت.
شاید که یک سلام , آغاز گفتگوست . شاید برای رسیدن به شهر عشق ,اولین قدم از خود گذشتن است . باز دوست داشتن است.
آری عشق زندگیست.
می خواهم در لذت و شادی زندگی کنید
می خواهم دست مهر و محبت بر سرتان بکشم.
می خواهم غرق نعمتهایم شوید
می خواهم وقتی اشتباه کردید به سوی من باز گردید و صدایم بزنید تا شما را در آغوش گیرم .
می خواهم سر به دامان من بگذارید و گریه کنید تا به آرامش برسید .می خواهم در برابر عظمت و قدرتم به خاک بیفتید تا با دست خودم بالا ببرمتان .
می خواهم صدای خنده هایتان را از ته دل بشنوم .
میی خواهم با غرور شما را به فرشتگان نشان بدهم و به افرینشتان افتخار کنم.
می خواهم سر سفره من بنشینید .
می خواهم همگی برایم آواز بخوانید و برایم برقصید
می خواهم مرا در آغوش گیرید
می خواهم برایم گریه کنید تا بخندانمتان
می خواهم از من بخواهید تا به شما بدهم.
می خواهم به یاد من باشید و فقط مرا صدا کنید
آری من یگانه کسی هستم که شما را آفریده
مشکلات و حوادث هر قدر سخت و دردناک باشد .اسباب و علل ظاهری هر قدر محدود و نارسا گردد. پیروزی و گشایش و فرج هر قدر به تاخیر افتد
هیچ کدام از اینها نمی تواند مانع از امید به لطف پروردگار شود. همهان خداوندی که چشم نابینا را با پیراهنی روشن می سازد , و بوی پیراهنی را از فاصله ای دور به نقاط دیگر منتقل می کند و عزیز گمشده ای را پس از سالیان دراز باز می گرداند و دلهای مجروح از فراغ را مرحم می نهد و دردهای جانکاه را شفا می بخشد .
هیچ چیز در برابر اراده خدا مشکل و پیچیده نیست
از رحمت حق هرگز مایوس نشوید
دری که خداوند از رحمت به روی بنده ای بگشاید هیچ کس نتواند بست.
هميشه وقتی تنها و نا اميد و ملول
تنت و روانت از دست اين و آن خسته است .........
هميشه وقتی رخسار اين جهان تاريک است ..........
هميشه وقتی درهای آسمان بسته است .........
*****
گوشه گرمی به نام دل با تو هست که صادقانه تراست از هر که با تو پيوسته
به دل پناه ببر که آخرين پناه توست
به دل پناه ببر که تو را چنان که تمنای توست دوست می دارد
تا خدا هست كه هميشه هست
منبع : نامه های ارسالی دوستان از گروه ایران ریکی
با تشکر از حامد عزیز که این متن قشنگ رو توی بخش نظرات قرار دادند
باور کن که نیروی آدمی بیکران است
باور کن که هیچ کاری از اراده تو خارج نیست.
باور کن که از عشق آفریده شده ای پس عشق بیافرین
باور کن که خورشید به خاطر تو طلوع می کند
باور کن که خداوند از بندگانش هیچگاه نا امید نمی شود ولی بندگانش از او چرا
باور کن که لایق بودن هستی
باور کن که اکنون مهمترین لحظه است
باور کن که روح تو قدرت ورود به ماورا را دارد
باور کن که تو هم می توانی
و تمام باور های خود را از ته قلب باور کن تا... زندگی تو را باور کند. .....
وتنها خودت را باور کن از همین امروز تا فرداهای بیکران
خودت را باور کن چون روح خدا در تو و با توست
به نام عشق
بود شما در نبود شماست
تسلیم را تمرین کنید که این شاه کلید عشق است . در واقع کلیهء احکام الهی و سفارشات دینی راهی است برای تحقق تسلیم حقیقی. زیرا آن که در برابر خداوند تسلیم است ، با او یکی است و به او پیوسته و این هدف غایی آفرینش انسان و جهان است ..."با تسلیم بودن ، منیت ناپدید میشود " و آنگاه که "خودی" در میان نباشد ، عشق آشکار میشود و عشق ، رستگاری و خوشبختی حقیقی است . در طول تاریخ انبیا و معلمان الهی همین تسلیم را محور اصلی تمرین شاگردان و پیروان خود قرار داده اند . امتحانات الهی در همین راستا قرار دارند ، یعنی هر لحظه عشق و تسلیم ما را در برابر خداوند محک میزنند .
استاد به شاگرد خود تکلیف میدهد ، اما همهء این تکالیف و اوامر در واقع روشی است برای استقرار تسلیم در فرد . اینها تمرین تسلیم است . وقتی فرد به مرحله تسلیم رسید در واقع شایستگی و صلاحیت لازم جهت دریافت تعالیم بزرگ و تعلیم اعظم را داراست . تنها در چنین شرایطی است که فرد ، مورد تایید و منتخب خداوند و معلم الهی است . در اینجا دوران آموزش ظاهری به پایان میرسد و این مرحله تعالیم اسرار است ....
زندگی نیز روندی است جهت گسترش و استقرار تسلیم ، این افزایش و تثبیت جریان الهی در زندگی است.
انسان همه چیز دارد . همه حقیقت و کل اسرار در انسان نهفته شده ، بنابراین نیاز به تقویت یا افزایش چیزی نیست ، تنها لازم است که انسان ، شایستگی و آمادگی کافی جهت آشکاری آنچه خداوند به او بخشیده را کسب نماید ...
منتخبین خداوند با واگذاری مسئولیت های کوچک ، ما را برای مسئولیت های بزرگ آماده میکنند . با انجام صحیح تکالیف جزئی ، خود را برای اجرای تکالیف بزرگ آماده میکنیم. و تسلیم بهترین تمرین است. این تمرین پرواز است ."نباشید زیرا بودن شما در نبودن شماست " ، پس نبودن "من" را تمرین کنید. آنگاه که "من" ناپدید میشود ، سایه های "من" نیز محو میگردند . وقتی شما نباشید ، سایه ای از شما به جا نمی ماند ."نبودن من تنها در عشق و تسلیم است که میسر میشود " و در این عشق و تسلیم ، سایه ای از من باقی نمی ماند ، نه خود خواهی ، نه خودبینی ، نه خودپرستی . اینها را تمرین کنید که این تمرین به قلب هدف میزند...
هر لحظه زندگی آزمونی است از اینکه آیا دوست خداوندیم یا دشمن خدا؟ آیا بنده خداییم یا غیر خدا ؟ آیا تسلیم خدا هستیم یا غیر خدا ؟...
برگرفته از کتاب جریان هدایت الهی
در سمفونی زندگی یک نت واقعی هستم
شتاب حرکت گیتی به روح من هماهنگی می بخشد.قلبم به روی زمانبندی الهی گشوده می شود که به بهترین گونه با روانم هماهنگ است .
گامهای قلبم با جلوه گری الهی هماهنگ می شود. شتاب روند زندگی ام را می پذیرم و ستایش می کنم . می دانم که همگام با تلاشم برای همسو شدن با شعور برتر راهم در هر لحظه و با هر گام کاملا ذر مسیر بالا ترین حد شکوفاییم قرار می گیرد .رهبر این ارکستر خداست. نشانه ها به من داده می شود.
جای هیچ تر دیدی نیست. نیازی به شتاب نیست .آنچه از دیدگاه محدود من تاخیر و انحراف تلقی می شود در حقیقت راه کامل رسیدن به بینش برتر است. با این شناخت که زمان بندی الهی بی عیب و نقص است و مشیت خداوند بر آن قرار گرفته که فرزند محبوب جهان باشم, از نگرانی و دلواپسی دست خواهم شست . اجازه خواهم داد نیروهای برتر خیری را که به مصلحت من است تنظیم کنند.
از سوی خداوند هدایت شده و دخالت داده شده ام
موهبت هدایت الهی به گونه های بسیار به من ارزانی شده است. دریچه های دل و ذهن خود را به روی تاثیر نیروهای برتر می گشایم . از کوچک و محدود انگاشتن خود دست می کشم. هدایت و الهام را فرا می خوانم . به افکار و اندیشه های جدید و امکانات و چشم اندازهای گسترده تر خوشامد می گویم. به جای پا فشاری بر نوشتن زندگی خود به تنهایی نیروهای گیتی را به سوی خویش فرا می خوانم . تقارن , هماهنگی,پایداری و خوش اقبالی یاران صمیمی ای هستند که از عرصه های بالاتر برای من به روشنی سخن می گویند. به جای نادیده گرفتن احتمال مداخله معنوی فعال در کارهایم , به توجه و حمایتی که عملا دریافت میکنم دقت و توجه نشان می دهم و به خاطر آن سپاسگزارم . زندگی یک ارکستر است. من همزمان , نوازنده, موسیقی , رهبر ارکستر , آهنگساز و شنونده هستم. این نقش چند کانه خود را درک می کنم. و هماهنگی ناشی از همراهی خود در این ارکستر را مغتنم می شمرم. به طور کامل و به ظرافت شرکت داده شده ام. این مشارکت را مهمترین موهبت زندگی خود می دانم.
هو
You don't choose your family.
They are God's gift to you, as you are to them.
تو خانواده خود را انتخاب نمی کنی
آنها هدیه خداوند هستند به تو و تو هدیه خداوندی برای آنها
To love someone means to see them as God intended them.
دوست داشتن یک نفر، یعنی دیدن او به همان صورتی که خدا خواسته است
To love someone is to look into he face of God.
دوست داشتن یک نفر یعنی نگاه کردن به چهره خداوند
The hour of departure has arrived,
and we go our ways I to die and you to live.
Which is the better, only God knows.
هنگام جدایی فرا رسیده است. هر کس به راه خود می رود
من می میرم و شما زنده می مانید. تنها خدا می داند کدام بهتر است
Live in such a way that those who know you but
don't know God will come to know God because they know you.
چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند، اما خدا را نمی شناسند
به واسطه آشنایی با تو، با خدا آشنا شوند
God is always on the side which has the best football coach.
خدا همیشه طرفدار تیمی است که بهترین مربی را داشته باشد
He who leaved home in search of
knowledge walked in the path of God.
کسی که در جستجوی دانش خانه را ترک کند، در راه خدا قدم گذاشته است
A baby is God's opinion that life should go on.
نوزاد مشیت خداست بر ادامه زندگی
Nobody talks so constantly about God as
those who insist there is no God.
هیچ کس بیشتر از کسی که منکر وجود خداست، دائما از خدا حرف نمی زند
You don't cleanse your heart to come to God,
you come to God to cleans your heart.
شما قلب تان را پاک نمی کنید که به سوی خدا بروید
شما به سوی خدا می روید که قلب تان پاک شود
God is not what you imagine or what you think you understand.
If you understand you have failed.
خدا آن چیزی نیست که تصور می کنید، یا فکر می کنید که می فهمید
اگر می فهمید در اشتباهید
Fight for the sake of God those that fight against you,
but do not attack them first.
God dose not love the aggressors.
به خاطر خدا با کسانی که بر علیه تو هستند بجنگ
اما تو اول به آنها حمله نکن، خداوند مهاجمین را دوست ندارد
Prayer is conversation with God.
دعا گفتگو با خداست
I have learned to thank God for
answering my prayers with " no " or " not now " .
یاد گرفته ام از خدا تشکر کنم که دعاهایم را با " نه " و " حالا نه " پاسخ می دهد
The sole purpose of this human life in nothing
but the realization of God.
تنها هدف از این زندگی انسانی، شناختن خداست
God, grant me the serenity to accept the things I cannot change,
the courage to change the things I can,
and the wisdom to distinguish the one from the other.
خدایا به من متانت عطا فرما تا آنچه را نمی توانم تغییر دهم، بپذیرم
شهامت عطا فرما تا آنچه را می توانم، تغییر دهم
و عقل عطا کن تا تفاوت میان آن دو را تشخیص دهم
از کتاب من + لبخند = خداوند
ترجمه زهره زاهدی
با پذيرفتن مشيت الهي همه چيز در زمان صحيح خود اتفاق مي افتد
خورشيد در زمان درست طلوع ميکند
ستارگان در زمان درست پديدار مي شئند.
فصلها در زمان درست تبديل ميشوند
نهايت سعي و کوشش خود را انجام دهيد
نتيجه آن را به دستان امن خداوند بسپاريد
او هيچگاه شما را نوميد نخواهد کرد
برنامه خداوند کامل است و هر انچه روي مي دهد بهترين است
در برنامه الهي هيچ خطايي وجود ندارد و براي کسي که به آن ايمان داشته باشد همه چيز به خوبي پيش مي رود.
- رنج و عذاب ما زماني آغاز مي شود كه نتوانيم اوضاع و شرايط كنوني زندگي خود را بپذيريم.اين بدان معنا نيست كه شما خواسته هايي از خزانه پرنعمت آفرينش نداشته باشيد. فقط بايد الگوهايي را كه از حرص برمي خيزد را رها كنيد.
-
- زندگي ملال آور نيست , اما شماري از مردم كسالت را برمي گزينند. ملال انتخابي و اختياري است.
- براي بازگشت به دوران شادمانه كودكي هرگز دير نيست .
-
- احساس پشيماني دائم از اعمال نارواي گذشته واحساس نگراني از رويدادهاي احتمالي آينده از مخرب ترين احساسات منفي انسان به شمار مي رود.
-
- به هر كاري كه دست زديد؛ نياز به خداوند و خدمت به مردم را در نظر داشته باشيد.
- آنچه زنده را از مرده متمايز مي كند , رشد و بالندگي است.
-
- بيشتر مردم كه همواره در تكاپوي به دست آوردن شادي و شادماني اند , آن را بيرون از خويش مي جويند.
-
- سرچشمه شادماني و رضايت خاطر در قلب و ذهن ماست كه از طريق انديشه به بيرون فرستاده مي شود.
-
- شما هرگز نخواهيد توانست دل همه را به دست آوريد. در حقيقت اگر نيمي از مردم از شما راضي باشند؛ كاري در خور تحسين انجام داده ايد.
-
- جايگاه امنيت درون انسان هاست . نور هدايتگر باطن انسان , در برخورد با موانع و تنگناها او را راهنمايي مي كند و از آشفتگي و ابهام و احساس نا امني مي رهاند.
-
- انسان بودن شما ربطي به جسمتان ندارد, اين عشق و خرد بيكران نهفته در اعماق وجود شماست كه از شما انسان مي سازد.
-
- در ذهن خود يك مهر بزرگ ” باطل شد “ را مجسم كنيد و آن را بر تمام نگرش ها و باورهايي كه شما را به شكست و ناكامي مي كشانند بزنيد , تا انديشه هاي توانمند به ذهنتان راه يابند و جريان زندگي شما را دگرگون كنند.
-
- رنج و محنت ريشه در حرص , تملك و نياز دارد.
-
- مراقبه , مكاشفه و اشراق به شما فرصت مي دهد تا حقيقت وجود خويش را كشف كنيد و بشناسيد و بر تصورات باطلي كه بين شما و خود راستين و شكوهمندتان فاصله انداخته , خط طلان بكشيد.
-
- پرداختن به كاري كه به آن عشق مي ورزيد, اساسي ترين شرط گشايش دروازه فراوني نعمت در زندگي است.
-
- اگر از بخشودن ديگران عاجزيد , هنوز از اصول جاودان حيات و از مقام و منزلت خود در عالم هستي آگاهي نداريد.
-
- سلامت انديشه يك عادت است . همان گونه كه انديشه ناسالم نيز عادتي بيش نيست .
- اگر مي خواهيد در هركاري پيروزمند باشيد , بايد اين طرز فكر راكه شكست خوردن بازنده بودن است , از سر بدر كنيد.
-
- عفو نيرومندترين ابزاري است كه مي تواند شما را به منشا معنوي متصل كند.
- راز نهان ورود به قلمرو هشياري برتر و ثمربخش بودن در زندگي آن است كه پيوسته يادگيرنده باشيم , نه ياد دهنده.
-
- براي انجام هر كار برجسته و موفقيت آميز , آرامش خيال , آشتي با خويش , اعتماد به نفس , انعطاف پذيري و چابكي و زيركي لازم است.
-
وين داير
به نام عشق
من آنقدر خوشبختم که شب ها با لالايي ستاره ها مي خوابم.
اگر شبي ستاره ها پتوي ابر را بر سر خود بکشند و بخوابند،من باز هم خوشبختم؛
حتي اگر ستاره ها برايم لالايي نگويند.
تو فکر مي کني زمستان چيست؟ بهار چيست؟ زمستان قبول کرده که بهار آمده ولي تو
نمي خواهي قبول کني که زمستان را پشت سر گذاشته اي و به بهار رسيده اي؟
گذشته ات را بيانداز در حوض خاطره؛
دستانت را باز کن واژه هاي خوشبختي را مي بيني که چقدر در دستانت مچاله شده اند؟
زندگي را از خود نگير.
تو چه بخواهي وچه نخواهي زنده اي و زندگي کردن حق توست
راستي؛دوست داري امروز چه رنگي باشد؟
درست است؛هر رنگي که تو بخواهي همان ميشود.
فقط يادت باشد که لحظه هايت را عاشقانه رنگ آميزي کني.پنجره را بگشا.
مي بيني هوا چقدر خوش بوست.
آن طرف را نگاه کن
آن طرف آسمان را مي گويم؛
آن هشت رنگ رنگين کمان را مي بيني ؟
تعجب نکن! اگر تو بخواهي، رنگين کمان هم هشت رنگ مي شود.
فقط کافي است که تو بخواهي.
تو مي تواني بخواهي پس اين آزادي را از خودت نگير
. از همين امروز شروع کن.
هيچ وقت دير نيست.
براي آفتاب يک کارت دعوت بفرست،
مطمئن باش اگر تو يک بار او را دعوت کني ،بار ديگر اوست که تو را به ميهماني فرا مي خواند.
وقتي باران مي بارد، فرار نکن، بگذار باران خستگي هايت را بشويد.
من که زير باران حمام مي گيرم و زير آفتاب خشک مي شوم، تو را نمي دانم؟!
بيا تو هم مثل من يک شاخه گل محمدي به پروانه هديه کن.
بيا تو هم مثل من زير باران فرياد بزن، هر چه دل تنگت مي خواهدبگو، بگذار خالي شوي.
آهاي با توام گل هايي قالي را آب داده اي؟؟؟؟؟؟؟
زندگي سراپا شوق و شور و نشاط و شادي است.
شادي نيازي به جست و جو ندارد ، همين دور و برهاست و آنقدر به ما نزديك است كه به خاطر بيش از حد نزديك بودنش بعضي مواقع قابل ديدن نيست.
شاد زيستن ، شادمانه از زندگي لذّت بردن ، به غم و غصّه خنديدن و از لحظه لحظه زندگي لذّت بردن و براي تكتك اين لذّتها و زيباييها از اعماق وجود هورا كشيدن ، حقّ هر انساني است و اساساْ هر موجود زندهاي براي اين كار آفريده شده است و بايد اين چنين باشد!
اگر احساس ميكنيد كه زندگي براي شما بيش از حد جدّي و حزنانگيز است و نميتوانيد به راحتي سهم شادي و خوشحالي خود را از لحظات شبانه روز خود بگيريد ، اصلاْ نگران نباشيد. هر كدام از شش نسخهء زير معجزه ميكنند و ميتوانند شادي و نشاط را به زندگي شما بيافزايند. اگر آماده هستيد نسخهء اوّل را با هم مرور ميكنيم:
1- باور كنيد كه شادي يك انتخاب دروني است و نهايتاْ اين شخص شما هستيد كه آنرا انتخاب ميكنيد!
بيجهت اوضاع و شرايط و كمبود امكانات و امثالهم را دليل غم و غصّه دايمي خود ندانيد. حتّي در بدترين شرايط و حتّي در مواقعي كه مصيبتها و بلاها از حدّ گذشتهاند و هيچكس اميد و توان يك لبخند كوچك را ندارد ، شما هنوز هم ميتوانيد مانند بمب شادي در دل اندوه منفجر شويد و مجلس را دگرگون سازيد.
همانطور كه خيلي مواقع غم يك انتخاب است ، شادي هم بسياري از اوقات برگهء انتخابي است كه از سوي شما در مقابل دنيا و اتّفاقات آن بر زمين كوفته ميشود.
2- هنگامي كه غم و غصّه و ماتم شما را فرا گرفت و چارهاي جز قبول آن نداشتيد ، غم را بپذيريد و مقابل آن نايستيد ! حتّي همراه غم راه نرويد و از دريچه نگاه غصّه به دنيا نگاه نكنيد ! خودتان را كنار بكشيد و بگذاريد كاروان غم و غصّه با همه دردهاي جانكاهي كه به همراه دارد از كنارتان بگذرد !
شاد زيستن معناي خنده و قهقه در مراسم عزا را نميدهد. شاد زيستن به اين معنا نيست به هنگام بروز مصيبتها خود را به جنون بزني و به رقص و پايكوبي بپردازي!
غم يك حالت طبيعي ولي گذراست و بعضي مواقع حق دارد وجود ما را در بر بگيرد. امّا هرگز نبايد اجازه دهيم غم و غصّه در دل ما منزل كند و دراندرون ما جا خوش كند. او بايد بيايد و براي مدّتي تمام وجود ما را در بر بگيرد و بعد برود و جاي خود را به صاحب واقعي منزل يعني شادي و سرور بدهد.
تنها با پذيرش غم و اندوه و مصيبت است كه ظرفيّت و غلظت شادي ما افزايش مييابد و ما لايههاي جديدي از سرور و انبساط خاطر و رضامندي را كشف ميكنيم.
3- دل خود را از كينه خاليساز و همه ( حتّي بدترين مردم ) را دوست داشته باش و برايشان دعا كن !
غم و غصّه بهانه ميخواهد امّا شادي و نشاط چنين نيست ! بهانه اندوه و غصّه ، هجرت عشق و آمدن كينه و نفرت به خانه دل است. پس عشق و دوستي را دوباره به دلت راه بده و بگذار عشق از پستوي خانه بيرون آيد و به تجلّي برخيزد و شادي در وجودت بپراكند.
همه را ببخش !
حتّي بدترينها را !
آنها نميتوانند شاد باشند و نيازمند دعاي من و تو هستند !
بيا دعايشان كنيم ! بيا از خدا بخواهيم دل آنها را نرم گرداند و به سوي عشق باز گرداند.
من و تو براي آنها دعا ميكنيم و از خدا شادي آنها را طلب ميكنيم. چرا كه هرگز دلمان نميخواهد آنها با بدي و جفاي خود كاري كنند كه نفرتشان در دلمان ريشه كند تا ما از عشق و شادي محروم شويم.
صبحدم كه از خواب برميخيزي به خالق هستي بگو كه : « خدايا من هيچ كينهاي از هيچكس و هيچچيز ندارم ! امروز همه را شاد كن و بگذار تا عشق در دنيا جاري و ساري گردد ! »
4- شادي انفرادي نيست !
هروقت غمگين شديد ، چيزي به كسي ببخشيد !
كلامي محبّتآميز را به انساني هديه كنيد!
گـلي بـراي دوستـي بـخـريـد !
حتّي اگر ميتوانيد با لبخند و نگاهي مهربانانه دل خستهاي را شاد كنيد. شادي لحظه به لحظه در زندگي ، انعكاس و نتيجه تلاش شادسازي و شادي آفريني است و هرچه بيشتر دل ديگران را با كلام و حتّي حركتي مهربانانه شادسازيد ، هزاران بار بيشتر شادي و سرور وجودتان را در برميگيرد.
5- جسم خود را در شادي روحت شريك كن !
تو تنها يك روح مستقل و صاحب اختيار نيستي كه حق داشته باشي تمام لذايذ و شاديهاي دنيا را فقط براي خودت بخواهي و براي اينكار از جسم خود مايه بگذاري! تو بايد جسم و كالبد خود را هم در شاديهاي خود سهيم گرداني. فراموش نكن كه روح تو در اين جهان در سراسر اين كالبد گسترش يافته است و هر بخش جسمت ، بخشي از روح توست و حق دارد در شادي و نشاط تو سهيم گردد.
هرگز سعي نكن با عذاب دادن و آسيب رساندن به جسم و اندامت به شادي و نشاط برسي. بهداشت را رعايت كن ، ورزش كن ، غذاي مناسب بخور ، هر وقت بيكار شدي از جا بپّر و ورجه وورجه كن! هرگز با تزريق موّاد مخدّر و مصرف دخانيات و آسيب رساندن به اندامت سعي نكن خودت را آرام و به ظاهر خوشحال سازي.
خوشحالي و شادماني واقعي و بدون پشيماني تنها زماني وجودت را دربر ميگيرد كه جسم و روحت هر دو همزمان و به يك اندازه در اين شادي سهيم باشند.
راضي باش و سپاسگزار !
پول و مال و منال داشتن بسيار عالي است و ميتواند باعث نشاط و شادي تو و هزاران نفر ديگر گردد! هيچكس منكر آن نيست ، ولي به شرطي كه شادي بستهاي نباشد كه در آخرين منزل همراه پول و مكنت تقديم من و تو گردد و ما مجبور باشيم در طول مسير دايم غمگين و مضطرب باشيم!
شادي واقعي شادي در حين عمل است و شادي نهايي مجموعه جمع شده اين تجربههاي شاد بودن است كه به صورت انرژي خارقالعادهاي انسان را به فضاي جديدي از معرفت و آرامش ميبرد.
براي اينكه در حين عمل و در مسير حركت به سوي خوشبختي شاد باشيم بايد از لحظهلحظه سفر خود راضي و شكرگزار باشيم و اين ميسّر نميشود مگر آنكه دستان خود را در مقابل خويش گره بزنيم و از اعماق دل شكرگزار خالق هستي باشيم و سپاسگزار نگاهش كه يكدم ما را تنها نميگذارد و هميشه براي بخشيدن ما و گوش كردن به حرفهاي ما حاضر و آماده است.
منبع :نامه های ارسالی دوستان از گروه ایران ریکی
دین
آنگاه کاهنی سالخورده به اونزدیک شد وگفت :
درباره ی دین باما سخن بگو!
پاسخ داد وگفت :
مگر امروز سخنی غیر از دین با شما گفته ام ؟
آیا دین همه کردار وپندار زندگی نیست تعجب
وشگفتی نیست که تا ابداز چشمه های جان می جوشد؟
حنی اگر دستهای ماسنگ بتراشد یادوک بریسند.
چه کسی می تواند ایمان خودرا ازکردار و عقیده اش را از اعمالش جداسازد؟
چه کسی می تواند ساعات عمرش را در برابر دیدگانش بگستراند و بگوید:
"این برای خدا واین برای روح من واین هم برای تن من است؟
تمام لحظه ها همچون به هم خوردن بال ها در فضا است که ازخوشتنی به خوشتن دیگری در پروازند.
آن که به فضائل خود بنگرد وآن رازیباترین جامه می داند ،
بهتر است در میان مردم برهنه باشد.
باد وخورشید به تنش آسیبی نخواهند رساند.
آن که با رفتاروکردارش فلسفه ودین رادر بر کشد،
پرنده خوش الحان درونش رادر قفسی آهنین زندانی میکند.
زیرا سرود آزادی ازمیان میله های زندان بیرون نمی آید.
و آن که می پندارد عبادت پنجره ای است که می بندد و می گشاید،
هرگز به معبد درونش که هممه پنحره هایش از بامداد تا بامداد گشوده شده است راه نمی یابد.
زندگی روزمره تان همان معبد ودین شمااست.
هرگاه بخواهید وارد معبد شوید هر آنچه دارید با خود ببرید.
حتی اگر خیش وسندان وچکش یا تنبور باشد.
وهر چه که برای رفع نیاز یا به دست آوردن لذت و شادی شاخته اید.
زیرا نمی توانید با خیالتان از کردارتان فراتر روید.
ونه می توانید پست تر از ناکامی هایتان با رفتارتان فروتر شوید.
پس بگذارید همه ی خویشاوندانتان به همراه شما بیایند ،
زیرا در هنگام عبادت نمی توانید بالاتر از آرزوهایشان پرواز کنید
یا ازناکامی هایشان فروترشوید.
اگر بخواهید پروردگارتان را بشناسید ، معماها راکنار بگذارید،
در پیرامون تان بیاندیشید،
"او" راهمبازی کودکانتان خواهید یافت!
سربلند کنید و آسمان گسترده را بنگرید،
"او" رادرمیان ابرها خواهید یافت
در حالی که دست های خود رادر آذرخش گشوده است وباباران بر زمین فرود می آید.
خوب بنگرید!
تا پروردگارتان را ببینید.
لبخند"او" در غنچه ها وشکوفه ها است وچون برخیزد ، به وسیله ی شاخه های درختان دست تکان
می دهد!
![]()
از خدا خواستم تا دردهايم را از من بگيرد
خدا گفت: نه!
رها کردن کار توست. تو بايد از آنها دست بکشي.
از خدا خواستم تا شکيبايي ام بخشد،
خدا گفت: نه!
شکيبايي زاده رنج و سختي است.
شکيبايي بخشيدني نيست، به دست آوردني است.
از خدا خواستم تا خوشي و سعادتم بخشد،
خدا گفت: نه!
من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوري .
از خدا خواستم تا از رنج هايم بکاهد،
خدا گفت: نه!
رنج و سختي ، تو را از دنيا دورتر و دورتر
، و به من نزديکتر و نزديکتر مي کند
.
از خدا خواستم تا روحم را تعالي بخشد،
خدا گفت: نه!
بايسته آن است که تو خود سر برآوري و ببالي اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوي.
من هر چيزي را که به گمانم در زندگي لذت مي آفريند از خدا خواستم و باز گفت: نه .
من به تو زندگي خواهم داد، تا تو خود از هر چيزي لذتي به کف آري.
از خدا خواستم ياري ام دهد تا ديگران را دوست بدارم، همانگونه که آنها مرا دوست دارند .
و خدا گفت: آه، سرانجام چيزي خواستي تا من اجابت کنم !
نزدیک ترین نقطه به خدا هیچ جای دوری نیست.نزدیک ترین نقطه به خدانزدیک ترین لحظه به اوست،وقتی حضورش را درست توی قلبت حس میکنی، آنقدر نزدیک که نفست از شوق التهاب بند می آید.آنقدر هیجان انگیزکه با هیجان هیچ تجربه ای قابل مقایسه نیست.تجربه ای که باید طعـــمش را چشید. اغلب درست همان لحظه که گمان می کنی در برهوت تنها ماندی، درست همان جا که دلت سخت می خواهد او با تــــو حرف بزند،همان لـــحظه که آرزو داری دستان پر مهرش را بر سرت بکشد، همان لحظه نورانی که ازشوق این معجزه دلت می خواهد تاآخردنیا از ته دل وبا کل وجودت اشک شوق بریزی وتا آخرین لحظه وجودت بباری. نزدیک ترین لحظه به خدا می توانددر دل تاریک ترین شب عمرناخواسته تو ویــا در اوج بـــزرگ ترین شــــــــادی دلخواسته تو رخ دهد ,می تواند درست همین حالا باشد و زیباترین وقتی که می تواند پیش بیایدهمان دمی است که برایش هیچ بهانه ای نداری. جایی که دلت برای او تنگ است. زیبا ترین لحظه ی عمر و هیجان انگیز ترین دم حیات همان لحظه باشکوهی است که با چشم خودت خدا را می بینی.درست همان لحظه که می بینی او با همه عظمت بیکرانش در قلب کوچک تـــــــو جا شده است. همان لحظه که گام گذاشتن او را در دلت حس، و نورانی و متعالی شدن حست را درک می کنی.آن لحظه که می بینی آنقدر این قلب حقیر ارزشمند شده است که خدا با همه عظمت بیکرانش آن را لایق شمرده و بر گزیده. و تو هنوز متعجب و مبهوتی که این افتخار و سعادت آسمانی چگونه و ازچه رو از آن تو شده است و این را همیشه بـــــه یــــاد داشته باشید...
" هرگاه بادیگرانید خــــــــود را خـــــــط بزن و هرگاه با خــــــــدائید دیگران را "
منبع: نامه های ارسالی دوستان از گروه ایران ریکی
هيچ غمي نيست كه زمان آن را التيام ندهد
و هيچ خسارت وخيانتي نيست كه ترميم نشود
زمان مسكني براي روح است
حتي اگر مرگ عاشق را از معشوق و از همه چيزهاي مشتركشان جدا كند
نگاه كن :
خورشيد چه عاشقانه مي درخشد![]()
و گلها طراوت زيبايي رابه نمايش گذاشته اند![]()
روز چه زيباست![]()
آنگاه که با آسمان ابري دلت ؛ برق اميد شدي بر شام بيرنگي![]()
آنگاه كه با ساز شكسته دلت ؛ شورآوازشدي بر دل تنگي![]()
آن زمان كه سوخته جان ؛ خنكاي مرهمي شدي بر زخم دلي![]()
آن زمان كه اشكباران ؛ پرخنده شوقي شدي بر چشم تري![]()
به يقين قهرمان قله عشقي در وادي زندگي ![]()
![]()
ماموريت شما در زندگي اين نيست كه مشكل نداشته باشيد . ماموريت شما اين است كه با انگيزه و پر شور باشيد .
موجودي دفترچه حساب شما نشان دهنده ميزان ثروت شما نيست . ثروت و فراواني ، چيزي است كه در زندگي شما « جريان » دارد و در گردش است .
قانون بذر اين است : صبر+ تلاش=نتيجه شما خرمن خود ر ا« بعد» از اينكه كار را انجام داديد، درو خواهيد كرد.
وظيفه شما در زندگي تغيير دادن دنيا نيست وظيفه شما تغيير دادن خودتان است ، براي اين كار هيچ راه حل بيروني وجود ندارد بايد تنها به دنبال راه حل هاي دروني باشيد.
زندگي اين گونه پيش مي رود :
ابتدا سنگ ريزه كوچكي به عنوان هشدار به ما اصابت مي كند. وقتي ما آنرا ناديده مي گيريم . يك آجر به ما بر خورد مي كند . آجر را ناديده مي گيريم و بعد با اصابت يك تخته سنگ بزرگ نابود مي شويم. اگر صادقانه به زندگي مان نگاه كنيم مي توانيم جا هايي كه از علايم هشدار دهنده غفلت كرده ايم ببينيم و بعد باز با وقاحت مي پرسيم : « چرا من ؟ »
معمولا بهترين نقطه براي شروع ، همان مكاني است كه الان در آن قرار داريد
قبل از تغيير آدرستان ، به فكر تغيير افكارتان باشيد، وقتي شما تغيير كرديد ، محيط اطرافتان تغيير خواهد كرد . اين يك قانون است.
اما اين شكست نيست كه ما را مي آزارد، بلكه دانستن اين نكته كه همه تلاش خودرا به كار نبرده ايم ما را رنج مي دهد .
قانون زندگي اين است كه قدر همه چيز را بدانيد و از آن لذت ببريد ولي به هيچ چيز وابسته نباشيد.
اولين قانون تكامل( Expansion) « نظم و ترتيب » مي باشد. هر چيزي براي رشد و تكامل احتياج به يك نظام دارد. به يك گل نگاه كنيد ، يك پرتقال را نصف كنيد به تقارن ( Symmetry) يك درخت يا يك كندوي عسل توجه كنيد .....در همه آنها نظم و انظباط ( Discipline) وجود دارد.طبيعت آنچه را كه ضروري است نگه مي دارد و خود را از شر چيز هاي به درد نخور( garbage) و اضافي ( muda) خلاص مي كند به اين مي گويند : « سازمان دهي» يا « Organisation »
هر فكري كه باعث آزار و درد شما مي شود . در نهايت چيزي بيشتر از يك فكر نيست . شما مي توانيد آن را عوض كنيد .
رفتن به دنبال آرزوهايتان تضميني براي يك زندگي راحت تر نيست . زندگي حتي دشوارتر هم مي شود . ولي شما يك سفر بيروني را شروع مي كنيد كه خود آغاز يك سفر دروني است. شما فرصت شكوفا شدن را به دست مي آوريد ، فرصت اينكه ببينيد واقعا كيستيد؟
هر مصيبتي در زندگيتان بيشتر از اينكه يك فاجعه باشد ، فرصتي است تا ديدگاه خود را تغيير دهيد .
وقتي بدن شما آسيب مي بيند ، درد به شما ياد آوري مي كند كه احتياج به استراحت داريد ، يا شايد بايد به فكر عوض كردن كفشتان يا پيدا كردن يك راه بهتر باشيد .
وقتي ذهن و فكر شما آسيب مي بيند ، رنج به ياد شما مي آورد كه دست از نگراني بر داريد يا با گذشت تر باشيد يا جور ديگري فكر كنيد . بنابراين:
اگر با خودمان صادق باشيم ، مي توانيم همه اتفاقاتي را كه تا به حال برايمان اتفاق افتاده است فهرست كنيم و ببينيم كه چگونه خود ما در به وجود آمدن آنها موثر بوده ايم .
دنيا هميشه ابتدا علايم ظريفي ( gentle signals) به سوي ما مي فرستد و تلنگر ملايمي به ما مي زند. ولي وقتي ما اين علايم را ناديده مي گيريم با يك پتك به ما هشدار مي دهد ! رشد و تكامل آنگاه به دردناكترين شكل صورت مي گيرد كه در مقابل آن مقاومت كنيم .
روي هر چيزي كه تمركز كنيد بسط و توسعه مي يابد . بنابراين در مورد چيزي فكر كنيد كه آنرا مي خواهيد .
براي اينكه مسايل را جور ديگري ببينيد ، نياز به نيروي اراده يا اعتماد به نفس فوق العاده يا عمل جراحي مغز نداريد . تنها بايد شهامت داشته باشيد كه به گونه اي ديگر بينديشيد. باور هاي شما كيفيت زندگي شما را تعيين مي كنند.
دنيا هيچ نور چشمي اي ندارد موفقيت و شادي شما تنها به شناخت قوانين و اصول طبيعي و چگونگي استفاده از آنها بستگي دارد .
زندگي شما در صورتي موفقيت آميز خواهد بود كه مسئوليت كامل همه انتخاب هايتان را بر عهده بگيريد . و انتخاب شغل و حرفه در صدر فهرست انتخاب هاي شما قرار دارد .
ما براي تنبيه شدن آفريده نشده ايم . ما آفريده شده ايم كه بياموزيم .
هر روز را با نيت متعادل و آرام بودن آغاز كنيد . بعضي روز ها تا شب در اين احساس شناورخواهيد بود و بعضي روز ها اين احساس تنها تا موقع صبحانه دوام مي آورد . اگر رسيدن به آرامش ذهني هدف هر روز تان باشد . هر روز بهتر و بهتر خواهيد شد. ما به اين دنيا آمده ايم تا درس هاي زيادي بياموزيم . دنيا معلم ماست . وقتي نتوانيم در درسي قبول شويم . آن را دوباره و دوباره به ما مي دهند ! همينكه درسي را فرا گرفتيم درس بعدي از راه مي رسد. و اين درس ها هيچوقت تمام نمي شود .
دنيا به تلاش شما پاداش مي دهد نه به بهانه هايي كه مي تراشيد !
روال زندگي مانند حركت امواج است يعني بحران هاي خانوادگي ، كارت دعوت هاي عروسي و خرابي هاي اتوموبيل با هم بر سر ما نازل مي شوند ! وقتي يك ماه را بدون هيچ صورت حسابي سپري كرديد به خودتان بگوييد :
مقداري موجودي براي موج بعدي كنار خواهم گذاشت . و وقتي با موج بعدي روبه رو شديد به خودتان بگوييد : « اين تنها يك موج گذراست »
دوست داشتن انسانها ، يعني به آنان اين آزادي را بدهيم كه كسي باشند كه خودشان انتخاب مي كنند و جايي باشند كه خودشان انتخاب مي كنند . عشق يعني به انسانها اجازه بدهيم به ميل خودشان درزندگي ما حضور داشته باشند .
منبع : نامه های ارسالی دوستان
تو زندگي لحظه هايي هست که احساس مي کني دلت واسه يکي تنگ شده
اونقدر که دلت مي خواد اونارو از روياهات بگيري و واقعا بغلشون کني
وقتي که در شادي بسته ميشه، يه در ديگه باز ميشه
ولي اغلب اوقات ما اينقدر به در بسته نگاه مي کنيم که اون دري رو نمي بينيم که واسمون باز شده
دنبال ظواهر نرو، اونا مي تونند گولت بزنند
دنبال ثروت نرو، چون براحتي از کفت ميره
دنبال کسي برو که خنده رو رو لبت ميشونه
چون فقط يه لبخند ميتونه کاري کنه که يک شب تاريک روشن به نظر برسه
اوني رو پيدا کن که باعث ميشه قلبت لبخند بزنه
خوابي رو ببين که آرزوشو داري
اونجايي برو که دلت مي خواد بري
اوني باش که دلت مي خواد باشي
چون تو فقط يه بار زندگي مي کني
و فقط يه فرصت واسه انجام تمام کارهايي که دلت مي خواد انجام بدي داري
بذار اونقدر شادي داشته باشي که زندگيتو شيرين کنه
اونقدر تجربه که قويت کنه
اونقدر غم که انسان نگهت داره
و اونقدر اميد که شادت کنه
شادترين مردم لزوما بهترين چيزا رو ندارن
اونا فقط از چيزايي که سر راهشون مياد بهترين استفاده رو مي کنن
روشنترين آينده ها هميشه بر پايه يه گذشته فراموش شده بنا ميشه
تو نميتوني تو زندگي پيشرفت کني مگه اينکه اجازه بدي خطاها و رنجهاي روحي گذشتت از ذهنت بره
وقتي به دنيا اومدي، گريه مي کردي
و هر کسي که اطرافت بود مي خنديد
يه جوري زندگي کن که آخرش
تو کسي باشي که ميخندي و هر کسي که اطرافته گريه کنه
سالها رو نشمر ـ ـ خاطره ها رو بشمر...
مقياس عمر تعداد نفسهايي نيست که فرو ميبريم
بلکه لحظه هاييست که نفسمونو بيرون ميديم
(تفسيرالميزان ، ج6، ص302تا 338)
در راه رفتن راحت بود.
با تمام بدن به طرف شخصي كه او را صدا مي زد بر مي گشت .
چشمانش را كم باز مي كرد .
بيشتر به طرف زمين نگاه مي كرد تا طرف آسمان.
به هركس بر مي خورد سلام مي كرد.
زياد ساكت بود.
از هيچ چيز بدگويي نمي كرد.
با تمام كف دست خود اشاره مي كرد نه با انگشت .
خنده اش تبسم بود و قهقهه نمي زد.
وقتش را سه قسمت مي كرد : بخشي براي خانواده ، بخشي براي خود و بخشي براي مردم.
بيش از مخارج يك سال در خانه نگه نمي داشت و بقيه را به فقيران مي داد.
با فقرا نشست و برخاست مي كرد.
با اصحاب خود به گردش مي رفت.
پيراهنش را پينه مي زد و كفشش را مي دوخت و گوسفند مي دوشيد.
روي زمين مي نشست.
به فقير و غني دست مي داد و دستش را نمي كشيد تا طرف مقابل دستش را بكشد.
به تمام اصحاب يكسان نگاه مي كرد.
با برخي از افراد شوخي مي كرد كه آنها را شاد كند و غصه را از دلشان بيرون ببرد.
رو به قبله مي نشست.
اگر سواره بود اجازه نمي داد كسي همراه او پياده راه برود ، يا او را هم سوار مي كرد يا مي گفت برو به محل مقصد تا من هم بيايم.
اگر يكي از اصحاب را تا سه روز نمي ديد سراغش را مي گرفت ، اگر در مسافرت بود او را دعا مي كرد و اگر حاضر بود به ديدارش مي رفت.
ياران خود را با كنيه صدا مي كرد (يعني مي گفت اي پدر فلاني …يا ابوالحسن..)
اگر وارد مجلس مي شد در آخر صف مجلس مي نشست .
مي فرمود : ما سبيل را كوتاه و ريش را بلند نگه مي داريم و مجوس برعكس ما مي كند.
بهترين عطر براي او عطر مشك بود.
بر روي حصير كه چيزي زير آن نبود مي خوابيد كه طولش دو متر و عرضش كمي بيش از يك متر بود.
هنگام نماز عمامه اي سياه بر سر مي گذاشت ، البته اغلب عمامه بر سر داشت و گاهي هم كلاه
مي گذاشت.
لباس پنبه اي مي پوشيد.
انگشتر را در دست راست مي گذاشت.
اول پيراهن را مي پوشيد بعد شلوار را.
تا آخر عمر سنگ روي سنگ براي خانه ساختن نگذاشت.