تبليغاتX
زندگي
هنر خوب زيستن
  • از دوستي با نادان بپرهيز
  • خدا را فراموش مکن
  • راز خود را با هر کس مگوي
  • با اهل دل همنشيني نماي
  • طمع را از دل خويش بيرون کن
  • وفادار باش تا محبوب گردي
  • موقع شناس باش تا عزيز شوي
  • از تکبر و خودپسندي دوري کن
  • ابتدا فکر کن پس آنگاه سخن گو
  • رازدار باش
  • اهل خدمت باش تا عزت يابي
  • به خداوند در جميع امور توکل کن
  • با اهل هوي و هوس منشين که خوار گردي
  • بيهوده سخن مگو که سبک گردي

 

  • اعتماد پير را حاصل نما
  • اهل سخاوت و بخشش باش تا کرم يابي
  • از دروغ و تهمت بپرهيز
  • غيبت مکن که بي‌اعتبار گردي
  • قدردان و قدرشناس باش
  • ادب را در همه حال مراعات نما
  • اهل کينه و انتقام نباش
  • مستمندان را ياري رسان باش
  • نفس خويش را خوار دار
  • با پير خود صادق باش تا محرم گردي
  • در محضر پير سخن لغو مگو تا تيره نگردي
  • آبروي کسي را مريز
  • نکته سنج و دقيق باش
  • با اهل دنيا ننشين که بي خدا گردي

 منبع : متون ارسالی دوستان

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 19:14  توسط پرستو  | 

دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته عمده تقسیم کرده است

 

 


آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند

 عمده آدمها . حضورشان مبتنی به فیزیک است . تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند . بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند

 

 

 آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند 

 مردگانی متحرک در جهان . خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند . بی شخصیت اند و بی اعتبار . هرگز به چشم نمی آیند . مرده و زنده اشان یکی است

 

آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند

 آدمهای معتبر و با شخصیت . کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند . کسانی که هماره به خاطر ما می مانند . دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم


 

آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم هستند 

 شگفت انگیز ترین آدمها . در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم . اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم . باز می شناسیم . می فهمیم که آنان چه بودند . چه می گفتند و چه می خواستند . ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان . اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم . قفل بر زبانمان می زنند . اختیار از ما سلب میشود . سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می شویم . و درست در زمانی که می روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم . شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد 


  ما جزو کدامین دسته ایم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 18:7  توسط پرستو  | 

حضرت علی در راه به طبیبی بر می خورد که مشغول دادن دارو به بیماران بود، آن حضرت از وی می پرسد آیا برای درمان گناه دارویی داری؟ طبیب میگوید مگر گناه درد یا بیماری است؟ امیر المومنین گفت بلی و مردم را به زحمت انداخته. طبیب گفت من نمی دانم آیا شما می دانید؟ حضرت علی فرمود بلی، برای درمان گناه باید:

 

 از اینجا برخیزی و به بوستان ایمان بروی چون وارد شدی از ریشه درخت نیت و دانه های پشیمانی و قدری از برگ تدبر و تخم ورع و میوه فهم و اندازه ای از شاخه های یقین و مغز اخلاص و پوست اجتهاد و مقداری هم از ساقه های انابه و زهربرگردان تواضع گرفته، همه را با حواس جمع با دلی متوجه و فهمی سرشار با انگشتان تصدیق و کف توفیق میان تشت تحقیق میریزی و با آب چشمهایت شستشو می دهی و آنگاه تمام را میان دیگ امید ریخته به آتش اشتیاق می جوشانی  آنقدر تا مواد زایدش جدا شود و عصاره و خامه حکمت به دست آید سپس آن را گرفته و در بشقاب رضا و تسلیم ریخته باد نفخ و نسیم استغفار بر آن می دمی تا پیشتر از آنکه فاسد شود خنک گردد و این شربت گوارا می گردد و آن را در جایی که مردم نباشند و جز خدا ترا نبیند می نوشی. این است دوای گناهان چنانکه اثری از آنها باقی نمی گذارد.

 

برگرفته از کتاب طب الصادق

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 20:23  توسط پرستو  | 


معنی زندگی این نیست که
         زندگی چه امکاناتی در اختیار ما قرار میدهد

 بلکه معنی آن 
        مفهومی است که خود ما به زندگی میبخشیم .
معنی زندگی به بزرگی حوادثی که رخ میدهد نیست بلکه به بزرگی عکس العمل های ما در مقابل ان حوادث است.

لو ییس دانینگ

با تشکر از حامد عزیز برای ارسال این مطلب

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 10:6  توسط پرستو  | 

*آن گاه که تنها شدی و در جستجوی یک تکیه گاه مطمئن هستی ، بر من توکل نما . ( نمل/79 )

*آن گاه که نومیدی بر جانت پنجه افکند و رها نمی شوی ، به من امیدوار باش . ( زمر/53 )

*آن گاه که سرمست زندگانی دنیا و مغرور به آن شدی ، به یاد قیامت باش . ( فاطر/5 )

*آن گاه که در پی تعالی و کمال هستی ، نیتت را پاک و الهی کن . ( فاطر 29-30 )

*آن گاه که دوست داری به آرزویت برسی ، به درگاهم دعا کن تا اجابت نمایم . ( غافر/60 )

*آن گاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد ، به یاد من باش که من همواره به یاد تو هستم . ( بقره/152 )

*آن گاه که دوست داری با من هم سخن شوی ، نماز را به یاد من بخوان . ( طه/14 )

*آن گاه که روحت تشنه نیایش و راز و نیاز است ، آهسته مرا بخوان . ( اعراف/55 )

*آن گاه که شیطان همواره در پی وسوسه توست ، به من پناه ببر . ( مومنون/97 )

*آن گاه که لغزش ها روحت را آزرده ساخت ، در توبه بروی تو باز است . ( قصص/67 )

من یک خدای بزرگ دارم شما چی ؟
+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 22:19  توسط پرستو  | 

 

چند خطی از مناجاتهای خواجه عبدالله انصاری پیر هرات:

ای زدردت خستگان را بوی درمان آمده
یاد تو مر عاشقان را مونس جان آمده

صد هزاران همچو موسی مست در هر گوشه ای
رب ارنی گو شده دیدار جو يان آمده

صد هزاران عاشق سرگشته بینم پر امید
بر سر کوی غمت الله گویان آمده


ای کریمی که بخشنده عطایی و ای حکیمی که پوشنده خطایی و ای صمدی که از ادراک ما جدایی و ای احدی که در ذات و صفات بی همتایی و ای قادری که خدایی را سزایی و ای خالقی که گمراهان را راهنمایی


جان ما را صفای خود ده و دل ما را هوای خود ده و چشم ما را ضیای خود ده و ما را از فضل و کرم خود آن ده که آن به.


الهی! اگر چه طاعت بسی ندارم , در دو جهان جز تو کسی ندارم.

الهی! طاعت مجوی که تاب آن نداریم و از هیبت مگوی که تاب آن نیاریم.

الهی ! دانایی ده که از راه نیفتیم و بینایی ده که در چاه نیفتیم.

الهی ! دستم گیر که دست آویز ندارم , و عذرم بپذیر که پای گریز ندارم.

الهی! تو بساز که دیگران ندانند و تو نواز که دیگران نتوانند.

الهی ! نگاه دار تا پشیمان نشویم و براه آر که سر گردان نشویم.

الهی ! آفریدی رایگان و روزی دادی رایگان , بیامرز رایگان که تو خدایی , نه بازارگان

الهی ! نه کلید دارم که در بگشایم و نه کرم دارم که ببخشایم , ای یگانه ای که در آفرینش مقدسی , چه شود اگر در دم باز پسین مفلسی را به فریاد رسی.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 9:30  توسط پرستو  | 

 

درد شكافتن پوستي است كه ادراك شما را در خود پيچيده باشد ومستور بدارد.

 

هم بدان سان كه بر دامن مهربان خاك تا هسته ايي پوست نشكافد و مغز به گرماي آفتاب ننمايد
هرگز جوانه اي نرويد و گياهي تازه سر از خاك بر نكند

باشما نيز طبيعت درد چنين است

جبران خليل جبران

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 15:57  توسط پرستو  | 

"از سخنان آن حضرت است هنگامی که دعا می کرد."

پـروردگارا،بر مـن ببخـشا آنچه را که دربارۀ مـن از مـن دانـاتـری.اگر بـار دیگر به خـطایی که کرده بودم،برگـرد م بار دیگر با بخشـــش خـود بر مـن عنایت بفرما.

خداوندا،بـر مـن ببخــشاآنچه را که از نفس خود وعـده کردم وتـودربـارۀ آن وعده از من وفا ندیدی.

بــارالـــــها،بـرمـن بـبخشـا آنـچه را کـه بـه وسـیــــلۀ زبــانـم بـر تـو تـقـرّب جـسـتـم،سپـس قـلبـم بـا کـاری که زبانـم کـرده بود،مـخالـفـت نمود.

ای خـدای مـن،بـرمـن ببخشا اشاراتی را که با چشـمانم نموده ام و الـفـاظ بی معـنی و باطل را که گـفـته ام وامیال و تمنّـیاتی را که در دلـم سـر زده اند و لغزش هایی را که با زبانم مرتکب شده ام .

از خداوند بزرگ طلب توفیق و بر کناری از لغزش می کنم.و نیز از او می خواهم مرا در این راه یاری دهد و از خطای فکر پیش از خطای زبان،و از لغزش سخن پیش از لغزش قدم ایمن دارد.

به او پنـــاه می برم که او مـرا کفایـت می کند و نیکو نگهبان و کفایت کننده تنها اوست.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 11:58  توسط پرستو  | 

امام حسن عسکری (ع) فرمود:

زنی خدمت حضرت فاطمه (س) شرفیاب شد و گفت : مادر ناتوانی دارم که در امر نمازش به مشکلی برخورد کرده و مرا خدمت شما فرستاد که سئوال کنم . و مساله را بیان کرد. حضرت فاطمه جواب آن مساله را دادند  آن زن برای دومین بار مساله دیگری را پرسید .حضرت زهرا(س) جوابش را دادند . بعد از آن مساله سوم را پرسید و همچنین تا ده مساله شد. آنگاه آن زن از کثرت سئوال خجالت کشید و عرض کرد: ای دختر رسول خدا دیگر مزاحم نمی شوم.خسته شدید ! حضرت فاطمه(س) فرمود: خجالت نکش هر سئوالی داری بفرما تا جواب دهم.اگر کسی اجیر شود که بار سنگینی را بر بام حمل کند و در وجه آن مبلغ صد هزار دینار اجرت بگیرد آیا از حمل بار خسته می شود؟     زن پاسخ داد نه خسته نمی شود. زیرا به خاطر آن مزد زیادی که دریافت می کند خسته نخواهد شد .

 

حضرت فاطمه (س) فرمود : خدا در جواب هر مساله آنقدر به من ثواب می دهد که بیشتر از آن است که  بین زمین و آسمان پر از مروارید باشد.


با این وجود آیا از جواب دادن مساله خسته می شوم. ؟!

 

 

از پدرم رسول خدا (ض) شنیدم که فرمود : علماء شیعه ما در قیامت محشور می شوند و خدا به مقدار علوم آنها و مراتب جدیت و کوششان در راه ارشاد و هدایت مردم به آنها خلعت و ثواب عطا می کند .حتی به یکی از آنها تعداد یک میلیون حله از نور عطا می فرماید .سپس منادی حق ندا می دهد : ای کسانی که ایتام ال محمد را تکفل نمودید در آن هنگام که از امامشان منقطع بودند . اینان شاگردان شما و ایتامی هستند که در تحت تکفل علوم شما به دینداری خویش ادامه دادند و ارشاد و هدایت شدند. به مقداری که در دنیا از علوم شما استفاده کردند  به آنها خلعت بدهید

 

 

آنگاه حضرت زهرا (س) در دنباله فرمایشاتشان فرمودند :

یک نخ از این خلعتها هزار هزار مرتبه بهتر است از آنچه خورشید بر آن می تابد زیرا امور دنیوی با کدورت و گرفتاری آلوده است اما نعمتهای اخروی نقص و عیب ندارد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 21:49  توسط پرستو  | 

منبع : کتاب برای آن به سوی تو می آیم

 

1-   سه چیز:

از من پرسیدند :  "  آن سه چیز که هر گز نمیخواهی از دست بدهید کدام است. ؟"  

گفتم : "شکیبایی ؛ سر و ایمانم "

  

  

 ۲- نبرد از آن خداست!

 هیچ مشکلی نیست که راه حلی برای آن وجود نداشته باشد.

پاسخ همه مشکلات خداوند است.

مشکل را فراموش کنید .توجه خود را به خدا معطوف سازید. مشکلات شما ناپدید خواهد شد. نترسید و از وقایع وحشتزده نشوید . هرگز فراموش نکنید .نبرد از آن شما نیست. بلکه به خداوند تعلق دارد.

 

 

۳- به تو تکیه می کنم.
آرامش را باید کسب کرد .
آرامش حقیقی  آرامش کسی است که خود را به خدا تسلیم کرده است. قلب چنین کسی مرتب فریاد می زند : خدایا من به تو تعلق دارم. خواست خود را تحقق بخش حتی اگر مرا نابود کنی باز به تو تکیه می کنم.

 ۴- ترک نفس
ترک نفس زندگی حقیقی است . در این زندگی هیچ چیز نمی خواهیم .هیچ آرزویی نداریم و چیزی را دعا نمی کنیم. بلکه از تمامی چیزهایی که اراده الهی برای ما پیش می آورد مسرور می شویم.

این نوع زندگی  زندگی تکیه کودک به مادری سراسر مهرورز است. مادری که همه نیازهای فرزندانش را حتی پیش از اینکه احساس شود فراهم می کند.

 ۵- با همه در آرامش
آن کس که به خداوند تکیه دارد همیشه در آرامش است . با خویشتن و با جهان .

۶- استقلال حقیقی
آیا حقیقتا می توان مستل بود ؟
بله برای آن لازم است به خدا وابسته بود .

۷- خاموش باشید و گوش دهید
در دعاها آنقدر با خدا حرف می زنیم که صدای او را نمی شنویم.
خاموش بودن را بیاموزید آنگاه خواهید شنید .

تا زمانی که صدای او را نشنوید به ارتباط واقعی با او دست نیافته اید .

 ۸- آرامش کامل
در میان ترس و نومیدی ـنگرانی و اضطراب - افسردگی و دلتنگی - محنت و رنج - خداوندا به تو توسل می جویم .آن گاه در آرامش کامل خواهم بود.

۹- یار بزرگتر
از هیچ چیز نترسید . به خدا تکیه کنید و با نبرد زندگی رویارو شوید .هیچ نیرویی در زمین وجود ندارد که بتواند شما را شکست دهد.

یکی از مردان خدا گفته است " آن کس " که در درون ما ساکن است بزرگتر از کسی است که فاقد "اوست " .

به او اعتماد کنید . در هر نیازی به "او " روی آورید . " او" را یار بزرگتر خود سازید. خواهید دید که کامیابی همچون رودی که  به دریا می ریزد . در زندگی شما جاری خواهد شد.

۱۰- آن را به خدا بسپار
با پذیرفتن مشیت الهی همه چیز در زمان صحیح خود اتفاق می افتد .خورشید در زمان درست طلوع می کند .ستارگان در زمان درست پدیدار می شوند. فصلها در زمان درست تبدیل می شوند. نهایت سعی و کوشش خود را انجام دهید نتیجه آن را به دستان امن خداوند بسپارید." او " هیچگاه شما را نومید نخواهد کرد.

۱۱- زندگی که خداوند آن را راهنمایی می کند.
فردی که در حضور همیشه زنده خداوند زندگی می کند َ راه می رود و کارهای روزانه خود را انجام می دهد متبرک و مقدس است. زندگی که خداوند آن را راهنمایی کند سرشار از سرور زیبایی و شگفتی است.

۱۲- خدایا به تو توکل می کنم
بالا تر از ثروت این دنیا ایمان به "اوست "  که بسیار مهربانتر از آن است که کسی را مجازات کند و بسیار خردمند تر از آن است که دچار اشتباهی شود .

۱۳-نپرسید چرا بلکه بپرسید چه باید کرد  
منظور از هر تجربه پیشرفت ماست .
هرگز نباید بپرسیم چرا خدا این را بر من نازل کرده است.
اما می توانیم بپرسیم " خداوند از من می خواهد با این چه کنم".

 ۱۴- روی کردن های کوچک به سوی "او"
بگذارید که هر روزتان لبریز از دعاهای کوچک شما به "خداوند" یا روی کردن های کوچک شما به سوی او باشد.

 ۱۵- افراد شکیبا
این رنج نیست که انسان را می شکند .این ناشکیبایی است که انسان با آن رنج را تحمل می کند .

 ۱۶ - چند راه
وقتی نمی دانید کدام راه را برگزینید صبر کنید .بدون نگرانی صبر کنید

  ۱۷-تعمق
برنامه خداوند کامل است و هر آنچه روی می دهد بهترین است. در برنامه الهی هیچ خطایی وجود ندارد و برای کسی که به ان ایمان داشته باشد همه چیز به خوبی پیش می رود.

۱۸ لطف خدا
بیماری یک وهم است .حتی تندرستی نیز وهم است. یگانه واقعیت روح است که از بیماری و تندرستی فراتر است ! تو    "آن"    هستی !!
انسان به واسطه ضربان قلبش زنده نیست. حیات او به غذا و خوراک وابسته نیست . او به لطف خدا زنده است.

۱۹- فراسوی ذهن
شادمانی یا مصیبت ساخته ذهن هستند . آنها پایدار نیستند وبلکه همانند رویا به تدریج ناپدید می شوند . امروز خاطرات شاد دوران کودکی ما همانند یک رویا به نظر می رسند . همچنین مشکلات و خطرهایی که امروز با آنها مواجهیم  فردا مانند رویایی خواهند بود . زندگی خود یک رویاست.
واقعیت برای آنکس که به خداوند متوسل می شود نام مبارک او را در قلب خود دارد و عاشقانه به همنوعانش خدمت می کند شناخته می شود .چنین کسی از همه وقایع لذت می برد و همیشه در نیکی ساکن است.

۲۰- شکوه پشت پرده
پشت هر تجربه خوشایند یا دردناک خداوند وجود دارد .پرده از تجربه ها بردارید و چهره واقعیت را مشاهده کنید . بنابراین همه چیز را بپذیرید. بپذیرید مسرور شوید و پیش روید.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 22:13  توسط پرستو  | 

انسان ، معمولاً بيش از حدي که تصور مي کند ، قدرت دارد.

ليکن نقيصه بزرگ او اين است که خود نمي داند چه مي تواند انجام دهد.

تنها وقايع ناگهاني است که مي تواند استعدادهاي ناشناخته او را به خودش بشناساند.

-          لوبون :

دو چيز تفاوت فاحشي بين انسان و حيوان به وجود مي آورد : قدرت بيان و دروغ گويي.

-          فرانس:

دولت ، دين ، مالکيت و کتابها ، چيزي نيستند مگر وسيله اي براي ساختن انسان .

-     شوپنهاور:

انسان ، تنها آفريده اي است که نمي خواهد همان باشد که هست . –

-         کامو :

انسان ، موجودي است در جستجوي معنا.

-         افلاطون:

 انسان ، موجودي است که به همه چيز عادت مي کند .

-         داستايوفسکي:

 انسان ابرمرد شده است ، ولي اين ابرمرد که نيروي ابر انساني پيدا کرده ، به خرد انساني دست نيافته است . به همان اندازه که قدرت بشر فراتر مي رود ، انسان به موجودي ضعيف تر بدل مي گردد. در هر گامي که به سوي ابرمردي برمي داريم ، غير انساني تر مي شويم و اين روند ، بايد وجدان ما را به لرزه درآورد.

-         شوايتزر :

آيا به راستي تمامي افراد بشر انسان اند؟ آيا اين سوال ترديد آميز ، علت بسياري از اشتباهات سياسي و اجتماعي را روشن نمي سازد؟

-         مترلينگ:

 ارزش انسان به اندازه حرف هايي هست که براي نگفتن دارد.

-         دکتر علي شريعتي :

رنج بزرگ يك انسان اين است كه عظمت او و شخصيت او در قالب فكرهاي كوتاه، در برابر نگاههاي پست و پليد، و احساس او در روحهاي بسيار آلوده و اندك و تنگ قرار گيرد انسانيت حد و مرزي نميشناسد ..قبل از آنكه داراي هويت زن و يا مرد بودن باشيم ...انسانيم ..و تكليف آدميت از جنسيت بالاتر است...همديگر را به اين نام بشناسيم ، مقام بالاتري داريم

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 17:44  توسط مولود  | 

من مسئولیت تام دارم که در مقابل شدائد و بلا یا بایستم , تمام ناراحتی ها را تحمل کنم ؛ رنج ها را بپذیرم . چون شمع بسوزم و راه را برای دیگران روشن کنم.به مردگان روح بدمم .تشنگان حق و حقیقا را سیراب کنم .

 

ای خدای بزرگ؛  من  این مسئولیت تاریخی را در مقابل تو به گرده گرفته ام و تنها تویی که ناظر اعمال منی و فقط تویی که به او پناه می جویم و تقاضای کمک می کنم.

 

ای خدا ؛ من باید از نظر علم از همه برتر باشم تا مبادا که دشمنان مرا از این راه طعنه زنند . باید به آن سنگدلانی که علم را بهانه کرده و به دیگران فخر می فروشند ثابت کنم که خاک پای من هم نخواهند شد.

باید همه |آن تیره دلان مغرور و متکبر را به زانو در آورم .آن گاه خود خاضع ترین و افتاده ترین فرد روی زمین باشم.

 

ای خدای بزرگ اینها که از تو می خواهم چیزهاییست که فقط می خواهم در راه تو به کار ببندم  و تو خوب می دانی که استعداد آن را داشته ام . از تو می خواهم مرا توفیسق دهی که کارهایم ثمر بخش شود و در مقابل خسان سر افکنده نشوم.

 

من باید بیشتر کار کنم .از هوی و هوس بپرهیزم . قوای خود را بیشتر متمرکز کنم و از تو نیز ای خدای بزرگ می خواهم که مرا بیشتر کمک کنی .

 

تو ای خدای من میدانی که جز راه تو  و کمال . جمال تو آرزویی ندارم.

آنچه که می خواهم آن چیزی است که تو دستور داده ای .و می دانی که عزت و ذلت به دست توست و می دانم که بی تو هیچم و خالصانه از تو تقاضای کمک و دستگیری دارم.

 

 

منبع:

کتاب خدا بود و دگر هیچ نبود

از شهید دکتر مصطفی چمران

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 7:37  توسط پرستو  | 

مولاي متقيان حضرت علي(ع):

نشانه هاي رحمت الهي:

بدان خدايي كه گنج هاي آسمان و زمين در دست اوست، به تو اجازه درخواست داده و اجابت آنرا بر عهده گرفته، تو را فرمان داده كه از او بخواهي تا عطا كند، در خواست رحمت كني تا ببخشايد و خداوند بين تو و خودش كسي را قرار نداده تا حجاب و فاصله ايجاد كند و تو را مجبور نساخته تا به شفيع و  واسطه اي پناه بري و  د ر صورت ارتكاب به گناه در توبه را مسدود نكرده، در كيفر تو شتاب نكرده و در توبه و بازگشت بر تو عيب نگرفته است.

در آنجا كه رسوايي سزاوار توست، رسوا نساخته و براي بازگشت به خويش شرايط سنگيني مطرح نكرده. در گناهان تو را به محاكمه نكشيده و از رحمت خويش نا اميد نكرده بلكه بازگشت تو را از گناهان نيكي شمرده است. هر گناه تو را يكي و هر نيكي تو را ده به حساب آورده و راه بازگشت و توبه را به روي تو گشوده.

هرگاه او را بخواني، ندايت را مي شنود و چون با او راز دل گويي راز تو را مي داند. پس حاجت خود را با او بگوي و آنچه در دل داري نزد اوباز گوي، غم و اندوه خود را در پيشگاه او مطرح كن تا غم هاي تو را برطرف كند و در مشكلات تو را ياري رساند.

نهج البلاغه، نامه 31

 

اي فرزند آدم! زماني كه خدا را مي بيني كه انواع نعمت ها را به تو مي رساند، در حالي كه

تو معصيت كاري، بترس.

كسي چيزي را در دل پنهان نكرد، جز آنكه در لغزش هاي زبان و رنگ رخسارش آشكار خواهد شد.

حكمت 29

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 22:33  توسط پرستو  | 

خوشا به حال کساني که از فقر روحي خود آگاهند زيرا ملکوت آسمان از آن ايشان است.
خوشا به حال ماتم زدگان زيرا ايشان تسلي خواهند يافت.
خوشا به حال فروتنان زيرا ايشان مالک جهان خواهند بود.
خوشا به حال کساني که گرسنه و تشنه نيکي مطلق هستند ، زيرا ايشان سير خواهند شد.
خوشا به حال رحم کنندگان ، زيرا ايشان رحمت خواهند ديد.
خوشا به حال پاکدلان ، زيرا ايشان خدا را خواهند ديد.
خوشا به حال کساني که در راه نيکي جفا مي بينند ، زيرا ملکوت آسماني از آن ايشان است.
خوشا به حال کساني که اکنون اشک مي ريزند ، زيرا در آينده خندان خواهند شد.

بخواهيد ؛ به شما داده خواهد شد !
بجوييد ؛ پيدا خواهيد کرد !
بکوبيد ؛ در به رويتان باز خواهد شد !
چون هر که ، هرچه بخواهد به دست خواهد آورد.
مواعظي از عيسي مسيح

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 14:51  توسط پرستو  | 

عشق مدار کسی است که از آینده نمی ترسد. کسی که از پیامد ها و نتایج واهمه ندارد.او در اینجا و حالا زندگی می کند.

نگران نتیجه نیست.نگرانی کار ذهن ترس مدار است.و فکر نکن بعدش چه می شود.تنها در اینجا باش و به تمامی عمل کن. حسابگری را کنار بگذار.شخص ترس مدار مدام در حال حسابگری – نقشه کشی- منظم کردن و محافظت است.تمام زندگی اش اینگونه از بین می رود.  

         

***************************

 

هیچکس دشمن شما نیست.

حتی اگر تصور می کنی کسی مقابل تو است آنقدر ها هم دشمنی ندارد چرا که درگیر کار خود است.چیزی برای ترسیدن وجود ندارد.این موضوع باید قبل از برقراری ارتباط حقیقی درک شود.روی این موضوع مراقبه کن.هیچ جا مانعی ایجاد نکن.گذرگاهی همیشه باز و گشاده باش بدون هیچ دری در برابرت.

 

***************************

 

بخاطر بسپار:اگر به کسی اجازه دهی تا به عمق وجودت رسوخ کند دیگران هم چه مرد و چه زن این اجازه را به تو خواهند داد.چون وقتی به کسی اجازهء نفوذ می دهی  در واقع اعتماد بوجود می آید.وقتی تو نترسی دیگران هم بی ترس می شوند.

 

***************************

 

شهامت بسویتان خواهد آمد.تنها با فرمولی ساده شروع کنید: هرگز ناشناخته را از دست نده.همیشه ناشناخته را برگزین و به پیش برو.حتی اگر به زحمت بیفتی ارزشش را دارد.همیشه سودمند است و شما به این صورت بالغ تر –صادق تر و هوشمند تر می شوید.

 

***************************

 

شخص با پذیرش ترس هایش بی ترس می شود با دیدن حقایق زندگی و تشخیص اینکه این ترس ها طبیعی هستند شخص آنها را می پذیرد.    

                     

***************************

عیسی مسیح (ع) می گوید:اگر زندگیت را حفظ کنی آن را از دست خواهی دادو اگر آن را از دست دهی حفظش خواهی نمود.

                                     

***************************

 

تنها راه بی ترسی پذیرفتن ترس است.آنگاه انرژی آزاد شده به آزادی تبدیل می شود. ولی اگر ترس را نکوهش کنید آنگاه سر بر می آورد.

 

***************************

 

به محض زایل شدن ترس –معصومیت حاضر می شود و این معصومیت خیر مطلق است- کل جوهر یک انسان مذهبی.معصومیت قدرت دارد.این معصومیت تنها معجزهء وجود است.با معصومیت هر چیزی امکان پذیر است.

 

***************************

ترس بیش از چند سانتی متر عمق ندارد.چیزی برای ترسیدن وجود ندارد.

 

***************************

 

وقتی طبیعی باشی و بگذاری اتفاقات خود بخود روی دهند خداوند پشت و پناه تو خواهد بود.

 

***************************

اگر عاشق باشی خواهی دید که کل هستی دارای فردیت است بی جهت انرژیت را صرف کشدن و هل دادن عشق نکن

با دقت نگاه کن و با اشیاء ارتباط برقرار کن.از آنها کمک بگیر تا مقدار زیادی از انرژی حفظ گردد.

 

***************************

 

ترس چیزی جز بی عشقی نیست .عشق بورز و ترس را فراموش کن. اگر حقیقتا" عشق بورزی ترس ناپدید می شود.

با ترس نجنگید.در غیر اینصورت بیشتر و بیشتر می ترسید

 و ترس تازه ای وارد و جودتان می شود. این- ترس از ترس است

که بسیار خطرناک است.اگر در زندگی می ترسی پس بیشتر

عشق بورز اما شهامت در عشق احتیاج به جسارت دارد.در عشق ماجراجو باش.بیشتر عشق بورز- بدون شرط عشق بورز چراکه هرچه بیشتر عاشق باشی کمتر می ترسی.

 

***************************

سخنانی از اوشو

ارسالی توسط دوستان در گروه ایران ریکی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 7:52  توسط پرستو  | 

همه هنر مراقبه آن است که چطور به راحتی ، شخصیت را ترک کنیم ، به سوی دل بشتابیم ، شخص نباشیم .

همین شخص بودن یا نبودن ، همه هنر مراقبه و همه هنر خلسه معنوی است .

*****

ضمن مراقبه ، تو آهسته آهسته کیفیت جدیدی را در خود احساس می کنی ، زنده بودنی جدید ، زیبایی و ظرافتی جدید ، هوشی جدید که از هیچکس عاریت گرفته نشده ، که در درون تو در حال نشو و نماست . کیفیتی که ریشه اش در وجود توست .

*****

مراقبه پرواز به فراسوی ذهن است . آن را با آرامش ذهنی کاری نیست . مراقبه نهایت و اوج تجربه لذت است .

*****

آدم اهل مراقبه به طرز متفاوتی عمل می کند . مهم نیست چه حرفه ای  انتخاب کند ، او کیفیتی از قداست را برای حرفه اش به ارمغان خواهد آورد .

*****

مراقبه نه سفری در فضاست و نه سفری در زمان ، بلکه یک بیداری آنی است . اگر بتوانی همین الان خاموش باشی ، این ساحلی دیگر است .

اگر اجازه دهی ذهن متوقف شود و از کار بیفتد ، این ساحلی دیگر است .

*****

مراقبه موازنه است ، مراقبه پرنده ایست با دو بال : آزادی و عشق .

*****

مراقبه تسلیم است ، نه تقاضا ، مراقبه تحمیل کردن مسیر خود به هستی نیست ، بلکه آرام گرفتن در مسیری است که هستی می خواهد در آن باشی .

مراقبه با دنده خلاص رفتن است .

*****

عشقت را در مراقبه ات و مراقبه ات را در عشقت جاری ساز .

 

*****

 مراقبه تابعی است از شاد بودن ، مراقبه همچون سایه در تعقیب انسان شاد است . هر جا که می رود ، هر کاری که می کند ، در حال مراقبه و مکاشفه است . او به شدت متمرکز است .

*****

شادمانی هنگامی روی می دهد که تو با زندگی ات هماهنگ هستی . چنان همساز که هر آنچه انجام می دهی مایه مسرت توست . بعد ناگاه پی می بری که مراقبه در تعقیب توست . اگر عاشق کاری باشی که می کنی ، اگر عاشق طریقه زندگی ات باشی ، آن وقت در حل مراقبه ای . آن وقت هیچ چیز حواست را پرت نخواهد کرد . وقتی چیزها حواس تو را پرت می کند ، این خود نشانه آن است که تو واقعاً به آن چیزها علاقمند نیستی .

*****

مراقبه دارای هیچ چارچوبی نیست : مراقبه پنجره نیست ، در نیست ، مراقبه تمرکز نیست ، مراقبه توجه نیست . مراقبه آگاهی است .

*****

مراقبه چیزی نیست جز سعی در پاکسازی وجود ، سعی در یافتن طراوت و جوانی ، سعی در دستیابی به سرزندگی و هشیاری بیشتر .

 

اوشو

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 8:19  توسط پرستو  |